ارکفن
[ ] (اِ) بیونانی حمص است. (فهرست مخزن الادویه).
ارکلت
[ ] (اِخ) قصبه ای است در سنجاق و قضای قیصریه از ولایت انقره (انگوریه). این قصبه قریب هشت هزارگزی شمالی قیصریه بین قزل ایرماق و شعبه آن رود قراسو واقع شده. نفوس آن در حدود 6000 تن است. (قاموس الاعلام ترکی).
ارکله
[اِ رِ لِ] (اِخ) ارکلی(1). ارگلی(2). هراکله(3). واقع در پُنت که مستعمرهء یونانیان مِگار و از بنادر ممالک تابعهء ایران هخامنشی بود و بقول سترابون و پوزانیاس شهر مهم و ثروتمندی بود. (ایران باستان ص 1091، 1510، 2109 و 2133 و 2152). این شهر در ترکیهء آسیا (اناطولی، ولایت قسطمونی)...
ارکلی
[اَ کِ] (اِخ) قصبه ای است در ولایت قونیه و در شمال غربی کوه بلغار یعنی بوغا واقع است. چشمه های جاری و باغهای بسیار دارد. دارای 904 خانه و 295 دکان و 3 کاروانسرا و دو حمام و 4 مسجد جامع و 18 مسجد و یک رشدیّه و 8...
ارکلی
[اِ رَ] (اِخ) اسکله و قصبهء مرکز قضائی است در سنجاق بولی از ولایت قسطمونی، تقریباً در 200 هزارگزی غربی قسطمونی و 200 هزارگزی مشرق قسطنطنیه و 80 هزارگزی شمال بولی، در مشرق خلیجی در جنوب دماغهء بابا. و چون بنام ارکلی چند موضع دیگر در اناطولی و روم ایلی...
ارکلی
[اِ رَ] (اِخ) قصبه و اسکلهء کوچکی است در ساحل شمالی بحر مرمرهء مرکزی ملحق بسنجاق تکفورطاغی ولایت ادرنه، و مسافت آن با شهر تکفورطاغی از جهت شرق 48 هزار گز است و فاصلهء آن از جانب جنوب غربی با سلور 28 هزار گز باشد و از جانب جنوب شرقی...
ارکلی
[اِ رَ] (اِخ) اسکلهء کوچکی است در نیم ساعتی قره مرسل، در ساحل جنوبی خلیج ازمید. (از قاموس الاعلام ترکی).
ارکلیجه
[] (اِخ) قصبه و اسکلهء کوچکی است در سنجاق گلی پولی (گالی پولی) از ولایت ادرنه در قضای «شارکوی» بساحل بحر مرمره. (از قاموس الاعلام ترکی).
ارکلی خان
[اِ رَ] (اِخ) هراکلیوس(1) والی گرجستان و کاخت و کارتیل، که آزادخان افغانی پس از فرار لشکریان خویش، نزد او شد و او مقدمش را گرامی داشت و او را به تفلیس برد و منزل مرغوب بجهت او مهیا و جمعی را بخدمت و پرستاریش مأمور ساخت. آزادخان مدت دو...
ارکمان - شاتریان
[اِ] (اِخ)(1) نام دو ادیب فرانسوی: نخستین، اِمیل اِرکمان در فالس بورگ به سال 1822 م. متولد شده و در 1899 م. درگذشته، و دومین، اَلِکْسَنْدر شاتریان به سال 1826 م. در گران سُلْدا (مُرْث) متولد شده و در 1890 م. درگذشته است. این دو بمعاضدت یکدیگر رمان های تاریخی...
ارکماه
[اَ کِ] (اِ مرکب) در تداول مازندرانیان، ماه آذر.
ارکن
[اَ کَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رکین. استواررای تر. آهسته تر. آرمیده تر. باوقارتر.
ارکن
[اَ کُ] (ع اِ) جِ رُکن.
ارکنت
[اَ کَ] (اِخ) نهری است در سنجاق دراج از ولایت اشکودره از ولایات آرناؤدستان و بمناسبت براقی و سپیدی کفهای آب آن، این نام بدان داده اند. چه ارکنت در زبان آرناؤد به معنی نقره باشد و در بسیاری از خریطه ها آنرا آرسن یا آرزن ضبط کرده اند. آب...
ارکنت
[اَ کُ] (معرب، اِ)(1) اَرخون. اَرکئون. اَرکون. در قدیم، قاضی بزرگ جمهوریهای یونان. || مهتر ترسایان. || رئیس. حاکم. ج، اراکنه: فلما علم الرؤساء فی وقته من الکهنه والاراکنه. (عیون الانباء ج1 ص45 س7 در ترجمهء سقراط). و رجوع باراکنه و ارخون و ارکئون شود.
(1) - Archonte.
ارکنجل
[اَ کَ جَ] (اِخ) ارخانگلسک(1). شهری به روسیه، و بندری در کنار دوینا، قرب بحر ابیض، دارای 194300 تن سکنه. (ضمیمهء معجم البلدان).
(1) - Arkhangelsk.
ارکند
[اَ کَ] (اِخ)(1) مذهبی از علم نجوم هندیان مقابل سندهند و ارجبهر. (قاضی صاعد اندلسی). || زیج ارکند؛ زیجی هندی است و آنرا سابق بر ابوریحان ترجمه کرده اند و چون نامفهوم بوده و الفاظ هندی را عیناً نقل کرده بودند، بیرونی بار دیگر آنرا ترجمه و تهذیب کرده است.
(1)...
ارکنه
[اَ کَ نَ] (اِخ) نهر بزرگی است در ولایت ادرنه. این رود از دامنه های غربی سلسلهء استرانجه که در نزدیکی سواحل بحر اسود واقع است، سرچشمه میگیرد. گاهی بسوی جنوب و گاهی بطرف شمال متمایل میشود و بسوی مغرب جاری میگردد و در اثنای جریان با آب دره های...
ارکنه
[اَ کَ نَ] (اِخ) (جسر...) رجوع به اوزون کوی شود.
ارکنه قوما
[] (اِخ) زن اوکتای قاآن و مادر قدان اغول. (جامع التواریخ رشیدی چ بلوشه ج2 ص13 (متن) و ص21 (حواشی فرانسه).
