نانکلی
[کَ] (اِخ) (ایل) از ایلات اطراف تهران (جغرافیای سیاسی کیهان ص 111 ) از ایلات اطراف تهران و ساوه و زرند و قزوین است، در شهریار و غار مسکن دارند و چادر نشینند.
نان کمی
[کُ] (ص مرکب) در تداول مردم فارس، کسی که از زحمت خود می تواند شکم خود را سیر کند (فرهنگ نظام).
نانکن
[کَ] (اِخ)( 1) نانکین یکی از شهرهای چین است در کنار رود یانگ تسه کیانگ و مرکز کیانگ سو جمعیت آن 1020000 نفر معروف که 165 گز ارتفاع دارد و در قرن هفتم قم « برج چینی » است صنایع آن عبارت است از بافندگی و تهیهء مواد شیمیایی...
نانکو
[نِ] (ص مرکب) ناخوب ناپسندیده غیرمستحسن قبیح زشت نانیکو که نیکو نیست : نکوکار و بادانش و داددوست یکی رسم ننهد که آن نانکوستاسدی بر پشت من از زمانه تو می آید وز من همه کار نانکو می آیدخیام.
نان کور
(ص مرکب) حرام نمک (از برهان قاطع) نمک بحرام حق نشناس (ناظم الاطباء) ناسپاس حق ناشناس - نان کور و آب کور؛ ناسپاس (امثال و حکم ||) مردم خسیس و بخیل و ممسک و دون همت (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) مرد لئیم و خسیس که گوئی هرگز نان را ندیده...
نان کوری
(حامص مرکب) کفران نمک ناشناسی رجوع به نان کور شود || لئامت خست دنائت.
نانکوهیدن
[نِ دَ] (مص منفی) مقابل نکوهیدن رجوع به نکوهیدن شود.
نانکوهیدنی
[نِ دَ] (ص لیاقت) که مستحق سرزنش نباشد که نشاید او را سرزنش کرد.
نانکوهیده
[نِ دَ / دِ] (ن مف مرکب)مطلوب مقبول که نکوهیده و مذموم نیست || سرزنش ناشده مقابل نکوهیده رجوع به نکوهیده شود.
نانکیول
[وِ] (اِخ)( 1) فرانک آرثور نقاش و تصویرساز استرالیایی در شهر مالدون استرالیا متولد شد و به سال 1894 م به سانفرانسیسکو سفر کرد و در آنجا به نشر یک نامهء هفتگی فکاهی پرداخت و در این راه شهرتی به دست آورد او اولین کسی بود که با ساختن تصویرهای...
نانگ
(اِخ) از دهات دهستان ایسین بخش مرکزی شهرستان بندرعباس است، در 8 هزارگزی شمال بندرعباس و 4 هزارگزی مشرق راه شوسهء کرمان به بندرعباس در جلگهء گرمسیری واقع است و 558 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات و خرما و شغل ( اهالی زراعت است راه مالرو...
نانگاپاربات
Nanga - Parbat - ( (اِخ)( 1) یکی از قلل هیمالیای شرقی به ارتفاع 8115 گز ( 1.
نانگاریدن
[نِ دَ] (مص منفی) ننوشتن ننگاشتن مقابل نگاریدن.
نانگاریدنی
[نِ دَ] (ص لیاقت) که نوشتنی نیست غیرقابل نگارش مقابل نگاریدنی.
نانگاریده
[نِ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نوشته ناشده نانوشته نانگاشته غیرمکتوب || غیرمرتسم.
نانگاشتن
[نِ تَ] (مص منفی) نانوشتن نانگاریدن مقابل نگاشتن رجوع به نگاشتن شود.
نانگاشتنی
[نِ تَ] (ص لیاقت) ننوشتنی مقابل نگاشتنی.
نانگاشته
[نِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)نانوشته غیرمکتوب مقابل نگاشته رجوع به نگاشته شود.
نانگاهداشتنی
[نِ تَ] (ص لیاقت) که قابل حفظ و حراست و نگهداری نیست مقابل نگاهداشتنی رجوع به نگاهداشتنی شود.
نان گرد
[گِ] (اِخ) نام ایستگاه راه آهن جنوب، در 265 هزارگزی تهران، میان راهگرد و مشک آباد.
