ناتنومندی
[تَ مَ] (حامص مرکب)ضعیفی ناتوانی نانیرومندی نداشتن عدت و آلت کار : بازماندم ز ناتنومندی از کله داری و کمربندینظامی.
ناتنی
[تَ] (ص نسبی) ابی تنها امی تنها برادرندر خواهرندر - خواهر یا برادر ناتنی؛ که با تو از یک پدر است و از یک مادر نیست که با تو از یک مادر است و از یک پدر نیست ناخواهری نابرادری.
ناتو
[تَ / تُ] (ص مرکب) ناموافق و سخت (فرهنگ نظام) که نتابد بد (یادداشت مؤلف) در تداول عام، ناقلا خطرناک موذی.
ناتو
است که از حروف اول همین کلمات به انگلیسی تشکیل شده « سازمان پیمان آتلانتیک شمالی » [تُ] (اِخ)( 1) علامت اختصاری است ناتو یک سازمان جهانی است که گروهی از کشورهای اروپائی را با دو قدرت امریکای شمالی مرتبط میسازد اعضای پیمان ناتو اعلام کرده اند که حمله به...
ناتوار
Natoire,Charles Joseph - ( 1777 م) شارل ژوزف از نقاشان فرانسوی است ( 1 - 1700) ( (اِخ)( 1.
ناتوان
[تَ] (ص مرکب) علیل بیمار (ناظم الاطباء) مریض رنجور دردمند : بادا دل محبش همواره با نشاط بادا تن عدویش پیوسته ناتوانفرخی هر چند ناتوانیم از این علت (تاریخ بیهقی ص 517 ) امیر گفت خواجه بر چه حال است؟ گفت ناتوان است (تاریخ بیهقی ص 370 ) یا ز...
ناتوانا
[تَ] (ص مرکب) ناتوان عاجز ضعیف درمانده مقابل توانا و رجوع به ناتوان شود : ز سرگین خر عیسی ببندم رعاف جاثلیق ناتواناخاقانی جهان آفرین ایزد کارساز توانا کن و ناتوانانوازنظامی.
ناتوانائی
[تَ] (حامص مرکب) صفت ناتوانا رجوع به ناتوانا شود.
ناتوانانواز
[تَ نَ] (نف مرکب) کسی که مینوازد مردمان ضعیف و ناتوان را (|| اِخ) خداوند عالم جل شأنه که یاری میکند درماندگان را (ناظم الاطباء) : جهان آفرین ایزد کارساز توانا کن و ناتوانانوازنظامی.
ناتوان بین
[تَ] (نف مرکب) حاسد زیرا که کسی را توانا دیدن نمیتواند (غیاث) رشکین حسود بدخواه (ناظم الاطباء) : چشم او دید دست من بوسید آن که میگفت ناتوان بین است میرزا عبدالغنی قبول (از آنندراج).
ناتوان گیر
[تَ] (نف مرکب) ظالم ستمکار آن که درماندگان را میگیرد و بر آنها ستم میکند (ناظم الاطباء) زیردست آزار آن که به افتادگان و ناتوانان ستم کند : اگر چه شیوهء بهتر ز دستگیری نیست مگیر دست کسی را که ناتوان گیر است میرزا عبدالغنی (از آنندراج).
ناتوانندگی
[تَ نَنْ دَ / دِ] (حامص مرکب) ناتوانی.
ناتواننده
[تَ نَنْ دَ / دِ] (نف مرکب) غیر قادر نتواننده ناتوان رجوع به ناتوان شود.
ناتوانی
[تَ] (حامص مرکب) مرض علت بیماری رنجوری دردمندی ناتندرستی علیل بودن صفت ناتوان : وز آن ناتوانی که آمد به سام که بیماری آورد ما را به دامفردوسی بیماری که اشارت طبیب را سبک دارد هر لحظه ناتوانی بروی مستولی گردد (کلیله و دمنه) نه آن میوه ای کاو غریب...
ناتورالیست
(فرانسوی، ص)( 1) طبیعی دان و محقق در تاریخ طبیعی || کسی که حیوانات را برای گردآوری در کلکسیون آماده میسازد|| نویسنده ای که پیرو مکتب ناتورالیسم باشد و به سبک آن چیز نویسد پیرو مکتب ادبی ناتورالیسم || پیرو مکتب فلسفی Naturaliste - ( ناتورالیسم کسی که بجز طبیعت...
ناتورالیسم
(فرانسوی، اِ)( 1) بر مذهبی فلسفی و چند مکتب ادبی و هنری اطلاق می شود || در ادبیات و هنرهای زیبا: مکتبی است که به تقلید دقیق و موبه موی طبیعت توجه دارد و معتقد است که باید طبیعت را حتی الامکان مطابق با واقع و چنانکه هست توصیف و...
ناتورپ
[تُ] (اِخ)( 1) پول فیلسوف آلمانی که به سال 1854 در شهر دوسلدورف بدنیا آمده و در سال 1915 از دنیا رفته است وی یکی از Natorp, Paul - ( فیلسوفان و هواداران نئوکانتیسم است ( 1.
ناتوریست
Naturiste - ( (فرانسوی، ص)( 1) پیرو ناتوریسم رجوع به ناتوریسم شود ( 1.
ناتوریسم
(فرانسوی، اِ)( 1) بر آن عده از مذاهب ابتدائی اطلاق میگردد که برای مظاهر طبیعت مانند آسمان، آفتاب، ماه، آتش و کوهها و غیره شخصیت و احترام قائل هستند ناتوریسم تقریباً بشکل ابتدائی و خالص در آفریقا توسعهء زیادی داشته و دارد ولی آثار آن را در مذاهب عالی بخصوص...
ناتی
(ع ص) بلند شده و آماس کرده و بلند برآمده (ناظم الاطباء) بلند برآینده و بلند (آنندراج) (منتهی الارب) برجسته برآمده و کل شی ء ارتفع من بیت و غیره فهو ناتی و « الکعب عظم ناتی » غنبیده ورغلنبیده (یادداشت مؤلف) الناتیُ: اسم فاعل، یقال از اقرب الموارد) )...
