ناوردجوی

[وَ] (نف مرکب) ناوردجو رجوع به ناوردجو شود.


ناوردجویی

[وَ] (حامص مرکب) عمل ناوردجو.


ناوردخواه

[وَ خوا / خا] (نف مرکب)مشتاق جنگ و جدال آرزومند پیکار (ناظم الاطباء) ناوردجو جنگی مبارز جنگجو جنگاور نبرده : به شبگیر چون من به آوردگاه روَم پیش آن ترک ناوردخواهفردوسی.


ناورد دادن

[وَ دا دَ] (مص مرکب)جولان دادن جولان کردن : بر زمین فراخ دِه ناورد در هوای بلند کن پروازمسعودسعد.


ناورد زدن

[وَ زَ دَ] (مص مرکب) جولان دادن چرخیدن : به هر در کز دهن خواهم برآورد زنم پهلو به پهلو چند ناوردنظامی حسابی کرد با خود کاین جوانمرد که زد بر پشت من چون چرخ ناورد نظامی.


ناورد کردن

[وَ کَ دَ] (مص مرکب)گشتن گردش کردن جولان دادن : گفتا مکن ای سلیم دل مرد پیرامن این حدیث ناوردنظامی.


ناوردکنان

[وَ کُ] (نف مرکب، ق مرکب)در حال ناورد کردن : مجنون بهمان ورق شمردن ناوردکنان بجان سپردننظامی.


ناوردگاه

[وَ] (اِ مرکب) جنگ گاه (برهان قاطع) (از بهار عجم) جای جنگ محل پیکار (آنندراج) (انجمن آرا) آوردگاه (انجمن آرا) رزمگاه میدان جنگ (ناظم الاطباء) دشت کین دشت نبرد آوردگه رزمگه میدان رزم : دو لشکر بهم کینه خواه آمدند دلیران ناوردگاه آمدنداسدی || جولانگاه جولانگه : ناوردگاه سازد میدان...


ناورد گرفتن

[وَ گِ رِ تَ] (مص مرکب)گردیدن گشتن جولان دادن : وآن یاوگیان رایگان گرد پیرامن او گرفته ناوردنظامی تو در غم جان من به صد درد من گرد جهان گرفته ناوردنظامی || پیکار کردن مجازاً به معنی رقابت کردن : چو لعلم با شکر ناورد گیرد تو مرد آر آنگهی...


ناوردگه

[وَ گَهْ] (اِ مرکب) ناوردگاه جنگ گاه میدانگاه میدان جنگ جای نبرد رزمگه آوردگه آوردگاه : به ناوردگه شد جهان پهلوان ز قلب اندرون با سپاهی گرانفردوسی بسی یک بدیگر درآویختند بسی خون به ناوردگه ریختندنظامی در صف ناوردگه لشکرش دست علم بود و زبان خنجرشنظامی.


ناوردن

[وَ دَ] (مص منفی) نیاوردن ناآوردن مقابل آوردن رجوع به آوردن شود : رطب ناورد چوب خرزهره بار چو تخم افکنی بر همان چشم دارسعدی.


ناورد نمودن

[وَ نُ / نِ / نَ دَ] (مص مرکب) حمله آوردن تاختن بردن : چو خوردند هر گونه ای خوردها نمودند بر باده ناوردهانظامی.


ناوردنی

[وَ دَ] (ص لیاقت) نیاوردنی ناآوردنی که از درِ آوردن نیست مقابل آوردنی رجوع به آوردنی شود.


ناورده

[وَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نیاورده ناآورده مقابل آورده.


ناوردی

[وَ] (ص نسبی) منسوب به ناورد اهل ناورد رجوع به ناورد شود || ضد مختلف :( 1) یافتی از سه رنگ ناوردی ازرقی و سپیدی و زردینظامی ( 1) - وحید دستگردی در معنی بیت نظامی آرد: سه رنگ ناوردی، در اینجا رنگ های ضد و مختلف است (هفت (...


ناورزیدن

[وَ دَ] (مص منفی) مقابل ورزیدن رجوع به ورزیدن شود.


ناورزیدنی

[وَ دَ] (ص لیاقت) که قابل ورزیدن نیست مقابل ورزیدنی رجوع به ورزیدنی شود.


ناورزیده

[وَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ریاضت ناکشیده ریاضت نادیده که ورزیده و کارکشته و ماهر نیست.


ناورفرتاش

[وَ فَ] (ص مرکب) به معنی ممکن الوجود است چه ناور به معنی ممکن و فرتاش وجود را گویند (برهان قاطع) (از آنندراج) (از 1) - فرهنگ دساتیر ص 269 ) ( انجمن آرا) (از ناظم الاطباء) از لغات برساختهء دساتیر است( 1.


ناورو

[رَ / رُو] (ص مرکب) جائی که ناو از آن بتواند گذشت ترعه و کانالی که قابل رفت وآمد ناوها باشد.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید