نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) علی بن یعقوب بن جبریل بن عبدالمحسن بکری، مکنی به ابوالحسن و ملقب به نورالدین رجوع به علی بکری شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) علی بن یوسف (صلاح الدین)بن ایوب ایوبی، ملقب به نورالدین و مشهور به الملک الافضل رجوع به علی ایوبی و نیز افضل (مَلِک) شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) علی بن یوسف جریربن فضل لخمی شطنوفی، مکنی به ابوالحسن و ملقب به نورالدین رجوع به علی شطنوفی شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) علی بن یوسف بن حسن زرندی انصاری، مکنی به ابوالحسن و ملقب به نورالدین رجوع به علی زرندی شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) علی بن یونس بن عبدالله لهواری تونسی، مکنی به ابوالحسن و ملقب به نورالدین رجوع به علی لهواری شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) عمر بن علی الرسولی سرسلسلهء رسولیان یمن است به سال 625 ه ق پس از مرگ مسعود ایوبی وی در یمن دعوی استقلال کرد رجوع به ائمهء رسولی و رسولیان یمن شود.
نورالدین
(اِخ) محمد، فرزند سیدشریف جرجانی، متخلص به نور از شاعران قرن نهم هجری است و به سال 838 ه ق درگذشته (از ( فرهنگ سخنوران ص 618 از نسخهء خطی ریاض الجنه ص 618.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) محمد پنجمین از امرای ارتقیهء کیفا است از سال 570 تا 581 ه ق امارت کرد (یادداشت مؤلف).
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) محمد بن محمد عوفی رجوع به عوفی شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) محمد بن حاج شرف الدین عثمان خراسانی [ مولانا ]، ملقب به نورالدین از دانشمندان و زهاد قرن ششم هجری است پس از مسافرتهائی به شیراز رسید و در آنجا مقیم گشت و به تدریس و تصنیف پرداخت و به سال 742 ه ق در همانجا...
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله الحسینی المکرانی الایلی( 1) از محدثان قرن هشتم هجری است از علی بن مبارک شاه در شیراز استماع حدیث کرد و به جنید بلیانی اجازت روایت داد و به سال 796 ه ق درگذشت (از حاشیهء ص 455 1)...
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) محمودبن زنگی بن آق سنقر، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به الملک العادل اولین از اتابکان شام است و از 541 تا 569 ه ق حکم راند رجوع به محمد بن زنگی و نیز رجوع به تاریخ الخلفا ص 291 و کامل ابن اثیر ج 11...
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) معین بن سید صفی الدین (متوفی در 894 ه ق) او راست: جامع التبیان فی تفسیر القرآن (یادداشت مؤلف).
نورالدین آباد
[رُدْ دی] (اِخ) دهی است از بخش دره شهر شهرستان ایلام، در 2 هزارگزی مشرق دره شهر و 2 هزارگزی جنوب راه دره شهر به هندمینی، در جلگهء گرمسیری واقع است و 101 تن سکنه دارد آبش از نهر دره شهر، محصولش غلات و برنج و حبوبات و لبنیات، (...
نورالدین خفری
[رُدْ دی نِ خَ] (اِخ) از حافظان و فقهای قرن هشتم هجری است که در شیراز درگذشته است( 1) رجوع به شدالازار ص 168 شود تخلص کرده است بدین مناسبت که جدش در لحصا تولد یافته بوده است « لحصوی » 1) - در بعضی اشعارش ).
نورالدین زاده
[رُدْ دی دَ] (اِخ)مصلح الدین مصطفی (متوفی در 981 ه ق) او راست: تفسیر قرآن (یادداشت مؤلف).
نورالدین محله
[رُدْ دی مَ حَلْ لَ] (اِخ)دهی است از دهستان گلیجان شهرستان تنکابن، در 11 هزارگزی غرب تنکابن و 2 هزارگزی جنوب جادهء تنکابن به رامسر، در جلگهء مرطوب معتدل هوائی واقع است و 125 تن سکنه دارد آبش از رودخانه چالگ رود، محصولش برنج و ( مرکبات، شغل مردمش زراعت...
نورالقری
[رُ لْ قِ را] (ع اِ مرکب)نارالقری : ز همت شب و روز دیگ مرا بود جوش ایشان ز نورالقری وحید (از آنندراج) رجوع به نارالقری شود.
نورالله
[رُ لْ لاه] (اِخ) ابن شریف الدین عبدالله شوشتری رجوع به قاضی نورالله شوشتری و نیز رجوع به الاعلام زرکلی ج 9 ص 30 و شهداءالفضیله ص 171 و امل الَامل، ذیل منهج المقال ص 152 و روضات الجنات ص 730 و الذریعه ج 1 ص 391 و ج 2...
نورالله
[رُ لْ لاه] (اِخ) (میرزا) اصفهانی، متخلص به ضیاء رجوع به ضیاء اصفهانی شود.
