میرزابیگی
[بَ] (اِخ) دهی است از دهستان ایتیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد، واقع در 21هزارگزی شمال خاوری نورآباد با 150 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج6).
میرزاتقی خان
[تَ] (اِخ) فراهانی، ملقب و معروف به امیرکبیر. رجوع به امیرکبیر شود.
میرزاجان
(اِخ) ملامیرزاجان. رجوع به حبیب الله باغنوی شود.
میرزاجانی
(اِخ) رجوع به جانی کاشانی شود.
میرزاجانی فسائی
[یِ فَ] (اِخ) از گویندگان قرن دوازدهم هجری قمری و از سادات فسای شیراز و جد میرزا محمدحسین وکیل و به وفور فضل و کمال مشهور بود. مدتی حکومت اصفهان را داشت و به سال 1200 ه . ق. درگذشت. از اشعار اوست:
یاد تو مرا از دل پرخون نرود
اندیشه ات...
میرزاحسام
[حُ] (اِخ) یا میرزا حسن کندی دهی است از دهستان چایپاره بخش قره ضیاءالدین شهرستان خوی، واقع در 9 هزارگزی شمال قره ضیاءالدین با 293 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرزاحسن کندی
[حَ سَ کَ] (اِخ)دهی است از دهستان خروسلو بخش گرمی شهرستان اردبیل، واقع در 17هزارگزی باختر گرمی با 150 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4).
میرزاحسنی
[حَ سَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومهء شهرستان بجنورد، واقع در 4هزارگزی جنوب خاوری بجنورد با 146 تن سکنه. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
میرزاحصاری
[حِ] (اِخ) دهی است از دهستان خدابنده لو بخش قروهء شهرستان سنندج، واقع در 31هزارگزی جنوب خاوری گل تپه با 150 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
میرزاخانلو
(اِخ) دهی است از دهستان طارم بالا بخش سیردان شهرستان زنجان، واقع در یک هزارگزی راه عمومی خلخال به طارم با 120 تن جمعیت. آب آن از رودخانهء محلی کماندشت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).
میرزاد
(ن مف مرکب) مخفف میرزاده. امیرزاده. (از یادداشت مؤلف) :
این، چو روز بار لشکر پیش میر میرزاد
وان چو روز عرض پیلان پیش شاه شهریار.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص28).
با دهش دست و دین و داد همی باش
میر همی باش و میرزاد همی باش.
منوچهری.
میرزاده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) مخفف امیرزاده. رجوع به میر و میرزاد و میرزا شود.
میرزازین العابدین
[زَ نُلْ بِ] (اِخ)مراغه ای. رجوع به زین العابدین... شود.
میرزاسنگلاخ
[سَ] (اِخ) بجنوردی. رجوع به سنگلاخ شود.
میرزاطاهر خوشنویس
[هِ رِ خوَشْ / خُشْ نِ] (اِخ) یکی از خوشنویسان معروف عصر حاضر که خاصه در خط نسخ سرآمد عصر بود، و قرآنهای بسیاری به خط او موجود است. وی در 12 تیرماه 1355 ه . ش. درگذشته است.
میرزاعادل خان اول
[دِ نِ اَوْ وَ] (اِخ)رجوع به عادل خان اول شود.
میرزاعلی
[عَ] (اِخ) ابن زین العابدین همدانی. از تحصیل کردگان در فرانسه و طبیب حضور ناصرالدین شاه و حکیمباشی نایب السلطنه و معلم کل طب و تشریح مدرسهءدارالفنون و رئیس کل اطبا و جراحان و داروسازان ایران و مدیر مجلس حفظ صحت نظامی و مردی فاضل و آشنا به علوم عربیه...
میرزاغشم شم
[غَ شَ شَ] (اِ مرکب)(اصطلاح عامیانه) میرزاقشم شم. رجوع به میرزاقشم شم شود.
میرزافتحعلی شیرازی
[فَ عَ یِ](اِخ) از نستعلیق نویسان طرازاول دورهء قاجاریه، فرزند آقا محمدجعفر (یا به قول صاحب فارسنامه میرزا بابای درویش ذهبی) و به فضل و کمال موصوف است. در شعر حجاب تخلص می کرد و به سال 1269 ه . ق. در شیراز درگذشت و در بقعهء شاه چراغ مدفون...
میرزاقاسمی
[سِ] (ص نسبی) منسوب به میرزاقاسم. || (اِ مرکب) غذایی که از بادمجان و تخم مرغ و گوجه فرنگی و سیر و پیاز و روغن پزند و غذای متداول مردم رشت است.
