نوری
(اِ) نوعی از زردآلوی (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات) قسمی زردآلوی درشت و بسیار شیرین و آبدار و هسته شیرین مقابل زردآلو انک (یادداشت مؤلف) : از نوری آن به وجه احسن شد ذائقه را چراغ روشن تأثیر (از آنندراج ||) مأخوذ از هندی، قسمی از طوطی سرخ (ناظم الاطباء)...
نوری
[ری ی] (ع اِ) واحد نَوَر، به معنی مختلس (از اقرب الموارد) رجوع به نَوَر و نَوَره شود (|| ص نسبی) منسوب است به نور رجوع به نوری شود.
نوری
(اِخ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه، در 5 هزارگزی مشرق جادهء مشهد به زاهدان در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 133 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و خشکبار، شغل مردمش زراعت و گله داری و ( کرباس بافی است (از فرهنگ...
نوری
(اِخ) از شاعران قرن یازدهم هجری و از معاصران شاه عباس اول صفوی است( 1) او راست: بر دور رخت خط بود آن هاله کشیده - ( یا دود دل ماست به خورشید رسیده (از صبح گلشن ص 560 ) (از دانشمندان آذربایجان ص 389 ) (از فرهنگ سخنوران) (...
نوری
(اِخ) احمدبن محمد نوری، مکنی به ابوالحسن یا ابوالحسین از کبار مشایخ صوفیان است رجوع به ابوالحسن نوری و نیز رجوع به تذکره الاولیاء چ استعلامی ص 862 و 464 شود.
نوری
(اِخ) اسماعیل (سید) بن احمد علوی عقیلی طبری نوری نجفی از فقهای امامیهء اوایل قرن چهاردهم هجری و از شاگردان حاج میرزا حبیب الله رشتی و حاج میرزا محمدحسین شیرازی است به سال 1321 ه ق در کاظمین وفات یافت او راست: 1 - اصول الفقه 2 - کفایه...
نوری
(اِخ) بهاءالدین (حاجی میرزا) بن حاجی ملا محمدعلی نوری اصفهانی، معروف به فاضل نوری از فقهای قرن چهاردهم هجری و از اکابر علمای اصفهان است گاهگاه شعری می گفته و فاضل تخلص می کرده است، این بیت از اوست: به طوف کعبه کجایند عاشقان که مگر چشند لذت دور نگار...
نوری
(اِخ) جواد (حاجی میرزا) بن حاجی ملا محمدعلی نوری از فقهای امامیه و از مراجع تقلید شیعیان است وی گذشته از رسالهء علمیه و رسالهء استدلالی نماز شب، رسالاتی در طهارت و صلوه و نکاح و تجارت تصنیف کرده است و به سال 1323 ه ق در ( اصفهان...
نوری
(اِخ) علی (ملا) بن ملا جمشید نوری مازندرانی، مشهور و متخلص به نوری از فقهای امامیه و از شاعران قرن سیزدهم هجری است پس از تحصیلات مقدماتی در مازندران و قزوین به اصفهان رفت و نزد آقا محمد بیدآبادی تلمذ کرد و با میرزای قمی و سید شفتی و حاجی...
نوری
(اِخ) فضل الله (حاجی شیخ) بن ملا عباس نوری مازندرانی، معروف به شیخ نوری از فقهای امامیه و از مراجع تقلید اوایل قرن چهاردهم هجری است وی پس از تحصیل علوم دینی مقیم تهران گشت و در وقایع انقلاب مشروطیت ایران به حمایت و همراهی از محمدعلی شاه قاجار و...
نوری
(اِخ) محمد اندنانی اصفهانی (قاضی)، ملقب به نورالدین و متخلص به نوری از شاعران قرن دهم هجری و از معاصران شاه طهماسب صفوی است( 1) به سال 1000 ه ق درگذشته است شاعری کم گوی و گزیده گوی بوده است او راست: بیند چو کسی سوی تو، گیرم سر...
نوری
(اِخ) محمدعلی (حاجی ملا) از علمای امامیه و از عرفای قرن سیزدهم هجری است اوایل عمر را در مولد خویش نور گذراند، سپس روانهء هندوستان شد و به سیر آفاق و انفس پرداخت و در سلک عارفان درآمد و چون به ایران بازآمد مقیم اصفهان گشت و پس از چند...
نوری
(اِخ) نورالله شوشتری (قاضی) رجوع به قاضی نورالله شوشتری شود.
نوری
(اِخ) بیگ خان لاهوری از پارسی گویان قرن دهم هجری هندوستان و از معاصران تقی اوحدی است او راست: اظهار مهرِ بی حد من کرد سرکشش خود بر میان قاتل خود تیغ بسته ام (از صبح گلشن ص 560 ) (از فرهنگ سخنوران).
نوری
(اِخ) هروی، مشهور به نوری دندانی از شاعران و ظریف طبعان قرن دهم هجری است گویند: دندانش از غایت درازی از لبهایش برآمده بود از این جهت خود را به دندانی ملقب نمود او راست: وصیتی است که بعد از وفات من یاران کنند لوح مزارم ( ز هر...
نوریاب
[نورْ] (نف مرکب) نوریابنده نورگیرنده مستنیر : مشعل ماه از رخ او نوریاب شعلهء مهر رخ او دورتابکاتبی تا بود از شعشعهء آفتاب سطح معلای فلک نوریاب (از حبیب السیر).
نوریاب
[نورْ] (اِخ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوهء شهرستان سنندج، در 4 هزارگزی شمال غربی پاوه بر سر راه پاوه به نوسود، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و توت و عسل و ( لبنیات، شغل مردمش زراعت...
نوریان
(اِخ) فرقه ای از صوفیه، پیروان ابوالحسن نوری (یادداشت مؤلف) رجوع به نوریه و نیز رجوع به ابوالحسن نوری شود.
نوری اصفهانی
بوده است او راست: پیش هر « مستجمع مکارم صفات و شیخ الاسلام هرات » [یِ اِ فَ] (اِخ) (میرزا) به روایت مؤلف صبح گلشن ( موی توام عرض نیازی دگر است من بغل باز کنم چون تو کمر باز کنی (از صبح گلشن ص 560 ) (قاموس الاعلام ترکی...
نوری تبریزی
[یِ تَ] (اِخ) از شاعران قرن دهم هجری است و به روایت مؤلف صبح گلشن در فصل گرما به سقائی و در موسم سرما به عسل فروشی اشتغال داشت او راست: چنین کز بهر قتلم تیغ کین آن تندخو بسته سرم را زود خواهی دید بر فتراک او بسته (از...
