استبشاع
[اِ تِ] (ع مص) بیمزه شمردن. (منتهی الارب). ناخوش آمدن چیزی. (زوزنی). ناخوش و بدمزه شمردن. بدطعم شمردن. ناخوش داشتن. ناخوش شمردن چیزی. (تاج المصادر بیهقی).
استبصار
[اِ تِ] (ع مص) طلب بصیرت کردن. (منتهی الارب). بینادل شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). دیدن بچشم خرد و دل و عقل. صاحب بصیرت و بینادلی گشتن. بیقین دانستن و دیدن. (غیاث). بینا شدن. بینائی. (غیاث). || پیدا و آشکار گردیدن. (منتهی الارب).
استبضاع
[اِ تِ] (ع مص) بضاعت ساختن. (منتهی الارب). سرمایه کردن مالی را. || آخریان فادادن. (تاج المصادر بیهقی). || نوعی از نکاح جاهلیت و ذلک ان تطلب المرأه مباشره الرّجل لتنال منه الولد. (از منتهی الارب).
استبطاء
[اِ تِ] (ع مص) درنگی شدن. (تاج المصادر بیهقی). درنگ کردن. (غیاث). دیر داشتن. || درنگی شمردن. (زوزنی). بطی ء شمردن. (منتهی الارب). کاهل شمردن.
استبطان
[اِ تِ] (ع مص) استبطان امر کسی؛ محرم راز او شدن: استبطن امره. (از منتهی الارب). || در نهان داشتن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). در پنهان داشتن. (زوزنی). پوشیده داشتن. چیزی بزیر خود برگرفتن: هو [ ای جفت البلوط ] الغشاء المستبطن لقشر ثمرته. (ابن البیطار). || فی الحدیث:...
استبعاء
[اِ تِ] (ع مص) بعاریت گرفتن سگ شکاری و اسب رهان را. (از منتهی الارب).
استبعاد
[اِ تِ] (ع مص) دور شدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). || دوری جستن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (غیاث). دوری خواستن. (زوزنی). || دور دانستن. دور شمردن. (زوزنی). گمان نبردن: استبعد الشی ء؛ بعید شمرد آن چیز را. (از منتهی الارب). از این تقریر استبعاد تمام مینمودند. (جهانگشای جوینی).
استبعال
[اِ تِ] (ع مص) استبعال نخل؛ بی نیاز گشتن خرمابن از آب دادن. (تاج المصادر بیهقی). || استبعال مکان؛ بعل گردیدن آن. || استبعال رجل؛ شوهر گردیدن. (منتهی الارب).
استبغاء
[اِ تِ] (ع مص) جستن: استبغیته؛ جستم او را. (از منتهی الارب). || اعانت خواستن. || مطلوب خواستن از کسی. || بر طلب داشتن کسی را. (منتهی الارب).
استبقاء
[اِ تِ] (ع مص) باقی گذاشتن. (زوزنی) (غیاث). باقی داشتن. (غیاث). زنده بگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی): استبقاه؛ زنده و باقی گذاشت او را. (از منتهی الارب). لااعلمنّ امرأ منکم کسر سیفه و استبقی نفسه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص187).
بهر استبقای روحی جسد
آفتاب از برف یکدم درکشد.مولوی.
بهر استبقای حیوان چند روز
نام...
استبکاء
[اِ تِ] (ع مص) گریانیدن. (منتهی الارب). بگریانیدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). بگریه انداختن.
استبلال
[اِ تِ] (ع مص) به شدن از بیماری. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). از بیماری به شدن. (زوزنی). شفا یافتن. || نیکو شدن حال کسی بعد از لاغری و سختی. (منتهی الارب). و به مِن متعدی شود.
استبهاج
[اِ تِ] (ع مص) شاد شدن. (منتهی الارب). شادی. شادانی. شادمانی. اِبتهاج.
استبهال
[اِ تِ] (ع مص) استبهال ناقه؛ دوشیدن ناقهء بی پستان بند را. (از منتهی الارب). || استبهال والی رعیّت را؛ مهمل و بی قید گذاشتن حاکم رعایای خود را. (منتهی الارب). بی قید و مطلق العنان گردانیدن والی رعیت را. || استبهال بادیه قوم را؛ یعنی آزاد شدن آنان از...
استبهام
[اِ تِ] (ع مص) بسته شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). استبهام امر؛ بسته و مشتبه شدن کار بر کسی. (از منتهی الارب). || گنگ گردیدن و حرف زدن نتوانستن. (منتهی الارب). بسته شدن سخن. || پنهان گشتن. || سخن پیدا و فصیح گفتن نتوانستن. (منتهی الارب). عاجز شدن در سخن.
استپ
[اِ تِ] (فرانسوی، اِ)(1) (از روسی استپژ(2)) نامی که روسها به هر جلگهء وسیع گیاه ناک اروپا و آسیا دهند.
(1) - Steppe.
(2) - Stepj.
استپا
[اِ تِ] (اِخ)(1) شهری به اسپانیا در 70 هزارگزی جنوب شرقی اشبیلیه بر ساحل رود اشنیل.
(1) - Estepa.
استتاء
[اِ تِ تا] (ع مص) مسترخی و فروهشته شدن ناقه از بس گشنی. فروهشته گردیدن ناقه از جهت شدت خواهش نر. (منتهی الارب).
استتابه
[اِ تِ تا بَ] (ع مص) توبه خواستن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). توبه خواستن از کسی. (منتهی الارب). توبه کردن خواستن. توبه خواستن از گناه.
استتار
[اِ تِ تا] (ع مص) در پرده شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). در پرده پنهان گردیدن. (غیاث). پوشیده گردیدن. (منتهی الارب). پوشیدگی. اختفاء. تواری. || پوشاندن. پوشانیدن. نهان کردن. پنهان کردن. اخفاء. || پرهیز کردن. (از منتهی الارب). || مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: استتار در لغت در...
