نافرزانگی
[فَ نَ / نِ] (حامص مرکب)نابخردی بی عقلی نادانی مقابل فرزانگی حالت و صفت نافرزانه || بیهوشی ناهوشیاری مستی : چو ساقی در شراب آمد به نوشانوش در مجلس به نافرزانگی گفتند کاول مرد فرزانهسعدی.
نافرزانه
[فَ نَ / نِ] (ص مرکب)ناهوشمند ناهوشیار || نابخرد جاهل نادان مقابل فرزانه به معنی حکیم و دانشمند و عاقل و دانا.
نافرستادن
[فِ رِ دَ] (مص منفی)نفرستادن رجوع به فرستادن شود.
نافرستادنی
[فِ رِ دَ] (ص لیاقت) که درخور فرستادن نیست که فرستادن را نشاید مقابل فرستادنی رجوع به فرستادنی شود.
نافرسدنی
[فَ سُ دَ] (ص لیاقت)نافرسودنی رجوع به نافرسودنی شود.
نافرسودگی
[فَ دَ / دِ] (حامص مرکب)فرسوده نبودن مقابل فرسودگی.
نافرسودن
[فَ دَ] (مص منفی) مقابل فرسودن رجوع به فرسودن شود.
نافرسودنی
[فَ دَ] (ص لیاقت) که فرسودگی نپذیرد که فرسوده نشود مقابل فرسودنی.
نافرسوده
[فَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)فرسوده ناشده || نو غیرمستعمل رجوع به فرسوده شود.
نافرمان
[فَ] (ص مرکب) آنکه امتثال نکند (آنندراج) طاغی (دهار) یاغی طاغی غیرمطیع سرکش (ناظم الاطباء) کنود قروف عقق عاق طمل (از منتهی الارب) عاصی عصی متمرد سرکش گردنکش که فرمان نکند که فرمان نبرد :دختری که داشت به نکاح من درآورد، دختری بدخوی ستیزه روی نافرمان (گلستان) و چون عاصی...
نافرمان
[فَ] (اِ) گلی است که آن را زبان به قفا گویند (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج).
نافرمانبردار
[فَ بُ] (ص مرکب) عصی (از زمخشری) که فرمان بردار نیست عاصی نافرمان سرکش طاغی.
نافرمانبرداری
[فَ بُ] (حامص مرکب) عمل نافرمان بردار طغیان تمرد عصیان سرکشی نافرمانی اطاعت نکردن :بدخوئی و ستیزه روئی آغاز نهادند و نافرمان برداری و زبان درازی گرفتند (گلستان).
نافرمانبرداری کردن
[فَ بُ کَ دَ](مص مرکب) فرمانبرداری نکردن اطاعت نکردن سرکشی کردن عصیان ورزیدن طغیان کردن نافرمانی کردن تمرد کردن.
نافرمان پذیر
[فَ پَ] (ص مرکب) غیر مطیع رام ناشدنی سرکش طاغی و یاغی : به دزدی هندویت را گر نگیرم چو هندو دزد نافرمان پذیرمنظامی.
نافرمان پذیری
[فَ پَ] (حامص مرکب) سرکشی طغیان عصیان فرمان پذیر نبودن عدم اطاعت.
نافرمان شدن
[فَ شُ دَ] (مص مرکب)استعصا عصیان کردن سرکشی کردن طاغی و یاغی شدن فرمان نبردن متمرد شدن : و فتح به بست به خالد اندر نافرمان شده بود خالد از فراه به بست شد (تاریخ سیستان).
نافرمانی
[فَ] (حامص مرکب) سرکشی طغیان مخالفت عدم اطاعت (ناظم الاطباء) رهق طنو طنی (منتهی الارب) عقوق عصیان عتو اباء گردنکشی تمرد : از حد و غایت نافرمانی درمگذر که پدیدارست اندازهء نافرمانیمنوچهری || عصیان (ربنجنی) (منتهی الارب) معصیت عصیان (سامی) گناه : گرچه نافرمانی از حد رفت و تقصیر از...
نافرمانی کردن
[فَ کَ دَ] (مص مرکب)اطاعت نکردن (ناظم الاطباء) سرکشی سرپیچی گردنکشی طغیان فرمان نبردن تمرد : اگر مقدمان نافرمانی نکردندی همه ترکستان را بدین لشکر بتوانستمی گرفت (تاریخ بیهقی) و آن فرشتگان که از زبانهء آتش آفریده شده بودند بر روی زمین نافرمانیها می کردند و خونها می ریختند (قصص...
نافرموده
[فَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نفرموده مقابل فرموده رجوع به فرموده شود.
