میرک
[رَ] (اِخ) از شاعران پارسی گوی هند و از مردم تهتهه بود و بیت زیر از اوست:
با طالع ناساز چه سازیم که یک بار
دستی بفشاندیم و سبویی بشکستیم.
(از قاموس الاعلام ترکی).
میرک
[رَ] (اِخ) آقامیرک اصفهانی از نقاشان و هنرمندان دورهء صفوی. وی شاگرد کمال الدین بهزاد بود و از سبک وی در نقاشی پیروی می کرد. آثار زیبائی از او به یادگار مانده است که پردهء (مجنون در میان وحوش) از جملهء آنهاست. صاحب قاموس الاعلام ترکی بیت زیر را از...
میرک
[رَ] (اِخ) شیرازی. مولانا میرک شیرازی از شعرای قرن نهم هجری از مردم شیراز است به قصد سیر و سیاحت به خراسان آمد و پس از چندی به زادگاه خویش برگشت. بیت زیر از اوست:
جانا مباش در پی آزار و کین همه
کاین عالم خراب نیرزد بدین همه.
(از مجالس النفائس ص121).
میرک
[رَ] (اِخ) محمد بدخشی. رجوع به محمد میرک شود.
میرک
[رَ] (اِخ) یا میرزا میرک. رجوع به احمد (میرزا میرک...) شود.
میرک
[رَ] (اِخ) یا میرزا میرک سبزواری از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری بود و به سیر و سیاحت بسیار پرداخت و به هندوستان نیز سفر کرد. بیت زیر از اوست:
خضرگاهی خود نماییها به مردم می کند
یافت هرکس دوستی خود را چرا گم می کند؟
(از قاموس الاعلام ترکی).
میرک
[رَ] (اِخ) هروی. میرزا میرک هروی از گویندگان قرن نهم و دهم هجری و وزیر بدری میرزا بدیع الزمان و در انشا و خط نسخ بی مانند بود. به سال 932 ه . ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی).
میرک کازرونی
[رَ کِ زِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نام نباتی که آن را به فارسی دینارویه و به شیرازی آهودوستک نامند و تخم آن را زوفرا و کوخر نیز گویند و در مازندران اناریچه گویند. شبیه به کرفس و اندک از آن بزرگتر. و صاحب تحفه گفته که در مازندران آن...
میرکلا
[کَ] (اِخ) دهی است از دهستان زانوس رستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر، واقع در 42هزارگزی جنوب نوشهر با 150 تن جمعیت. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج3).
میرک محله
[رَ مَ حَلْ لَ] (اِخ) دهی است از دهستان سیارستاق بخش رودسر شهرستان لاهیجان، واقع در 9هزارگزی جنوب خاوری رودسر با 280 تن جمعیت. آب آن از نهر پل رود و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).
میرکوه حاج اسماعیل
[اِ] (اِخ) دهی است از دهستان رازلیق بخش مرکزی شهرستان سراب، واقع در 5/7هزارگزی شمال سراب با 278 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرکوه سلطان
[سُ] (اِخ) دهی است از دهستان رازلیق بخش مرکزی شهرستان سراب، واقع در 10هزارگزی شمال سراب با 460 تن سکنه. آب آن از چشمه و نهر و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرکوه علی میرزا
[عَ] (اِخ) دهی است از دهستان رازلیق بخش مرکزی شهرستان سراب، واقع در 9هزارگزی شمال سراب با 320 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرکه
[رَ کَ] (ع اِ) بالشچهء پیش پالان که چون سوار مانده گردد پای خود را بر آن گذارد. (منتهی الارب، مادهء ورک) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).
میرکه
[کَ] (اِخ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد، واقع در 24 هزارگزی شمال خاوری گهواره با 100 تن سکنه. آب آن از سراب و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
میرکی
[رَ] (اِخ) ملامیرک خان از شاعران قرن دهم و یازدهم ایران و در اصل از بلخ بوده، ولی با مهاجرت به اصفهان مورد توجه شاه عباس قرار گرفته است. در اواخر عمر به وسواسی دچار شده بود که هر روز در حوض می رفت و غسل می کرد و در...
میرکی
[رَ] (اِخ) دهی است از دهستان ییلاق بخش حومهء شهرستان سنندج، واقع در 36هزارگزی شمال خاوری سنندج با 790 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
میرگان
(اِخ) دهی است از بخش روانسر شهرستان سنندج، واقع در 7هزارگزی خاور روانسر با 171 تن سکنه. آب آن از چشمهء قره سو روانسر و آب برف و باران و راه آن ماشین روست. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
میرگسار
[گَ] (اِخ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش کامیاران شهرستان سنندج، واقع در 41هزارگزی شمال باختری کامیاران با 133 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
میرگه پرگه
[گَ پِ گَ] (اِخ) دهی است از دهستان گورگ سردشت بخش سردشت شهرستان مهاباد، واقع در 26هزارگزی شمال سردشت با 940 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
