نورگستر
[گُ تَ] (نف مرکب) منتشرکننده و پراکنده نمایندهء روشنی (ناظم الاطباء) روشنی بخش نورافشان.
نور گستراندن
[گُ تَ دَ] (مص مرکب)رجوع به نور گسترانیدن شود.
نور گسترانیدن
[گُ تَ دَ] (مص مرکب)نور افشاندن (فرهنگ فارسی معین) نور گستردن نور گستراندن || کنایه از آشکار کردن و دیدن و ظاهر نمودن و گشودن است || کنایه از التفات کردن است || کنایه از نیک گفتن است (از برهان قاطع) (از آنندراج).
نور گستردن
[گُ تَ دَ] (مص مرکب) نور گسترانیدن رجوع به نور گسترانیدن شود.
نورگستری
[گُ تَ] (حامص مرکب)نورافشانی.
نورگوله
[لِ] (اِخ) دهی است از دهستان رودخانهء بخش میناب شهرستان بندرعباس، در 95 هزارگزی شمال میناب و 8 هزارگزی غرب راه میناب به گلاشکرد، در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 250 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش خرما، شغل ( مردمش زراعت است مزارع محمودی و مغنیان جزو...
نورگه
Norge - ( [گِ] (اِخ)( 1) نام محلیِ کشور نروژ رجوع به نروژ شود ( 1.
نورم
Norme - ( [نُرْ] (فرانسوی، اِ)( 1) هنجار (لغات فرهنگستان) رجوع به نورمال شود ( 1.
نورماتیف
[نُرْ] (فرانسوی، ص)( 1) علوم دستوری، مانند منطق و اخلاق که مبانی آنها بر دستور و قواعد موضوعه استوار است (فرهنگ فارسی Normatif - ( معین) ( 1.
نورمال
Normal - ( [نُرْ] (فرانسوی، ص)( 1) به هنجار (لغات فرهنگستان) نُرمال طبیعی رجوع به نرمال شود ( 1.
نورمحمد
[مُ حَمْ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان کرانی شهرستان بیجار، در 8 هزارگزی جنوب غربی حسن آبادسوگند و 4 هزارگزی مغرب نوشاد، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات و لبنیات و انگور، شغل مردمش زراعت و گله...
نورنجه
[نَ / نُو رَ جَ / جِ] (اِ) تالاب استخر (رشیدی) (جهانگیری) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) : چند خوری آب ز نورنجه چند دست نه و زور به سرپنجه چند آب سیه گشت به نورنجه ات زور خزان کرد به سرپنجه ات فیضی (از رشیدی).
نورند
[رَ] (اِ) به معنی ترجمه باشد که لفظی از زبانی دیگر معنی کرده بود (از انجمن آرا) (از برهان قاطع) (از آنندراج) از برساخته های دساتیر است رجوع به فرهنگ دساتیر ص 271 و نیز رجوع به انجمن آرا شود.
نورود
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش لشت نشاء شهرستان رشت، در 6 هزارگزی جنوب شرقی لشت نشاء، در جلگهء معتدل هوای مرطوب واقع است و 560 تن سکنه دارد آبش از توشاجوب از سفیدرود، محصولش برنج، شغل اهالی زراعت است (از ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2.
نوروز
[نَ / نُو] (اِ مرکب) روز اول ماه فروردین که رسیدن آفتاب است به نقطهء اول حمل (غیاث اللغات) روز اول فروردین که رسیدن آفتاب به برج حمل است و ابتداء بهار است و این را نوروز کوچک و نوروز عامه و نوروز صغیر گویند، و نیز ششم فروردین ماه...
نوروزآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان کله بوز از بخش مرکزی شهرستان میانه، در 27 هزارگزی جنوب شرقی میانه و در مسیر جادهء میانه به تبریز، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 250 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات، شغل ( مردمش زراعت و...
نوروزآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش مرکزی شهرستان مراغه، در 87 هزارگزی جنوب شرقی مراغه و یک هزارگزی مشرق جادهء شاهیندژ به میاندوآب، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 103 تن سکنه دارد آبش از زرینه رود، محصولش غلات ( و چغندر و حبوبات و بادام، شغل...
نوروزآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان بخش صالح آباد شهرستان ایلام، در یک هزارگزی مغرب ایلام بر سر راه ایلام به شاه آباد در دامنهء سردسیری واقع است و 675 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و صیفی و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله ( داری است...
نوروزآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان، در 22 هزارگزی جنوب شرقی کوزران و یک هزارگزی جنوب راه کوزران به کرمانشاه در دشت سردسیر واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از چاه، محصولش غلات و حبوبات و لبنیات، شغل ( مردمش زراعت و گله داری است...
نوروزآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان میان دربند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان، در 22 هزارگزی شمال غربی کرمانشاه و 2 هزارگزی مغرب قزانجی، در دشت سردسیری واقع است و 120 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء رازآور، محصولش غلات، ( حبوبات و لبنیات، شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ جغرافیایی...
