نای نواز
[نَ] (نف مرکب) نی زن (ناظم الاطباء) زمار زامر زامره.
نای نوازی
[نَ] (حامص مرکب) نی زنی (ناظم الاطباء) زماره.
نایوت
(اِخ) مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: نایوت [ بمعنی مسکن ها ]، موضعی است در نزدیکی رامه که مسکن سموئیل نبی بود، و ( بعضی را گمان چنان است که مسکن پسران پیغمبرانی بود که سموئیل ایشان را تعلیم میداد (از قاموس کتاب مقدس ص 870.
نای و نوش
[یُ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب)خوشگذرانی لهو و لعب نا و نوش : پسر از لذت نای و نوش این سخن در گوش نیاورد (گلستان).
نایه
[یَ / یِ] (اِ) نی || لوله || انبوبه (ناظم الاطباء).
نایه
[یِ] (اِخ) از دهات دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان قم است و در 8 هزارگزی شمال قم و 7 هزارگزی شمال دستجرد، در ناحیهء کوهستانی سردسیری واقع است و 1400 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات و بادام و گردو و هلو و شغل ( اهالی زراعت...
نایی
(ص نسبی) نی نواز (آنندراج) نی زننده نی نوازنده (ناظم الاطباء) : یک دست تو با زلف و دگر دست تو با جام یک گوش به چنگی و دگر گوش به نایی منوچهری آن یکی نایی که نی خوش میزده ست ناگهان از مقعدش بادی بجستمولوی ای باده فروش من...
نایی
(اِخ) ملا محبعلی نی نواز هروی از شاعران قرن دهم هجری است به روایت سام میرزا صفوی، وی خطی خوش داشته و در نی زدن از اوست: نیست غیر از بلا سرایت عشق زَاول عشق تا نهایت عشق « اما بسیار بی پروا و لوند و خوش طبع و ظریف...
ناییدن
[دَ] (مص) فخر کردن مباهات نمودن (برهان قاطع) (از آنندراج) لاف زدن (ناظم الاطباء) به این معنی در جهانگیری و رشیدی است (حاشیهء معین بر برهان قاطع) « بالیدن » نیامده ولی در دساتیر آمده است ظاهراً مصحف.
نایین
(اِخ) نائین رجوع به نائین شود.
نایینی
(اِخ) حسین (حاجی میرزا) از فقهای امامیه و از مراجع تقلید شیعه است وی گذشته از رسالهء عملیه، کتابی نیز در باب لزوم حکومت مشروطه، در آغاز نهضت مشروطیت ایران نشر داد وی به سال 1356 ه ق درگذشت رجوع به احسن الودیعه ج 3 ص 96 و ریحانه...
نایینی
(اِخ) محمد (میرزا) ابن حیدر طباطبائی، ملقب به رفیع الدین و مشهور به رفیعا، یا آقا رفیعا، یا میرزا رفیعا از علمای امامیهء قرن یازدهم هجری و از شاگردان شیخ بهائی است و کسانی چون مجلسی ثانی و شیخ حر عاملی از مجلس درس او استفاده جسته اند او را...
نأآت
[نَءْ] (ع اِ) شیر (از اقرب الموارد) شیر بیشه (|| ص) مرد با ناله و فغان (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
نأآج
[نَءْ] (ع اِ) شیر بیشه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) الاسد لسرعه وثوبه (اقرب الموارد (||) ص) رفیع الصوت (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (المنجد ||) کثیرالنأج (اقرب الموارد) (المنجد) که بسیار تضرع و زاری کند || یقال: ثور نأآج (اقرب الموارد) بسیار بانگ کننده || سریع (اقرب الموارد) (معجم متن...
نئاد
نئاد [نَ] (ع اِ) بلا سختی رنج (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) داهیه (اقرب الموارد) نئادی داهیه (معجم متن اللغه) (المنجد).
نئادی
[نَ] (ع اِ) داهیه (معجم متن اللغه) نئاد رجوع به نئاد شود.
نأت
[نَءْتْ] (ع مص) نالیدن، یا نالیدن بلندتر از انین (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) نهت (معجم متن اللغه) نئیت (المنجد||) حسد بردن: نأت فلاناً؛ حسد برد آن را (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) نئیت (المنجد ||) به کندی رفتن: نأت نأتاً؛ سعی سعیاً بطیئاً (معجم متن...
نأث
[نَءْثْ] (ع مص) دور شدن (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه) دور شدن از چیزی (از المنجد||) کوشیدن (از منتهی الارب) سعی (از اقرب الموارد) کوشش کردن (ناظم الاطباء (||) ص) بطی ء (اقرب الموارد) (المنجد): سعی نأثاً و منأثاً؛ ای سیراً بطیئاً (اقرب الموارد) مِنْأَث...
نأج
[نَءْجْ] (ع مص) زاری و تضرع کردن به درگاه خدا: نأج نأجاً الی الله؛ صاح و تضرع (معجم متن اللغه ||) بانگ کردن گاو نُؤاج: نأَجَ الثورُ نأجاً و نُؤاجاً؛ خارَ (المنجد ||) به تأخیر افکندن کار را (از معجم متن اللغه) رجوع به نؤوج شود || به ضعف و...
نأد
[نَءْدْ] (ع مص) ذهاب || بد خواستن (منتهی الارب ||) حسد بردن (از اقرب الموارد) (از المنجد) کینه حسد رشک (ناظم الاطباء ||) بلا و رنج رسیدن کسی را (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از المنجد ||) زهیدن آب از زمین (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) نزّ (معجم متن اللغه) (از المنجد).
