ارکنه قون
[ ] (اِخ) (کمرتند) منزلی از ترکستان که طبق داستانها ایلخان مغول معاصر توربن فریدون پس از شکست یافتن از او بدانجا گریخت. (حبط ج 2 ص 4).
ارکو
[اَ] (اِخ) قریه ای است به افریقیه، و بین آن و قصرالافریقی، یک منزل است. (معجم البلدان).
ارکوب
[اُ] (ع اِ) شترسواران زیاده از رکب. (منتهی الارب).
ارکوبریقه
[اَ قَ] (اِخ)(1) شاید همان مدینهء ایبریهء قدیمه (اسپانیا) باشد. (حلل السندسیه ج 2 ص 86).
(1) - Arcobriga.
ارکوبه
[اُ بَ] (ع اِ) شترسواران زیاده از رکب.
ارکومنس
[اُ کُ مِ نِ] (اِخ)(1) یکی از شهرهای بسیار قدیم آرکادیا که اُمروس نیز در آثار خود از آن نام برده است و در زمان استرابو ظاهراً شهر مزبور ویران بوده است، لکن در عهد پژانیاس مجدداً آباد گشته است. (لغت نامهء تمدن قدیم فوستل دکولانژ ترجمهء نصرالله فلسفی).
(1) -...
ارکون
[اَ] (از یونانی، اِ) بیونانی حاکم و افسر اعلی. (آنندراج). رجوع به ارخون و ارکئون و ارکنت شود.
ارکون
[اُ] (ع ص، اِ) کشاورز بزرگ. (منتهی الارب): ارکون القریه؛ مهتر ده. (مهذب الاسماء).
ارکون
[اَ] (اِخ) حصنی منیع به اندلس از اعمال شنتمریه(1). و یاقوت گوید تا زمان وی در دست مسلمانان بوده است. (معجم البلدان).
(1) - Santarem.
ارکونتن
[اَ نَ تَ] (هزوارش، مص) بلغت زند و پازند (!) به معنی بخشیدن و بخشایش باشد. (برهان قاطع) (آنندراج).
ارکویپا
[اَ رِ] (اِخ) رجوع به ارکیپا شود.
ارکه
[اَ رِ کَ] (ع ص) شتر مبتلی بدرد شکم از خوردن اراک. || ارض ارکه؛ زمین اراک ناک.
ارکه
[اَ کَ] (اِخ) نام جائی است. (آنندراج).
ارکی
[اَ کا] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رَکیّ. سست تر و ضعیف تر. (منتهی الارب). بسیار سست و ضعیف تر. (آنندراج).
ارکیا
[اَ] (هزوارش، اِ) جوی آب را گویند بلغت زند و پازند (!). (برهان) (آنندراج). و در لهجهء آذری امروز اَرخ گویند.
ارکیپا
[اَ رِ] (اِخ)(1) ولایتی در جنوب پِرو که پیزار آن را به سال 1540م. بنا کرد. دارای 58000 تن سکنه است.
(1) - Arequipa.
ارکیغانس
[اَ نِ] (اِخ)(1) طبیب یا گیاه شناسی که ابن البیطار در مفردات خود ازو نقل آرد. او راست: کتاب الادواء المزمنه. (ابن البیطار ج 1 ص 118 نه سطر به آخر مانده). رجوع به ارخیجانس و ارشیجانس شود.
.(لکلرک ج1 ص273 س3)
(1) - Archigenes.
ارکی قوجین
[ ] (اِخ) زوجهء جوجی خان بن چنگیز مادر باتوبن جوجی. (حبط ج 2 ص 25).
ارکیلاوس
[اَ] (اِخ) (شاهزادهء قوم) پسر هیرودیس کبیر، از زوجهء «شومرونی» او که «ملتیس» نام داشت وی با برادر خود «انتی پاس» در روم تعلیم یافت و بعد از وفات پدر بر یهودیه و ادومیه و سامره مسلط شد و بلقب اثنارک یا تترارک ملقب بود و از این جهت در...
ارکینوالد
[اِ نُ] (اِخ)(1) کوتوال کاخ نُستری در 640 م. بزمان کلُویس دوم و کوتوال اُسترازی در 656 م.
(1) - Erchinoald. Erkinoald.
