ناتیه
[یَ] (ع ص) تأنیث ناتی رجوع به ناتی و ناتئه شود.
ناتیه
[یِ] (اِخ)( 1) ژان - مارک نقاش صورت ساز معروف فرانسوی است که در پاریس به سال 1685 م بدنیا آمده و در سال 1766 م Nattier, Jean - Marc - ( از دنیا رفته است ( 1.
ناث
[ناث ث] (ع ص) غیبت کننده (ناظم الاطباء) ج، نثاث رجوع به ناثی شود.
ناثر
[ثِ] (ع ص) گوسفندی که از بینی وی کرم مانندی برآید (منتهی الارب) (آنندراج) آن گوسفند که چون سرفد چیزی از بینی وی بیفتد (مهذب الاسماء) الشاه تطرح من انفها کالدود (اقرب الموارد ||) گوسپند عطسه زننده (شمس اللغات ||) نثرنویس مقابل شاعر (فرهنگ نظام) خلاف الناظم (اقرب الموارد ||)...
ناثل
[ثِ] (اِخ) یا ناتل، اسب ربیعه بن مالک است (از منتهی الارب).
ناثل
( [ثِ] (اِخ) بطن من بنی زید (صبح الاعشی ج 1 ص 331.
ناثی
(ع ص) غیبت کننده مغتاب (المنجد).
ناج
(اِ) ناژ ناجو (ناظم الاطباء) ناژو رجوع به ناجو شود.
ناج
(اِخ) ابن یشکربن عدران قبیله است و اکثر از علماء و روات منسوبند به وی (منتهی الارب ذیل نوج).
ناجٍ
[جِنْ] (ع ص) باد زودرو (مهذب الاسماء ||) بعیر ناج؛ شتر تیز رونده ج، نواجی (ناظم الاطباء).
ناجانور
[نَ / نِ / نْ وَ] (ص مرکب) بی جان که جان ندارد غیر ذیروح که حیات و زندگی ندارد مقابل جانور به معنی حیوان و زنده و ذیروح و جاندار : برآورد از آن وهم پیکر میان یکی زرد گویای ناجانورابوالحسن لوکری جانورکش مرکبانی سرکش و ناجانور آب هر...
ناجاویده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) نخائیده ناخائیده نجویده مضغ نشده رجوع به نجویده شود.
ناجای
(ص مرکب) بی موقع بی جای (ناظم الاطباء) که نه بجای بود || بی فایده بی حاصل (ناظم الاطباء).
ناجایز
[یِ] (ص مرکب) ناروا (آنندراج) ناروا نامشروع ناشایسته نابایسته (ناظم الاطباء) که جایز نبود که روا نباشد.
ناجایگاه
(ص مرکب، اِ مرکب) بی جا (ناظم الاطباء) نابجا که بجای خود نبود ناجایگه نه بجای خود که بر مکان خود نباشد در غیر موضع بی مورد: ظلم، به ناجایگاه نهادن چیزی را (منتهی الارب) : و هر سخن را که بدانی از جایگاه آن سخن را دریغ مدار و...
ناجایگه
[گَ هْ] (ص مرکب، اِ مرکب)ناجایگاه در غیر موضع و مورد : ستایش تو کنم خویشتن ستوده بوم که رخت بخت به ناجایگه نیفکندمسوزنی.
ناجح
[جِ] (ع ص) نعت فاعلی از نجح رجوع به نجح شود || کار سهل و آسان (آنندراج) (منتهی الارب ||) مرد پیروز (آنندراج) (منتهی الارب) مرد پیروزمند (ناظم الاطباء ||) سیر سریع (ناظم الاطباء) الشدید من السیر (اقرب الموارد) سیرسخت (آنندراج) (منتهی الارب).
ناجح
[جِ] (اِخ) ابن خادربن ثمودبن ادهم بن سام بن نوح در تاریخ گزیده ص 29 نام وی ضمن شرح نسبت صالح [ از فرزندان او ] آمده است.
ناجخ
[جِ] (ع ص) سرفنده (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ساعل (المنجد) (اقرب الموارد) آن که سرفه میکند (ناظم الاطباء) ||دریای پرشور (منتهی الارب) (آنندراج) البحرالمصوت (اقرب الموارد) دریای با بانگ و شور (ناظم الاطباء ||) سیل ناجخ؛ سیل شدیدی که زمین را بکند (المنجد (||) اِ) صدای اضطراب آب بر...
ناجخ
[جَ] (اِ) سنانی باشد که سر او را ده سوراخ بود مانند زوبین (فرهنگ اوبهی) ضبط دیگری است از ناچخ رجوع به ناچخ شود.
