میرزاقشم شم
[قَ شَ شَ] (اِ مرکب)(اصطلاح عامیانه) با جامه و پیرایهء جلف و قیمتی. (امثال و حکم دهخدا). میرزاغشم شم. آدم بیکارهء لوس و خودخواه. (از فرهنگ عوام). کسی که خود را لوس و ننر می کند و بزرگتر و عالیقدرتر از آنچه هست جلوه می دهد. قرتی قشم شم. (از...
میرزاقشم شم
[قَ شَ شَ] (اِخ) شاعر اصفهانی اوایل قرن چهاردهم هجری است. وی را مهازلات زیبائی است و به جنگ صادق ملارجب می رفته است. چنانکه صادق ملارجب در دو بیت زیر بدان اشاره کرده است:
لپه چیهای یارم ماچی قشنگش می آید
بعد از آن ماچ قشنگ الله کلنگش می آید
صادق ملارجب...
میرزاقلمدان
[قَ لَ] (اِ مرکب) در تداول عامه، آدم لاغر و باریک و مردنی و پزوایی. (فرهنگ لغات عامیانهء جمال زاده). || بی سواد. نویسندهء بی سواد. (از امثال و حکم دهخدا). و رجوع به میرزاقلمدانی شود.
میرزاقلمدانی
[قَ لَ] (ص نسبی مرکب)در تداول عامه بیسواد: میرزاقلمدانی است؛ بیسواد است یا نویسندهء بیسوادی است. (از امثال و حکم دهخدا).
میرزاکبیری
[کَ] (اِ مرکب) نوعی از خربزهء اعلا. (ناظم الاطباء). نوعی از خربزهء خوب. (آنندراج) :
کس را نبود چو طفل سیری
از لذت میرزا کبیری.
محسن تأثیر (از آنندراج).
میرزاکوچک خان
[چِ] (اِخ) رجوع به کوچک خان جنگلی شود.
میرزاگلبند
[گُ بَ] (اِخ) دهی است از دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت، واقع در 45هزارگزی شمال رودبار با 158 تن جمعیت. آب آن از سفیدرود و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).
میرزامحمدرضا
[مُ حَمْ مَ رِ] (اِخ) کلهر. رجوع به کلهر شود.
میرزامحمدعلی
[مُ حَمْ مَ عَ] (اِخ)شیرازی بن محمدصادق، مؤلف کتاب معیاراللغه، که معجم عربی مطول است و در تهران به سال 1314 چاپ سنگی شده است. (از معجم المطبوعات ج2 ص1826).
میرزامحمد کندی
[مُ حَمْ مَ کَ] (اِخ)دهی است از دهستان قره قویون بخش حومهء شهرستان ماکو، واقع در 47هزارگزی جنوب خاوری ماکو با 123 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرزامحمدمهدی خان
[مُ حَمْ مَ مَ](اِخ) (دکتر...) از رجال بزرگ دولتی و رئیس الحکمای ایرانی آذربایجانی تبریزی، ساکن قاهره، پسر محمدتقی بن محمدجعفر ملقب به امیر، منشی مجلهء «حکمت» به فارسی بود. کتاب «مفتاح باب الابواب» را در باب فرقهء «بابیه» و «بهائیه» نوشت و در سال 1321 ه . ق. در...
میرزا میرانشاه
(اِخ) نام محلی کنار راه سنندج و ساوجبلاغ میان گول تپه و چاپار در 5/134هزارگزی سنندج. (یادداشت مؤلف).
میرزانصیر
[نَ] (اِخ) ابن میرزانظام اصفهانی. رجوع به نصیر (میرزا...) شود.
میرزانصیر
[نَ] (اِخ) ابن هاشم بیگ تهرانی. رجوع به نصیر (میرزا...) شود.
میرزانصیر
[نَ] (اِخ) اصفهانی. حکیم باشی کریم خان زند و سازندهء مثنوی پیر و جوان. رجوع به نصیر (میرزا...) شود.
میرزا نظام
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در 59هزارگزی جنوب مراغه با 133 تن سکنه. آب آن ازقوریچای و چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرزانق
[نَ] (اِخ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل، واقع در 7هزارگزی شوسهء اردبیل به آستارا با 555 تن سکنه. آب آن از رودخانه و چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرزاوالده
[لِ دَ / دِ] (اِ مرکب) در مقام مزاح، از مادر چنین تعبیر کنند و وی را بدین لفظ مورد خطاب سازند. (از فرهنگ لغات عامیانهء جمال زاده).
میرزاوند
[وَ] (اِخ) نام یکی ازدهستانهای بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد ، واقع در خاور بخش با 1500 تن جمعیت و 7 آبادی. آب آن از رودخانه ها تأمین می شود و هوای آن گرمسیر است. این دهستان محدود است از شمال و باختر به دهستان قیلاب بالا، از جنوب...
میرزای رشتی
[یِ رَ] (اِخ) حاج میرزا حبیب الله. رجوع به حبیب الله رشتی شود.
