نرجس المائده
[نَ جِ سُلْ ءِ دَ] (ع اِ مرکب) تواله (مهذب الاسماء) نرگس خوان نرگسهء خوان بزماورد زماورد مهنا میسر لقمهء قاضی لقمهء خلیفه (یادداشت مؤلف) رجوع به بزماورد شود.
نرجس خاتون
[نَ جِ] (اِخ) نام زوجهء امام حسن عسکری علیه السلام و مادر امام دوازدهم شیعیان حضرت قائم علیه السلام است بنا بر مشهور نزد شیعه، و مزار وی در سامرا است.
نرجسه
[نَ / نِ جِ سَ] (ع اِ) واحد نرجس (از المنجد) رجوع به نرجس شود.
نرجسیه
[نَ / نِ جِ سی یَ] (ع ص نسبی، اِ)معرب نرگسی رجوع به نرگسی شود.
نرجل
[نَ رَ جُ] (اِ) نوعی از جامهء ابریشمی باشد که در حبشه بافند (برهان قاطع) (آنندراج).
نرجل شراصر
[نِ جِ شَ رِ اَ صِ] (اِخ)(به معنی امیر آتش) اسم دو نفر از امراء بابل است که با نبوکدنصر هنگامی که بر صدقیا لشکر می کشید مرافقت می داشتند (از قاموس کتاب مقدس ص 880 ) و نیز رجوع به کتاب ارمیا فصل 39 آیهء 3 و 13 شود.
نرجه
[نَ جِ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان دودانگهء بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین، در 18 هزارگزی مشرق ضیاءآباد در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 2339 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء خررود، محصولش غلات و کشمش و بادام و گردو، شغل اهالی ( زراعت است (از فرهنگ جغرافیایی ایران...
نرجیل
[نَ] (معرب، اِ) نارجیل معرب نارگیل رجوع به نارجیل و نارگیل شود.
نرخ
[نِ] (اِ)( 1) قیمت و بهای جنس (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) بهای هر جنسی در بازار (ناظم الاطباء) بهای عمومی چیزی و آنچه در معاملات خصوصی در بها داده می شود قیمت است (از فرهنگ نظام) قیمت و ارزش هر سند یا سهم یا متاع در روزی که قیمت...
نرخ بازار
[نِ خِ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب)ارزش هر جنس به قیمتی که در بازار فروشند (ناظم الاطباء) قیمت روز قیمت عادله.
نرخ بالا کردن
[نِ کَ دَ] (مص مرکب)بسیار کردن نرخ مقابل نرخ شکستن نرخ بلند کردن (آنندراج) بر قیمت افزودن گران کردن : هر دو عالم قیمت خود گفته ای نرخ بالا کن که ارزانی هنوز امیرخسرو (از آنندراج) رو به درگاه شفیع هر دو دنیا می کنم ناز عصیان را ز رحمت...
نرخ بستن
[نِ بَ تَ] (مص مرکب) تعیین قیمت کردن قیمت گذاشتن بهای جنسی را معین کردن : هر متاعی را در این بازار نرخی بسته اند قند اگر بسیار گردد نرخ شکر بشکند وحشی (از آنندراج) یک دل داریم غمزه را گو تا نرخ ستمگران نبنددقدسی (از آنندراج) شود در فکر...
نرخ بندی
[نِ بَ] (حامص مرکب) تعیین قیمت و قیمت رایج (ناظم الاطباء) نرخ بستن - نرخ بندی کردن؛ تعیین قیمت کردن (ناظم الاطباء).
نرخ داروغه
[نِ غَ / غِ] (اِ مرکب) متصدی بازار که تعیین می کند نرخ غله را (ناظم الاطباء).
نرخ شکستن
[نِ شِ کَ تَ] (مص مرکب)کم کردن نرخ مقابل نرخ بالا کردن (آنندراج) از رواج و قیمت انداختن ارزان کردن کم کردن قیمت : در بزم بلا به خنده روئی نرخ می و زعفران شکستم ثنائی (از آنندراج) -امثال: سرم را بشکن نرخم را مشکن || ارزان شدن از رونق...
نرخ شکن
[نِ شِ کَ] (نف مرکب) متاع خوب و ارزانی که ارزش اجناس مشابه را در بازار کم کند ارزان.
نرخ گذاری
[نِ گُ] (حامص مرکب) نرخ گذاشتن قیمت معین کردن تعیین بها نرخ بندی.
نرخ گذاشتن
[نِ گُ تَ] (مص مرکب)نرخ نهادن اسعار تسعیر (یادداشت مؤلف) - نرخ گذاشتن روی چیزی و متاعی؛ تقویم کردن قیمت کردن.
نرخ نامه
[نِ مَ / مِ] (اِ مرکب) قیمت رایج (ناظم الاطباء).
نرخ نهادن
[نِ نِ / نَ دَ] (مص مرکب)معین کردن حکومت قیمت و بهای چیزی را (ناظم الاطباء) تسعیر (دهار) (تاج المصادر بیهقی) اسعار تقویم : خاشاک و خار قیمت دُرّ و گهر گرفت آنجا که تیغ غمزهء او نرخ جان نهاد ثنائی (از آنندراج).
