ارگنج
[اُ گَ] (اِخ) اورگنج. گرگانج. شهری است از خراسان(1) که در سرحد ماوراءالنهر واقع شده است. (برهان) (جهانگیری). جرجانیه، پای تخت خوارزم. (غیاث) :
بروم و مصر و به ارگنج اضطراب افتد
همه بحد عراق و بسرحد گرگان.
عمادالدین یوسف فضلوی.
رجوع به ایران باستان ص 147 و تاریخ مغول (جرجانیه) شود. || ارگنج...
ارگو
[اَ رَ گُ] (اِخ)(1) دمینیک فرانسوا. یکی از علمای بزرگ مائهء نوزدهم میلادی. متولد به استاژل (پیرنهء شرقی). او در بیست وسه سالگی وارد آکادمی علوم شد. از آثار او تحقیق در خواص شعاع منعکس، اندازه گرفتن علائم انکسار نور، تشریح لمعان ستارگان و آزمایشهائی در خصوص مغناطیس الکتریکی است....
ارگوازی
[ ] (اِخ) موضعی است در جنوب شرقی ایلام. || یکی از طوایف ملکشاهی کرد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 68).
ارگیشتی
[ ] (اِخ) نام چند تن از پادشاهان وان. در زمان ارگیشتی دووان مورد حملهء کیمریان(1) قرار گرفت و آن پادشاه با زحمات بسیار از مملکت خود دفاع کرد. (ایران باستان ص 171 و 172).
(1) - Cimmeriens اکنون اروپائیان ٍّKimmero گویند.
ارگی نوز
[اَ] (اِخ)(1) گنگ باری مرکب از پنج جزیره در بحر اِژه، واقع در مشرق لِسبُس و قرب ساحل آسیا. در آنجا آتنیان بحریهء سپارت را در جنگهای پله پونز شکست دادند. (406 ق. م.). رجوع به ایران باستان ص 981 شود.
(1) - Arginuse.
ارل
[اُ رُ / اَ رَ] (اِخ) (ذو...) ابوعبیده گوید ارل کوهی است بسرزمین غطفان مابین آن و عذره... و نابغهء ذبیانی راست:
و هبّت الریح من تلقاء ذی ارُل
تُزجی مع الصبح من صُرّادها صرما.
و نصر گوید: ارل از بلاد فزاره است مابین غوطه و جبل صبح که از جانب حرهء لیلی...
ارلائو
[اِ] (اِخ)(1) رجوع به ارلاو شود.
(1) - Erlau.
ارلات
[ ] (اِخ) (قوم...) قومی در حدود فاریاب و میمنه. (حبط ج 2 ص 180 و 224).
ارلات
[ ] (اِخ) ابوالقاسم (امیر...). از امرای تیموری پدر محمدقاسم میرزا، داماد سلطان میرزاحسین میرزا. (حبط ج 2 ص 298).
ارلاتیان
[] (اِخ) رجوع به ارلات (قوم...) شود.
ارلاد
[اَ] (ق) به معنی هرگز و اصلاً و قطعاً این لغت در دساتیر آمده. (آنندراج). در فرهنگ چاپی دساتیر ازلاد آمده است. و ظاهراً از مجعولات و ساخته های صاحب دساتیر است.
ارلاس
[اَ] (اِخ) نام عقل فلک عطارد. (فرهنگ دساتیر). و مجعول است.
ارلانژه
[اِ ژِ] (اِخ)(1) کامیّ. مؤلف فرانسوی. متولد بپاریس (1863-1919م.). او راست: یهودی لهستانی(2). اَفردیت(3) و پسر ستاره(4).
(1) - Erlanger, Camille.
(2) - Juif polonais.
(3) - Aphrodite.
(4) - Le Fils de l'etoile.
ارلانگن
[اِ گِ] (اِخ)(1) اِرلانْغِن. شهری است در 15هزارگزی شمال نورمبرگ در میانهء باویِر (فرانکُنی)، واقع در ساحل رِگنیتز، دارای 30000 سکنه. این شهر بدو بخش بنام ارلانگن قدیم و ارلانگن جدید تقسیم میشود. ارلانگن جدید در تاریخ 1688م. از طرف مهاجرین فرانسوی تأسیس شده و دارای یک دانشگاه و دو...
ارلاو
[اِ] (اِخ)(1) (بزبان هنگری: اِگر(2)) نام شهری است در ایالت هواش هنگری که در 130هزارگزی شمال شرقی بوداپست واقع شده و 20000 نفوس و یک دانشگاه و یک رصدخانه و یک کتابخانه و آبهای معدنی و شراب خوب دارد. این شهر در سال 960 ه . ق. از طرف عثمانیان...
ارلش
[اَ لِ] (اِخ)(1) شهری به اسپانیا.
(1) - Arlech.
ارله
[اُ لَ] (ع اِ) غلاف سر نره که گاه ختان برند.
ارلیه
[اَ رَ یَ] (اِخ)(1) (قلعهء...) قلعه ای به اسپانیا، نزدیک قلعهء رباح.
(1) - Aralia.
ارم
[اَ] (اِ) مابین آرنج و دوش یعنی بازو(1).
(1) - و ریشهء کلمهء Arm انگلیسی و آلمانی از ریشهء همین کلمه است.
ارم
[اَ] (ع مص) خوردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). خوردن تمام آنچه بر خوان باشد. خوردن همهء آنچه هست بر خوان و جز آن: ارم ما علی المائده؛ خورد آن چه در خوان بود و نگذاشت از آن چیزی را. (منتهی الارب). || دندان بر چیزها نهادن. (تاج المصادر بیهقی). گزیدن...
