نانوردیدنی
[نَ وَ دی دَ] (ص لیاقت)درننوشتنی ناسپردنی ناسپاردنی مقابل نوردیدنی رجوع به نوردیدنی شود.
نانوردیده
[نَ وَ دی دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناسپرده طی ناشده مقابل نوردیده رجوع به نوردیده شود.
نانوشتن
[نِ وِ تَ] (مص منفی) ننوشتن نانگاشتن مقابل نوشتن رجوع به نوشتن شود.
نانوشتنی
[نِ وِ تَ] (ص لیاقت) که نوشتنی نیست که قابل نوشتن نیست که به قلم نیاید مقابل نوشتنی.
نانوشته
[نِ وِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)غیرمکتوب به کتابت نیامده (|| ق مرکب) بدون آنکه نوشته شده باشد در حالی که مکتوب و نوشته نیست : این فصل خوش است لیکن از صفحهء گل بلبل همه نانوشته برمیخواندظهیر فاریابی عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق داند که آب دیدهء...
نانوشیدن
[دَ] (مص منفی) نیاشامیدن مقابل نوشیدن رجوع به نوشیدن شود.
نانوشیدنی
[دَ] (ص لیاقت) ناآشامیدنی نیاشامیدنی غیرمشروب غیرقابل شرب که از در نوشیدن نیست که نوشیدن را نشاید که نتوان یا نباید آن را آشامید.
نان وقف
[نِ وَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب)نانی که در راه خیرات دهند (ناظم الاطباء) : آن را که سیرت خوش و سرّی است با خدا بی نان وقف و کاسهء دریوزه زاهد است سعدی || نانی که موقوفات دیگران به دست آرند معاشی که به طفیل موقوفه ای تأمین شود :یکی...
نان و نمک
[نُ نَ کَ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) نعمت : بالله بنان و نمک او که جهان نیز جز خون جگر یک شکم سیر نخورده ست انوری - بهمان نان و نمکی که با هم خورده ایم؛ (در مقام قسم و اثبات وفا و صداقت به کار رود) - حق نان...
نان و نمکدان شکستن
[نُ نَ مَ شِ کَ تَ] (مص مرکب) کنایه از حرام خواری کردن (برهان قاطع) حرام نمکی کردن (فرهنگ رشیدی) نان خوردن و نمکدان شکستن نمک بحرام بودن ناسپاسی کردن (از آنندراج) نان خوردن و نمکدان بردن یا دزدیدن کفران نعمت کردن حق نمک بجای نیاوردن : زود بگیرد نمک...
نانویدن
[نَ دَ] (مص منفی) ناخفتن آرام نگرفتن نغنودن مقابل نویدن.
نانویدنی
[نَ دَ] (ص لیاقت) مقابل نویدنی.
نانویده
[نَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نغنوده نیارامیده مقابل نویده رجوع به نویده شود.
نانویس
[نِ] (ن مف مرکب) نوشته نشده از قلم افتاده: چند قلم نانویس داریم || ثبت ناشده روی کاغذ نیامده: حساب نانویس قلم های نانویس حسابی (|| نف مرکب) نانویسنده که نمی نویسد: قلم نانویس؛ که در نوشتن روان نیست.
نانویسا
[نِ] (نف مرکب) امی عامی بی سواد که نوشتن نداند و نتواند : اگر بودی کمال اندر نویسائی و خوانائی چرا آن قبلهء کل نانویسا بود و ناخوانا سنائی.
نانویسنده
[نِ سَ دَ / دِ] (نف مرکب) امی (السامی) (ترجمان القرآن) که نویسنده نیست که نوشتن نتواند و نداند نانویسا.
نانهادن
[نِ / نَ دَ] (مص منفی) نگذاشتن مقابل نهادن رجوع به نهادن شود.
نانهادنی
[نِ / نَ دَ] (ص لیاقت) غیرقابل وضع ناگذاشتنی || که واگذاشتنی نیست که نتوان بترک آن گفت.
نانهاده
[نِ / نَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نگذاشته نهاده ناشده || نشانده نشده و برقرارنگشته (ناظم الاطباء ||) نامقدر که معین و مقدر نشده است که سرنوشت و روزی نیست : به نانهاده دست نرسد و نهاده هر جا که هست برسد (گلستان).
نانهازیدن
[نِ دَ] (مص منفی) مقابل نهازیدن رجوع به نهازیدن شود.
