نورستار
[رِ] (اِ) فرقهء سلاطین و گروه حکام و ارباب اسلحه و سپاه پیشه را گویند و به پهلوی رتیشتار و جمع آن رتیشتاران، و نورستاران جمع نورستار که سلاطین و امیران و پهلوانان باشند (انجمن آرا) (آنندراج) سپاه سپاهی با نظام و ترتیب (ناظم الاطباء) (مصحف رتیشتار ||؟) دارالاعیان که...
نورسته
[نَ / نُو رُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)تازه روییده نهال (ناظم الاطباء) نورس نودمیده نوشکفته نوبالیده تازه شاداب : زین سپس وقت سپیده دم هر روز به من بوی مشک آرد از آن سنبل نورسته نسیم فرخی که آراید چه میگوئی تو هر شب سبز گنبد را بدین...
نورسر
[سَ] (اِخ) دهی است از دهستان قشلاق کله رستاق بخش چالوس شهرستان نوشهر، در 11 هزارگزی مغرب چالوس و یک هزارگزی جنوب جادهء چالوس به تنکابن، در دشت مرطوب معتدل هوائی واقع است و 300 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء ( سرداب رود، محصولش برنج و لبنیات، شغل مردمش...
نورسنج
[سَ] (اِ مرکب)( 1) اسبابی که برای مقایسهء شدت نور منبع های نورانی به کار میرود (فرهنگ اصطلاحات علمی ص 575 ) ابزار و آلتی که بدان شدت و ضعف نور را سنجند || یک پیل نور برقی که آمپرسنج مناسبی را به کار اندازد در عکاسی برای تعیین مقدار...
نورسید
[نَ / نُو رَ] (ن مف مرکب)نورسیده نوشکفته تازه دمیده نورس : که آن ناشکفته گل نورسید همی گشت بر باد چون شنبلیدعنصری || نوجوان جوان تازه سال ناپخته و نامجرب نورسیده : ز کردار این کودک نورسید ندانم که از غم چه خواهم کشیداسدی در تمام معانی رجوع به...
نورسیده
[نَ / نُو رَ / رِ دَ / دِ] (ن مف مرکب) تازه وارد که به تازگی از سفر آمده است : که جادوئی است اینجا کاردیده ز کوهستان بابل نورسیدهنظامی || نو تازه (ناظم الاطباء) : از فراش کهن بلات رسید تا از این نورسیده خود چه رسد؟خاقانی ||...
نورعلی
[عَ] (اِخ) دهی است از دهستان گندزلو از بخش مرکزی شهرستان شوشتر، در 15 هزارگزی جنوب شرقی شوشتر و 7 هزارگزی جنوب غربی راه مسجدسلیمان به اهواز، در دشت گرمسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از رود گرگر، محصولش ( غلات، شغل مردمش زراعت است (از فرهنگ...
نورعلی
[رِ عَ] (اِخ) اسم یکی از طوایف ایل دلفان از ایلات کرد ایران است قریب یکهزار خانوارند و در خاوه و شمال طرهان سکونت دارند رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 64 شود.
نورعلی بیگ
[عَ بَ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان ساوه، در 6 هزارگزی غرب ساوه نزدیک جادهء ساوه به نوبران، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 960 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش انار و انجیر، شغل مردمش زراعت و باغداری و ( کرایه کشی و...
نورعلی شاه
[عَ] (اِخ) محمدعلی بن فیض علی شاه میرزا عبدالحسین بن ملا محمدعلی، امام جمعهء طبس از مشاهیر عرفا و از شاعران قرن سیزدهم هجری است وی در اصفهان تولد یافت و در اوان جوانی با پدرش به شیراز رفت در شیراز سیدمعصوم علی شاه دکنی پدر و پسر را دستگیری...
نورفتار
[نَ / نُو رَ] (ص مرکب) نوبه پاآمده نوقدم (از آنندراج) کودکی که به تازگی راه رفتن را آموخته است (ناظم الاطباء).
نورفزا
[فَ] (نف مرکب) نورافزا نورفزای رجوع به نورفزای شود.
نورفزای
[فَ] (نف مرکب) نورافزا نورفزا روشنی بخش که بر نور و روشنائی بیفزاید : مسکین طبیب را که سیه دید روی حال کاهش به عقل نورفزای اندرآمدهخاقانی جاه فزای سپهر نیست وجودت که نیست آینهء آسمان نورفزای از بخارخاقانی صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان ماه نو و...
نورفشان
[فَ / فِ] (نف مرکب) نورافشان نورپاش نورافکن که بر اشیاء دیگر پرتو افکند و نورفشانی کند.
نورفشانی
[فَ / فِ] (حامص مرکب) عمل نورفشان رجوع به نورافشانی و نورفشان شود.
نورک
[رَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ص 415 شود.
نورکچه
[رَ چِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قلعه نو از بخش کلات شهرستان مشهد رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ص 426 شود.
نورکه
[کِ] (اِخ) دهی است از دهستان آبسرده از بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد، در 18 هزارگزی شمال چقلوندی و 9 هزارگزی مغرب جادهء چقلوندی به بروجرد، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 120 تن سکنه دارد آبش از چشمهء سراب، محصولش غلات و صیفی و لبنیات و پشم، شغل...
نورگرا
[گَ / گِ] (نف مرکب) که به طرف نور گراید که رو به منبع نور و روشنائی کند (|| اصطلاح گیاه شناسی) گیاهی که به طرف نور گراید رجوع به نورگرایی شود.
نورگرایی
[گَ / گِ] (حامص مرکب)عمل نورگرا (|| اصطلاح گیاه شناسی)( 1)، رشد و تمایل اعضای هوائی گیاهان به طرف نور و عدم Phototropisme - ( تمایل ریشهء گیاهان نسبت به نور، در صورت اول نورگرایی مثبت و در صورت اخیر منفی است ( 1.
