نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) حسن بن محمد بن حسین قمی نیشابوری مشهور به اعرج و ملقب به نظام الدین، از شاگردان قطب الدین شیرازی (متوفی 711 ه ق) و از دانشمندان و شعرای قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است وی در ریاضیات و نجوم و تفسیر و...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) (امیر) دست غیب شیرازی رجوع به نظام شیرازی شود.
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) سلمان (یا: سلیمان)بن حسن صهرشتی دیلمی، مکنی به ابوالحسن یا ابوعبدالله و ملقب به نظام الدین، از فقهای امامیهء قرن پنجم و از شاگردان نجاشی و سیدمرتضی و شیخ طوسی است او راست: اصباح الشیعه بمصباح الشریعه، و التبیان فی ( عمل شهر رمضان و النوادر...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) عبدالحمید (سید) بن ابوالفوارس مجدالدین محمد حسینی حلی اعرجی ملقب به نظام الدین، خواهرزادهء علامهء حلی، و از علمای قرن هشتم است او راست: ایضاح اللبس فی شرح تسلیک النفس الی حظیره القدس، تذکره الواصلین فی نهج المسترشدین که کتاب اخیر را در سال 703 ه...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) عبدالحی بن عبدالوهاب بن علی حسینی( 1) از فضلا و فقیهان و ادبای قرن دهم و معاصر شاه اسماعیل و شاه 2) به هرات مهاجرت کرد و ) طهماسب صفوی است، وی اص جرجانی است، عهد جوانی را در استراباد گذراند و به سال 902 منظور...
نظام الدین
در مبادی احوال به علاج مرضای دارالشفاء امیر هدایت انتما [ امیر علیشیر » [نِ مُدْ دی] (اِخ) عبدالحی طبیب، از اطبای قرن دهم است ] مشغول بود، چون خواجه عبیدالله انصاری کس به هرات فرستاده بود طبیب طلبید جناب حکمت مآبی حسب الحکم به طرف سمرقند توجه نمود و...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) (مولانا) عبدالرحیم خوافی، معروف به پیر تسلیم( 1) از مشایخ قرن هشتم هرات و مورد احترام ملک معزالدین پیغام فرستادند که غرض ما قتل کسی » حسین است، چون بر کفر ترکان غز بادغیس فتوی نوشت غزان هرات را محاصره کردند و است که ما را...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) عبدالعلی (ملا)بن محمد بن حسین حنفی بیرجندی ملقب به نظام الدین، از دانشمندان و ریاضی دانان قرن دهم است او راست: الابصار و الاجرام، البلاد، بیست باب در معرفت تقویم، التحفه الحاتمیه در اسطرلاب، تذکره الاحباب، ترجمهء تقویم البلدان، شرح تذکرهء خواجه نصیر طوسی در هیأت،...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) (امیر) عبدالقادر، از علمای قرن دهم هجری است و در عهد سلطان حسین میرزا بایقرا در مدرسهء سلطانیه و به سال 925 ه ق « منصب نقابت و امر قضاء مملکت خراسان مدتی مدید متعلق به آن جناب بود » تدریس می کرد و درگذشت...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) عبیدالله زاکانی رجوع به عبید زاکانی شود.
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) عثمان خطابی یا خطائی، از دانشمندان قرن نهم است، او راست: حاشیه ای بر مطول و حاشیه بر مختصر تفتازانی ( وی به سال 901 درگذشته است (از فهرست کتابخانهء مدرسهء عالی سپهسالار ج 2 ص 406 ) (ریحانه الادب ج 1 ص 393.
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) (قاضی) عثمان قزوینی، معروف به عثمان ماکی( 1) از شعرای عهد الجایتو و ارغون خان است و در قزوین منصب قضا داشت او راست: صبحدمی که از رخت برفکنی کلاله را چشم و رخت خجل کند نرگس مست و لاله را گر ز خیال چهره ات...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) علی بن حسن گیلانی ملقب به نظام الدین و معروف به حکیم الملک، از فضلای قرن یازدهم هجری است او ( راست: انوار الفصاحه و اسرار البلاغه در شرح نهج البلاغه، و تلخیص دره الغواص (از ریحانه الادب ج 1 ص 336.
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) علی بن محمد بن حسین بن یوسف بستی، مکنی به ابوالفتح و ملقب به نظام الدین، از شاعران و ادیبان نیمهء دوم قرن چهارم است وی دبیر رسایل بایتوز امیر بست بود و چون ناصرالدین سبکتکین بست را گشود بخدمت او درآمد و منشی دیوان رسایل...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) علی بن محمد، معروف به ابن خروف رجوع به ابن خروف و ریحانه الادب شود.
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) علی شیر نوائی (امیر) رجوع به علی شیر شود.
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) (حکیم) علی کاشانی ملقب به نظام الدین از اطبا و شعرای قرن دهم است او راست: جانی که بود قابل انوار کجاست و آن دل که بود محرم اسرار کجاست گیرم که ز رخ پرده گشاید معشوق چشمی که توان دید رخ یار کجاست (از صبح...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) محمد بن تاج الدین عمر بن مسعود، از آل برهان (بنی مازه) است که در بخارا امارت و هم ریاست مذهب حنفی داشتند وی بر اثر اختلافی که با پدر داشت از آنجا فرار کرد و به مرو رفت و از آنجا به دعوت قمرالدین ملک...
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) محمد بن حسین قرشی رجوع به نظام الدین ساوجی و رجوع به ریحانه الادب ج 4 ص 314 شود.
نظام الدین
[نِ مُدْ دی] (اِخ) محمد (شیخ) بن شیخ محمدکریم الله متخلص به نظامی رجوع به نظامی، محمد شود.
