نوریته
[تَ / تِ] (ص) دررسیده تصورکرده به خاطرآورده(؟) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
نوری حایری
- [یِ یِ] (اِخ) فضل الله (شیخ) مازندرانی نوری حایری از فقهای امامیهء قرن چهاردهم هجری است او راست: 1 - الطهاره 2 ( فضیله العباد و ذخیره المعاد 3 - مناسک الحج وی به سال 1345 ه ق در کربلا وفات یافت (از ریحانه الادب ج 4 ص...
نورین
[رَ] (ع اِ) تثنیهء نور است رجوع به نور (ع اِ) شود || آفتاب و ماهتاب (آنندراج) دو نور آفتاب و ماه (ناظم الاطباء ||) هر دو چشم (آنندراج) (از ناظم الاطباء ||) نورین نیّرین؛ دو نور تابنده معمو به دو دوست نیک که با هم باشند، خطاب شود (فرهنگ...
نورین
(اِخ) دهی است از دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان، در 6 هزارگزی جنوب شرقی ابهر در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 1158 تن سکنه دارد آبش از قنات و رودخانهء ابهررود، محصولش غلات و کشمش و انگور و گردو و یونجه و میوه ( های صیفی، شغل مردمش...
نورین
(اِخ) دهی است از دهستان قره کهریز بخش سربند شهرستان اراک در 48 هزارگزی شمال شرقی آستانه، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 455 تن سکنه دارد آبش از قنات و چشمه، محصولش غلات و بنشن و پنبه و انگور، شغل مردمش زراعت ( و گله داری است (از...
نوریه
[ری یَ] (اِخ) پیروان ابوالحسین یا ابوالحسن نوری، از مشایخ صوفیان متقدم رجوع به نوری (احمدبن محمد) و نیز رجوع به ابوالحسن نوری و نوریان شود.
نوز
(ق) مخفف هنوز (جهانگیری) (انجمن آرا) (غیاث اللغات) (برهان قاطع) نس نز (یادداشت مؤلف) هنوز تاکنون تا حال تا به اکنون تا به حال : نوز نامرده ای شگفتی کار راست با مردگان یگونه شدیم کسائی (از یادداشت مؤلف) مر آن هر سه را نوز ناکرده نام چو بشنیدم این،...
نوز
[نَ / نُو] (ص) به لغت خوارزمیان، نو جدید (یادداشت مؤلف از مراصد الاطلاع و یاقوت).
نوز
(اِخ) قریه ای است بین بخارا و سمرقند (از معجم البلدان) رجوع به نور شود.
نوزا
[نَ / نُو] (نف مرکب) آنکه بار اول زائیده است که بار اول است که زاییده و بچه آورده است (از یادداشت مؤلف ||) زنی که به تازگی زاییده است که تازه فارغ شده است.
نوزاد
[نَ / نُو] (ن مف مرکب) جدیدالولاده نوآمد مولود ولید ولیده (یادداشت مؤلف) نوزاده نوزاده شده بچه که به تازگی تولد یافته است : به گوش آمد آواز نوزاد من وز آن شادتر شد دل شاد مننظامی.
نوزاد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان گلمکان بخش طرقبهء شهرستان مشهد، در 29 هزارگزی شمال غربی طرقبه در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 158 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن و سیب زمینی و میوه ها، شغل مردمش زراعت است (از ( فرهنگ جغرافیایی ایران...
نوزاد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومهء شهرستان کاشمر، در 3 هزارگزی جنوب غربی کاشمر و 2 هزارگزی جنوب جادهء کاشمر به بردسکن، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 300 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و زیره ( و انار و انگور،...
نوزاد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان عربخانهء بخش خوسف شهرستان بیرجند، در 27 هزارگزی شمال غربی شوسف و 8 هزارگزی جنوب غربی جادهء مشهد به زاهدان، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 301 تن سکنه دارد آبش از قنات، ( محصولش غلات و لبنیات، شغل مردمش زراعت است...
نوزاد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند، در 16 هزارگزی شمال غربی درمیان در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 916 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت و قالی بافی است (از فرهنگ ( جغرافیایی ایران ج 9.
نوزادگی
[نَ / نُو دَ / دِ] (حامص مرکب)طفلی نوزاده بودن.
نوزاده
[نَ / نُو دَ / دِ] (ن مف مرکب) نوزاد رجوع به نوزاد شود - نوزادگان چمن؛ نورُستگان چمن نهال ها و شاخه های نودمیده و گلها و شکوفه های نوشکفتهء چمن (برهان قاطع) (آنندراج) : دوش ز نوزادگان مجلس نو ساخت باغ مجلسشان آب زد ابر به سیم مذاب...
نوزبان
[نَ / نُو زَ] (ص مرکب) بچه که تازه زبان باز کرده است کودک که تازه به زبان آمده است (یادداشت مؤلف).
نوزخمه
[نَ / نُو زَ مَ / مِ] (ص مرکب) کسی که تازه وارد کاری شود (فرهنگ خطی) مبتدی (فرهنگ فارسی معین) : آدم نوزخمه درآمد به پیش تا برد آن گوی به چوگان خویشنظامی.
نوزده
[دَهْ] (عدد، ص، اِ)( 1) نوازده عدد نه بعلاوهء ده عدد اصلی بین هیجده و بیست (فرهنگ فارسی معین) تسع عشر تسعه عشر نوزدهم)، هندی باستان: )-navadasa اوستا ،nozdah) navazdah) : (یادداشت مؤلف) ( 1) - در پهلوی زازا: ،nuzdaknozdeh, nuz-deh : کردی ،nudas, naudas : استی ،nunas, nulas :...
