نور بصر

[رِ بَ صَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) روشنی چشم || کنایه از وجود بسیار عزیز که دیدارش روشنی بخش چشم و دل است یار و فرزند گرامی نورچشم نور دیده : رفیق نور بصر خوانَدَم به مهر و به لطف چگونه نور بصر خوانَدَم که بی بصرم؟سنائی.


نورپاش

(نف مرکب) نورپاشنده نورافکن نورافشان پرتوافکن : چگونه شوم بر دری نورپاش که باشد بر او این همه دورباشنظامی او ز چهره بر سر من نورپاش من ز شادی زیر پایش اشکبار اشرفی (از آنندراج ||) ستارهء نورافشان (|| اِ مرکب) چراغ (فرهنگ فارسی معین) : به هر گام ازبرای...


نورپاشی

(حامص مرکب) نورافشانی پرتوافشانی - نورپاشی کردن؛ نور افشاندن.


نورپذیر

[پَ] (نف مرکب) آنچه از دیگری نور گیرد مستنیر (از فرهنگ فارسی معین).


نورپرورده

[پَرْ وَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)که در نور و روشنی پرورده شده و بالیده است - نورپروردهء چیزی بودن؛ از فیض وجود آن مستفیض شدن : نورپروردهء کشف است دلم که یقین پرده گشای است مراخاقانی.


نورپله

[پِ لِ] (اِخ) دهی است از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس، در 6 هزارگزی جنوب گنبد، در دشت معتدل هوائی واقع است و 185 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء نوده، محصولش غلات و حبوبات و صیفی و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله ( داری و قالیچه بافی...


نورتاب

(نف مرکب) نورتابنده نورافشان تابناک منبع نور و روشنی : خاک درِ تو که نورتاب است سیبی به دو کرده آفتاب استخاقانی.


نورتپه

[تَپْ پِ] (اِخ) دهی است از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس، در جنوب آبادی فوجم، در دشت معتدل هوائی واقع است و 165 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء گرگان، محصولش غلات و حبوبات و صیفی، شغل مردمش زراعت و قالیچه ( بافی است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج...


نورج

[نَ رَ] (ع اِ) آهن آماج( 1) که بدان زمین شیارند (منتهی الارب) نیرج (آنندراج) سکه الحراث (اقرب الموارد ||) خرمن کوب، آهنین باشد یا چوبین (منتهی الارب) (اقرب الموارد) معرب نوره چوب خرمن کوب چوب که بدان خرمن کوبند طربیل (یادداشت مؤلف ||) سراب (منتهی الارب) (اقرب الموارد (||)...


نورجه

[نَ رَ جَ] (ع مص) اختلاف در آمدن و رفتن (از منتهی الارب) اختلاف در پیش آمدن و پس رفتن (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) نمیمه اختلاف و تردد در کلام و سخن || به غمازی تک ودو کردن (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).


نور چشم

[رِ چَ / چِ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) وجود بسیار عزیز و گرامی نور دیده که دیدنش موجب روشنی چشم و انبساط خاطر است فرزند بسیار عزیز دوست گرامی : دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من به جز از کشته ندروی حافظ ای نور چشم...


نورچشمی

[چَ / چِ] (ص مرکب، اِ مرکب) محبوب (یادداشت مؤلف) نور چشم || کنایه از فرزند عزیز و گرامی.


نورخند

[خَ] (اِ مرکب) تبسم شکرخند (فرهنگ فارسی معین) : تا به دیدار تو عید اقربا فرخ شود عیدی کاخ تو شد بر اهل دانش نورخند سوزنی (از فرهنگ فارسی معین).


نورد

[نَ وَ] (ص) درخورنده (لغت فرس اسدی ص 86 ) (اوبهی) درخور پسندیده (صحاح الفرس ص 84 ) (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) (رشیدی) لایق (غیاث اللغات) (برهان قاطع) پسندکرده شده (برهان قاطع) مناسب (انجمن آرا) (آنندراج) زیبا (فرهنگ فارسی معین) : نورد بودم تا ورد من مورّد بود برای...


نورد

1) (اِخ) نام قدیم شهر کازرون است (یادداشت مؤلف از المعجم) از بلاد فارس است و قصبهء کازرون است (سمعانی) قصبه )[] ای است از نواحی کازرون در خاک فارس (از معجم البلدان) ( 1) - در معجم البلدان به ضم اول و فتح دوم ضبط شده است.


نوردار

(نف مرکب) روشن منور : چو کردی چراغ مرا نوردار ز من باد مشعل کشان دور دارنظامی.


نوردان

[نَ وَ] (نف، ق) در حال نوردیدن (یادداشت مؤلف) رجوع به نوردیدن شود.


نوردان

(اِخ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 شود.


نورداندن

[نَ وَ دَ] (مص) نوردیدن طی کردن در هم پیچیدن برچیدن رجوع به نوردیدن شود : چو همهء خلق بمیرند و جبرئیل و میکائیل و ( عزرائیل بمیرند و زمین را پست گرداند و آسمان را بنورداند (تفسیر قرآن کمبریج ج 2 ص 81.


نوردانیدن

[نَ وَ دَ] (مص) نورداندن نوردیدن رجوع به نورداندن شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید