نوجه ده
[نَ جِ دِهْ] (اِخ) دهی است از دهستان سردرود بخش اسکو از شهرستان تبریز، در 15 هزارگزی شمال اسکو و 8 هزارگزی جادهء تبریز به اسکو، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 506 تن سکنه دارد آبش از بارانلو، محصولش غلات و حبوبات و کشمش و ( بادام و...
نوجه ده
[نَ جِ دِهْ] (اِخ) دهی است از دهستان خانمرود بخش هریس شهرستان اهر، در 8500 گزی جنوب هریس و 26 هزارگزی جادهء تبریز به اهر، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 352 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و سردرختی، شغل اهالی زراعت ( و گله داری...
نوجه ده درق
[نَ جِ دِ هِ دَ رَ] (اِخ) دهی است از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند، در 18 هزارگزی مشرق مرند و 6 هزارگزی جادهء بناب به مرند در جلگهء سردسیری واقع است و 267 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش غلات و زردآلو، شغل اهالی ( زراعت و...
نوجه ده سادات
[نَ جِ دِ هِ] (اِخ) دهی است از دهستان اوجان بخش بستان آباد شهرستان تبریز، در 13 هزارگزی شمال شرقی بستان آباد و 5 هزارگزی جادهء اردبیل به تبریز، در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 600 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش ( غلات و درخت...
نوجه ده شجاعیان
[نَ جِ دِ هِ شُ] (اِخ)دهی است از دهستان کلیبر بخش کلیبر شهرستان اهر، در 3500 گزی شمال کلیبر و 3500 گزی جادهء کلیبر به اهر، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 223 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء کلیبر و چشمه، محصولش غلات و سردرختی و محصولات...
نوجه ده شیخلر
[نَ جِ دِ هِ شِ لَ] (اِخ)دهی است از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند، در 16 هزارگزی خط آهن مرند به تبریز در جلگهء سردسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات و شغل مردمش زراعت و گله ( داری و جاجیم...
نوجه ده کریمی
[نَ جِ دِ هِ کَ] (اِخ)دهی است از دهستان کلیبر بخش کلیبر شهرستان اهر، در 17 هزارگزی جنوب کلیبر و 4500 گزی جادهء اهر به کلیبر در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 487 تن سکنه دارد آب آن از چشمه، محصولش غلات و محصولات ( جنگلی، شغل مردمش...
نوجه ده کوه
[نَ جِ دِ هِ] (اِخ) دهی از دهستان سهندآباد بخش بستان آباد شهرستان تبریز، در 24 هزارگزی مغرب بستان آباد و 13 هزارگزی جادهء تبریز به لیقوان، در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 583 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و ( حبوبات، شغل مردمش...
نوجه مهر
[نَ جِ مِ] (اِخ) دهی است از دهستان دیزمار غربی از بخش ورزقان شهرستان اهر، در 50 هزارگزی مغرب ورزقان و 43 هزارگزی جادهء تبریز به اهر، در منطقهء کوهستانی و گرمسیری واقع است و 170 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء گلو، محصولش غلات و برنج و پنبه و...
نوجیه
[جَ یَ / یِ] (اِ)( 1) خیزاب (اوبهی) سیل (یادداشت مؤلف) : مر تو را جوید همه خوبی و زیب آنچنان چون نوجیه جوید نشیب رودکی (از انجمن آرا) رجوع به نوجبه و توجبه شود ( 1) - نوجیه، به ضم جیم و یا هر دو مفتوح، سیلاب را گویند...
نوجیین
[نَ جِ] (اِخ) دهی است از دهستان فراشبند بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، در 82 هزارگزی غرب فیروزآباد، بر کنار راه فراشبند به کازرون، در جلگهء گرمسیری واقع است و 880 تن سکنه دارد آبش از قنات و چاه، محصولش غلات و خرما و تنباکو، شغل ( مردمش زراعت و باغداری...
نوچ
(اِ) درخت کاج (ناظم الاطباء) ناژ ناژو ناز نوژ نوز رجوع به ناژ شود : زیب زمانه باد ز تاج و سریر تو تا هست زیب بستان از سرو و بید و نوچ مجد همگر (|| ص) در تداول، آلوده به چیزی چسبنده چون عسل و شیره وزک ناک چسبناک...
نوچاه
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در 5 هزارگزی شمال مشهد، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 139 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات، شغل مردمش زراعت و گله داری است (از ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4.
نوچاه
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش طرقبهء شهرستان مشهد، در 6 هزارگزی شمال شرقی طرقبه و 3 هزارگزی شمال راه مشهد به طرقبه، در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 190 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن، شغل مردمش ( زراعت و کرباس بافی...
نوچ شدن
[شُ دَ] (مص مرکب) چسبناک شدن دست بر اثر تماس با مایعی چسبناک و شیرین چون عسل و شیره و شربت و مانند آن نیز رجوع به نوچ شود.
نوچگی
[نَ / نُو چَ / چِ] (حامص) تازگی (ناظم الاطباء) نوچه بودن رجوع به نوچه شود.
نوچمن
[نَ چَ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان سدن رستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان، در 18 هزارگزی غرب گرگان، در دشت معتدل هوای مرطوب واقع است و 185 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش برنج و غلات و لبنیات و توتون سیگار، شغل اهالی ( زراعت و گله داری...
نوچه
[نَ / نُو چَ / چِ] (ص، اِ) جوان نوخاسته (غیاث اللغات) (از چراغ هدایت) (آنندراج) نوجوان (فرهنگ فارسی معین) جوان (ناظم الاطباء) غلام( 1) (از منتهی الارب ||) خردسال (ناظم الاطباء) رجوع به معنی قبلی شود || شاگرد مربّی (فرهنگ فارسی معین ||) در تداول پهلوانان و اهل زورخانه،...
نوچی
(حامص) چسبندگی لزوجت (یادداشت مؤلف) چسبناکی صفت نوچ رجوع به نوچ شود.
نوچیده
[نَ / نُو دَ / دِ] (ن مف مرکب) که به تازگی آن را از درخت یا بته باز کرده اند: خیار نوچیده (یادداشت مؤلف) میوه و سبزی و گلی که تازه از درخت چیده باشند و هنوز باطراوت و شاداب و تر و تازه است.
