استئناء
[اِ تِءْ] (ع مص) رجوع به استیناء شود.
استئناس
[اِ تِءْ] (ع مص) رجوع به استیناس شود.
استئناف
[اِ تِءْ] (ع مص) رجوع به استیناف شود.
استئهال
[اِ تِءْ] (ع مص) رجوع به استیهال شود.
استباء
[اِ تِ] (ع مص) اسیر گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). برده گردانیدن. (منتهی الارب). سبی. (زوزنی). || دل بردن. (منتهی الارب). || خریدن می را. خریدن شراب را. خمر خریدن از بهر خوردن. (تاج المصادر بیهقی): استباءالخمر. (منتهی الارب).
استباءه
[اِ تِ ءَ] (ع مص) مأوی گرفتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): استباءه؛ جای باش ساخت آنرا. (منتهی الارب). || کشتن کسی را عوض کسی. کشتن قاتل را بعوض مقتول: استباء القاتل بالقتیل؛ کشنده را بجای کشته کشت. (از منتهی الارب).
استباب
[اِ تِ] (ع مص) یکدیگر را دشنام دادن. (زوزنی). با هم دشنام دادن. (منتهی الارب). بیکدیگر دشنام دادن.
استباته
[اِ تِ تَ] (ع مص) قوت یکشبه داشتن: لایستبیت لیلهً؛ نیست او را قوت یکشبه. (منتهی الارب).
استباثه
[اِ تِ ثَ] (ع مص) بیرون آوردن چیزی را. (از منتهی الارب). بیرون کردن خواستن.
استباحه
[اِ تِ حَ] (ع مص) مباح کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). حلال کردن. روا کردن. || مباح یافتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). حلال یافتن. || از بن برکندن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). از بیخ کندن. ریشه کن کردن. استیصال: استباحهم؛ از بن برکند آنان را....
استبار
[اِ تِ] (ع مص)(1) میل به جراحت فروبردن تا غور آن معلوم شود. (منتهی الارب). || آزمودن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب).
(1) - Sondage.
استباع
[اِ تِ] (ع مص) دزدیدن. (منتهی الارب). سِرقَت.
استباعه
[اِ تِ عَ] (ع مص) فرمودن کسی را تا چیزی بر دست او بفروشد. (منتهی الارب). فرمودن کسی را برای فروختن چیزی. فروختن خواستن چیزی را. فروختن چیزی خواستن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).
استباق
[اِ تِ] (ع مص) بر یکدیگر پیشی گرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). بر همدیگر پیشی گرفتن. پیشی گرفتن با کسی در دویدن و تاختن. || درگذشتن از جای. (منتهی الارب). || ترک کردن. (از منتهی الارب). || با یکدیگر تیر انداختن. (زوزنی) (منتهی الارب). با همدیگر تیر انداختن.
استباله
[اِ تِ لَ] (ع مص) بول فراگرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). بول کردن خواستن. (زوزنی).
استبانت
[اِ تِ نَ] (ع مص) رجوع به استبانه شود.
استبانس
[اِ تِ نُ] (اِخ)(1) نام پادشاه روم. (حبیب السیر جزء2 از ج1 ص77). این نام در مجمل التواریخ والقصص (ص 129) و کتاب حمزه استسیانوس آمده است.
(1) - Vespasien.
استبانه
[اِ تِ نَ] (ع مص) پیدا و آشکار شدن. پیدا و آشکار گردیدن. (منتهی الارب). هویدا شدن. (تاج المصادر بیهقی). ظهور. پیدائی. آشکاری. هویدائی. || پیدا و آشکار کردن. (منتهی الارب). || ابانت بجای آوردن. (تاج المصادر بیهقی). دانستن. شناختن.
استبتال
[اِ تِ تا] (ع مص) استبتال فسیله؛ جدا و مستغنی شدن پاجوش و نهال از درخت اصل. (از منتهی الارب).
استبثاث
[اِ تِ] (ع مص) خواستن آشکار و پراکنده ساختن را. خواستن از کسی که چیزی یا خبری را آشکار و پراکنده کند: استبثه ایاه. (از منتهی الارب).
