نامسجل
[مُ سَجْ جَ] (ص مرکب) نامدلل نامسلم تسجیل ناشده.
نام سرود
[سِ] (اِخ) از دهات دهستان لاشار بخش بمپور شهرستان ایرانشهر است، در 70 هزارگزی جنوب بمپور و 6 هزارگزی مغرب جادهء شوسهء بمپور به چاه بهار در منطقه ای کوهستانی و گرمسیر و مالاریاخیز واقع است و یکصد تن سکنه دارد آب آنجا از رودخانه تأمین میشود محصولش غلات، ذرت،...
نامسرور
[مَ] (ص مرکب) غمگین ناشاد اندوهگین.
نامسطح
[مُ سَطْ طَ] (ص مرکب) ناهموار ناصاف غیرمستوی.
نامسعود
[مَ] (ص مرکب) نامبارک شوم (ناظم الاطباء) ناخجسته مشؤوم منحوس نحس نافرخنده || بدبخت (ناظم الاطباء) مقابل مسعود، به معنی سعید و خوشبخت رجوع به مسعود شود.
نامسکوت
[مَ] (ص مرکب) آنچه که مسکوت گذاشته نشده است در جریان.
نامسکوک
[مَ] (ص مرکب) ضرب ناشده زده نشده زر و سیمی که به صورت سکه درنیامده است.
نامسکون
[مَ] (ص مرکب) غیرمسکون که در آن کسی سکنی نگرفته است متروک || ناآباد ویران ویرانه نامعمور بایر.
نامسلح
[مُ سَلْ لَ] (ص مرکب) که سلاح ندارد بی سلاح که اسلحهء حرب با خود همراه ندارد || ناساخته نابسیجیده نامجهز - چشم نامسلح؛ بی عینک بی ذره بین بی دوربین.
نامسلم
[مُ سَلْ لَ] (ص مرکب) آنچه که مسلم نیست رجوع به مسلم شود.
نامسلم
[مُ لِ] (ص مرکب) نامسلمان غیر مسلمان رجوع به نامسلمان شود.
نامسلمان
[مُ سَ] (ص مرکب) غیر مسلمان که بر دین اسلام نیست : دریغا مسلمانیا که از پلیدی [ افشین ] نامسلمان اینها بایست کشید (تاریخ بیهقی ص 173 ) ما گبر قدیم نامسلمانیم نام آور کفر و ننگ ایمانیمعطار || دشنام گونه ای است مسلمانان را، چون ناسید سادات را...
نامسلمانی
[مُ سَ] (حامص مرکب)مسلمان نبودن بر دین اسلام نبودن || بی رحمی بی انصافی سنگدلی قساوت سخت دلی رحم و مروت و انصاف نداشتن.
نامسلوک
[مَ] (ص مرکب) طی ناشده نارفته پای سپرده ناشده || متروک راهی که متروک مانده است و کسی از آن گذر نمی کند ( :مناهج عدل که نامسلوک مانده بود مسلوک و معین شد (سندبادنامه ص 10.
نامسموع
[مَ] (ص مرکب) آنچه شنیده نمیشود شنیده ناشده || نامقبول آنچه پذیرفته نمی گردد آنچه مقبول نمی گردد (ناظم الاطباء) ناشنونده اجابت ناشده غیرمستجاب.
نامسمی
[مُ سَمْ ما] (ص مرکب) بدون مسمی بی مسمی رجوع به مسمی شود - اسم نامسمی؛ نامی که مفهوم لغوی آن با دارندهء اسم تطبیق نکند.
نامشخص
[مُ شَخْ خَ] (ص مرکب)نامعین (ناظم الاطباء) بی تحقیق و نامعین (غیاث اللغات ||) آنکه بر یک وضع و حالت نباشد (آنندراج) (از غیاث اللغات) نااستوار ناپایدار تغیرپذیر بی قرار متردد (ناظم الاطباء) : همچون کلیم دیگر یک نامشخصی کو آگاه و مست غفلت پرشغل و هیچکاره کلیم (آنندراج).
نامشروح
[مَ] (ص مرکب) تشریح ناشده مقابل مشروح || موجز مختصر بدون شرح و تفصیل.
نامشروط
[مَ] (ص مرکب) بدون قید و شرط بلاشرط که مقید به شرطی نیست مقابل مشروط رجوع به مشروط شود.
نامشروع
[مَ] (ص مرکب) خلاف شرع ناروا ممنوع شهاد (ناظم الاطباء) حرام غیرقانونی : خواجه فرمود آن کار حرام و نامشروع است ( (انیس الطالبین ص 91.
