نوبین
[ ] (اِخ) سرحد مملکت دهم است [ به هندوستان ] و طعام و غلهء سرندیب از این شهر آرند (حدود العالم).
نوبیوک
[نَ / نُو بُ] (اِ مرکب) تازه عروس (یادداشت مؤلف) : بس عزیزم بس گرامی سال و ماه( 1) اندر این خانه بسان نوبیوک رودکی (از یادداشت مؤلف) ( 1) - ن ل: بس عزیزم بس گرامی شادباش.
نوبیه
[بی یَ] (ص نسبی) تأنیث نوبی است (یادداشت مؤلف).
نوپا
[نَ / نُو] (ص مرکب) بچه که تازه به راه افتاده است کودک که به نوی راه رفتن گرفته است (یادداشت مؤلف) نیز رجوع به نوبه پاآمده شود.
نوپان
(اِ) سبدی که از بید بافته باشند (رشیدی) (برهان قاطع) سبد و سله که از چوب های نازک بافته باشند (فرهنگ خطی).
نوپر
[نَ / نُو پَ] (ص مرکب) تازه پر و بال درآورده به تازگی پروازکننده (ناظم الاطباء) نوپرواز (آنندراج) : از رفتنت ز بیضهء آفاق کوه قاف بر نوپران بیضهء عنقا گریسته خاقانی شهباز سخن به دولت تو منقار برید نوپران راخاقانی بیاید نیاید چه داند کسی چو نوپر برون رفت...
نوپرداز
[نَ / نُو پَ] (نف مرکب)نوپردازنده آنکه چیزی نو آرد || شاعری که به سبک نو شعر گوید (فرهنگ فارسی معین) از ترکیبات مستحدث است.
نوپردازی
[نَ / نُو پَ] (حامص مرکب)عمل نوپرداز شعر نو ساختن (فرهنگ فارسی معین) رجوع به نوپرداز شود.
نوپرواز
[نَ / نُو پَرْ] (ص مرکب) مرغی که پر تازه آورده باشد (آنندراج) نوپر : این یکی پیرایهء فر همای سلطنت باز نوپرواز دولت صید گردون آشیان وحشی (از فرهنگ فارسی معین) به وصلش تا رسم صد بار در خاک افکند شوقم که نوپروازم و شاخ بلندی آشیان دارم نظیری...
نو پوشیدن
[نَ / نُو دَ] (مص مرکب)رخت نو بر تن کردن جامهء نو پوشیدن.
نوپیدا
[نَ / نُو پَ / پِ] (ص مرکب)نوایجاد (آنندراج) جدید تازه نو به تازگی پیداشده و ظاهرگشته (ناظم الاطباء) - نو پیدا کردن؛ بدعت (یادداشت مؤلف).
نوپیشه
[نَ / نُو شَ / شِ] (ص مرکب)کسی که تازه به شغلی مشغول گردیده شاگرد مبتدی (فرهنگ فارسی معین) تازه کار : این نوپیشه را گفتند که این را گردن بزن (تذکره الاولیاء).
نوت
(اِ) در تداول، اسکناس پول کاغذی رجوع به اسکناس شود.
نوت
[نَ] (ع مص) خمیدن از سستی (منتهی الارب) (آنندراج) مایل گشتن و خم شدن از سستی و ضعف (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) خمیدن و کج شدن بر اثر ضعف یا نعاس و چرت نَیت (از متن اللغه).
نوت
Note - ( [نُتْ] (فرانسوی، اِ)( 1) نت رجوع به نُت شود (فرانسوی و انگلیسی) ( 1.
نوتاش
[نَ / نُو] (ص) سرمد همیشه دایم (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) جاوید (انجمن آرا) (آنندراج) از برساخته های دساتیر است رجوع به فرهنگ دساتیر ص 271 شود.
نوتاه
[نَ] (ع ص) کوتاه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) مرد کوتاه قد (از متن اللغه) قصیر (اقرب الموارد) ج، نواتی.
نوتخت
[نَ / نُو تَ] (ص مرکب) که تازه بر تخت نشسته است شاه نو : نوعروسان گرفته شمع به دست شاه نوتخت شد عروس پرستنظامی.
نوترکی
[نَ تُ] (اِخ) دهی است از دهستان هندیجان بخش ایذهء شهرستان اهواز، در 18 هزارگزی جنوب غربی ایذه در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 119 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت است (از فرهنگ ( جغرافیایی ایران ج 6.
نوتعلم
[نَ / نُو تَ عَلْ لُ] (ص مرکب)نوآموز که تازه به مکتب یا مدرسه اش سپرده اند و آموختن آغاز کرده است : مشتی اطفال نوتعلم را لوح ادبار در بغل منهیدخاقانی.
