میرزای شیرازی
[یِ] (اِخ) حاج میرزا حسن. و رجوع به حسن شیرازی (حاجی میرزا...) شود.
میرزای قمی
[یِ قُ] (اِخ) میرزا ابوالقاسم بن حسن. رجوع به ابوالقاسم شود.
میرزای نائینی
[یِ] (اِخ) حاج میرزا حسین نائینی. رجوع به حسین نائینی شود.
میرزایی
(حامص مرکب) صفت و حالت و پیشهء میرزا. نویسندگی و منشی گری. || سلوک و رفتار مانند میرزا. || گستاخی و غرور و تکبر. (ناظم الاطباء).
- میرزایی کشیدن؛ نازبرداری کردن. (غیاث).
|| (ص نسبی) منسوب به میرزا. آنچه یا آن که به میرزا نسبت دارد. || قبای دراز با آستین های...
میرزد
[زَ] (اِخ) قریه ای است به یزد. (یادداشت مؤلف).
میرسامان
(اِ مرکب) (اصطلاح دیوانی) رئیس دیوان. (ناظم الاطباء). همان است که در هندوستان خان سامان گویند. (آنندراج) :
گرچه خط راه تبسم به لبش تنگ گرفت
میرسامان نگه عشوه طراز است هنوز.
آفرین لاهوری.
میرسن
[] (اِخ) تیره ای از طایفهء خدیوی ممسنی فارس. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص90).
میرسید شریف جرجانی
[سَیْ یِ شَ فِ جُ] (اِخ) رجوع به شریف جرجانی، میرسید شریف... شود.
میرسین
(اِ) درخت مورد. (ناظم الاطباء). مورد. (یادداشت مؤلف). درخت مورد که مرسین نیز گویند. (از شعوری ج2 ورق 365).
میرشاه مالدار
(اِخ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل، واقع در 9 هزارگزی باختر بنجار با 251 تن سکنه. آب آن از رودخانهء هیرمند و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج8).
میرشکار
[شِ] (اِ مرکب) رئیس و مهتر شکارچیان. (ناظم الاطباء). مهتر قورچیان. (آنندراج). لقب رئیس شکارچیان شاه. شکارچی باشی. (یادداشت مؤلف). لقب مهتر نخجیرگران دربار. || قوشچی باشی و بازدار و دارندهء مرغان شکاری. (ناظم الاطباء). مهتر قوشچیان شاه چه قوش به معنی باز شکاری است و قوشچی یعنی مسؤول و...
میرشکاران
[شِ] (اِخ) دهی است از دهستان حاجی آباد ایزدخواست بخش داراب شهرستان فسا، واقع در 60هزارگزی جنوب داراب با 121 تن سکنه. آب آن از چاه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج7).
میرشکارلو
[شِ] (اِخ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومهء شهرستان ارومیه، واقع در 21هزارگزی جنوب خاوری ارومیه با 300 تن سکنه. آب آن از باراندوزچای و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرشکاری
[شِ] (حامص مرکب) عمل و شغل میرشکار :
بر من خیال میرشکاری حرام باد
در صید باز رشته ز پای مگس کشم.
نورالدین ظهوری.
رجوع به میرشکار شود.
میرشمس الدین
[شَ سُدْ دی] (اِخ)دهی است از دهستان خرم آباد شهرستان شهسوار، واقع در 4هزارگزی خاوری شهسوار با 370 تن جمعیت. آب آن از رودخانه و چشمه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج3).
میرشیخ حیدر
[شَ حَ دَ] (اِخ) دهی است از دهستان بریاجی بخش سردشت شهرستان مهاباد، واقع در 4هزارگزی شمال باختری سردشت با 282 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرصد
[صَ] (اِ مرکب) یوزباشی و رئیس و سالار صدنفر. (ناظم الاطباء).
میرطیدانون
(معرب، اِ)(1) (اصطلاح پزشکی) چیزی است مضرس که بر ساق درخت مورْد (آس) روید به رنگ ساق مورْد و شبیه به کف دست. (از تذکرهء ابن البیطار) (یادداشت مؤلف).
(1) - Myrtidanon.
میرعبدالله
[عَ دُلْ لاه] (اِخ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل، واقع در 11هزارگزی بنجار با 250 تن سکنه. آب آن از رودخانهء هیرمند و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج8).
میرعزیزی
[عَ] (اِخ) دهی از دهستان شیان بخش مرکزی شهرستان شاه آباد، واقع در 14هزارگزی خاور شاه آباد با 549 تن سکنه. آب آن از سراب شیان و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
