ارقام

[] (اِخ) او یکی از مشایخ اصحاب طریقت است و در بغداد می زیست و با جنید و ابوالحسین نوری و شبلی و ابوحمزه معاصر بود. رجوع به ابوالحسین نوری و رجوع به احمدبن محمد بن البغوی شود.


ارقان

[اَ] (اِ) به لغت رومی حنائی باشد که بر دست و پا بندند. خوردن نیم مثقال از آن قولنج را بگشاید. گویند چون طفلی را ابتدای آبله برآوردن باشد قدری بر کف پای او مالند، ایمن بود از آن که آبله از چشم او برآید و به این معنی بجای...


ارقان

[اِ] (ع اِ) درختی است سرخ. || حنا. رقون. رقان. ایرقان. فعیولیون. برنا. یرنا. یران. (اختیارات بدیعی). رجوع به حنا شود. || زعفران. || دم الاخوین. خون سیاوشان. || زنگ (در غلّه). آفتی که بکشت رسد و آن را یرقان نیز گویند. (مؤید الفضلاء). یَرّقان. (محمودبن عمر ربنجنی). (در آدمی)...


ارقان

[اِ] (ع مص) خضاب کردن بحنا یا زعفران. (منتهی الارب). || ارقان طعام؛ نیک مرغن(1) کردن آن (؟). (منتهی الارب): ارقن الطعام؛ رواه بالدسم. (تاج العروس). || آلوده شدن بزعفران.
(1) - شاید منحوت از روغن.


ارقانیا

[اِ] (اِخ)(1) نام بحر خزر. بحر آبسکون. بحر جرجان. دریای مازندران. و ارسطاطالیس آنرا ارقانیا نامیده. (معجم البلدان از ابوریحان) (تاج العروس از ابوریحان): ولکن اشتهاره عندنا بالخزر و عندالاوائل بجرجان و سماه بطلمیوس بحر ارقانیا. (التفهیم عربی). ولکن [ پیش ما ] به خزر معروفست و پیشینگان او را...


ارقأه الله

[اَ قَ ءَ هُلْ لاه] (ع جملهء فعلیهء دعایی) خشک و ساکن گرداناد اشک او را خدای. (منتهی الارب).


ارقب

[اَ قَ] (ع ص) ستبرگردن. مرد سطبرگردن. (منتهی الارب). رَقبانی. گردن کلفت. بزرگ گردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). گردن ستبر. خرگردَن. || بزرگ زانو. (مهذب الاسماء). مؤنث: رَقْباء. ج، رُقْب. (مهذب الاسماء). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. || تیس جبلی. (تحفهء حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه). بز کوهی....


ارقب

[اَ قُ] (ع اِ) جِ رَقَبه.


ارقداد

[اِ قِ] (ع مص) شتافتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب).


ارقسون

[اَ ؟] (اِخ) ترخان چینک نک (مغول) یکی از بزرگان مغول که در قوریلتای بزرگ تیمورقاآن حاضر بود. (جامع التواریخ رشیدی چ بلوشه ج2 ص588 و ص 63 تعلیقات فرانسه).


ارقش

[اَ قَ] (ع ص) آنکه نقطه های سیاه و سپید داشته باشد. (منتهی الارب). آنکه خجکهای سیاه و سپید دارد. دارای خالهای سیاه و سپید. باخط وخال. ج، رُقش. || ماری که خط های سرخ و سیاه و خاکی دارد. مار سیاه و سپید. (مهذب الاسماء). ارقم. مار پیسه. ||...


ارقش

[اَ قِ] (ص) فهمیده. کاردان. (برهان). و مؤلف برهان گوید: در جای دیگر بجای قاف، فای مفتوح نوشته بودندقافله و کاروان و هیچیک شاهد نداشتند، والله اعلم - انتهی. و رجوع بفرهنگ سروری و شعوری شود.


ارقط

[اَ قَ] (ع ص، اِ) پیسه. (منتهی الارب). سیاه و سفید. آنکه نقطه های سپید و سیاه دارد. سیاه با خالهای سپید. آنچه بر او نقشهای سیاه سپید باشد. هر سیاهی که در آن نقطه های سپید باشد. || سیاه خجک سپیدی آمیخته. مؤنث: رَقْطاء. (منتهی الارب). گل باقلی. ||...


ارقط

[اَ قَ] (اِخ) حمیدبن مالک. وی بعلت آثاری که بچهره داشت به ارقط ملقب گردید و او شاعر اسلامی مجید است و مردی بخیل بود. ابوعبیده گوید: بخیلان عرب چهاراند: حطیئه و حمید ارقط و ابوالاسود الدؤلی و خالدبن صفوان. ارقط راست:
قد اغتدی و الصُبح محمَرّالطّرر
واللیل یحدوه تباشیرالسحر
و فی توالیه...


ارقطاط

[اِ قِ] (ع مص) پیسه گردیدن. (منتهی الارب). سیاه سپید شدن. ارقیطاط. || ارقطاط عَرفَج؛ برگ برآوردن گرفتن شوره طاق. (منتهی الارب).


ارقطس

[اَ قِ طَ] (اِخ)(1) (شهرستانی) رجوع به ارخوطس شود.
(1) - Archytas.


ارقطورون

[اَ] (معرب، اِ) رجوع به ارقطیون شود.


ارقطون

[اَ] (معرب، اِ) رجوع به ارقطیون شود.


ارقطیون

[اَ] (معرب، اِ)(1) نوعی گیاه. اثوس(2). ارقطورون. ارقطون.
(1) - Arktion. Arction. Arctium Bardan لیتره آنرا Arctium Iappaگفته است
Bunion, Bunium.
(2) - Aethus- Ptychotide- Pinpinella.


ارقعه

[اَ قِ عَ] (ع اِ) جِ رقیع.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید