ارسال

[اَ] (ع اِ) جِ رَسَل. پاره های چیزی: جائت الخیل ارسا؛ ای قطیعاً قطیعاً. || بندهای نی :
ز بُسّد بزرینه نی دردمید
به ارسال نی داد دم را گذر.لوکری.


ارسال المثل

[اِ لُلْ مَ ثَ] (ع اِ مرکب) (از صنایع بدیعی) یکی از جملهء بلاغت آن است که شاعر اندر بیت حکمتی گوید، آن به راه مثل بود، چنانکه عنصری گوید (مجتث):
گناه دشمن پوشد چو چیره گشت بعفو
بچیرگی در، عفو از شمایل حکماست
عجب مدار ز من گر مدیح او گویم
که هر...


ارسال المثلین

[اِ لُلْ مَ ثَ لَ] (ع اِ مرکب)(از صنایع بدیعی) معنی این فصل چنان بود که شاعری مصراعی بگوید یا بیتی و اندر آن بیت (یا مصراع) دو حکمت گوید کی آن دو حکمت به راه مثال رود، چنانک قمری گوید (رمل):
بی هنر دولت پاینده نباشد بس دیر
دولت آن باشد...


ارسالاووس

[اَ] (اِخ)(1) اَرخلائوس ملیطی. فیلسوف یونانی از نحلهء ایونی و تلمیذ انکساغورس و استاد سقراط. وی در حدود سنهء 440 ق. م. در اثینه شهرت یافت و چون بتحقیق و مطالعه طبیعت می پرداخت او را «عالم طبیعی» خواندند. او «هوا» را اساس موجودات میدانست. نظر وی در اخلاق این...


ارسام

[اِ] (ع مص) ارسام ناقه؛ راندن او را تا نشان پای بر زمین گذارد. (منتهی الارب). راندن ناقه را تا نشان سپل او بر زمین ماند. مؤلف تاج العروس آرد: و ارسمتها انا. قال حمیدبن ثور:
أجدّت برجلیها النجاء و کلفت
بعیری غلامی الرسیم فأرسما.
قال ابوحاتم اراد أرسمَ الغلامان بعیریهما و لم...


ارسام

[اَ] (اِخ) ارساماسس. ارسامس. ارسامن. مبدّل ارشام. نام گروهی از بزرگان عهد هخامنشی از جمله نام پدر هیستاسپ (ویشتاسپ، گشتاسب) و جدّ داریوش. (ایران باستان ص 2450). || پسر داریوش (بزرگ) از آرتیس تُن دختر کوروش. وی در عصر خشایارشا زمانی رئیس میکیان بود. (ایران باستان ص 733). در زمان...


ارساماس

[اَ] (اِخ) یکی از فرماندهان و سرداران کوروش بزرگ. (ایران باستان ص 356).


ارسامس

[اَ مِ] (اِخ) نام سپاهسالاری معاصر داریوش که بر او طغیان کرد. || پسر اردشیر درازدست. او را اُسوس بکشت. و رجوع به ارسام و ارشام و ارسامن شود.


ارسامن

[اَ مِ] (اِخ) والی ایرانی که در جنگ داریوش سوم و اسکندر در گرانیک (334 ق. م.) با مِم نُن یونانی فرماندهی جناح چپ سپاه داریوش را داشت و هر یک از آن دو بر دسته های خود ریاست داشت. آرّیان مورخ نام او را ارسامِس نوشته و همین باید...


ارسان

[اِ] (ع مص) رسن ساختن. (منتهی الارب). || سخت بستن برسن. (آنندراج). ستور را برسن بستن. (منتهی الارب).


ارسان

[اَ] (ع اِ) زمین درشت. (منتهی الارب). || جِ رَسَن.


ارسان

[اَ] (اِخ)(1) از طرف داریوش سوم حاکم ناحیهء دربند کیلیکیه بود. وی میتوانست بموقع بلندیهائی را که بر تنگ مزبور مشرف است، اشغال کند و با بهره مندی از عبور قشون اسکندر مانع شود، چه سپاهیان اسکندر میبایست از پای کوه و از معبر چنان تنگی که ذکر شد، بگذرند...


ارسانس

[اَ نِ] (اِخ)(1) پسر اُستانِس و نوهء داریوش دوم. او با سی سی گامبیس ازدواج کرد و از او دو پسر داشت: نخست داریوش کُدُمان، دوم اُگزاث رِس و نیز دو دختر: اول ستاتیرا (زن داریوش سوم متوفاه به سال 330 ق. م.)، دوم دختری که نام وی معلوم نیست...


ارسانگس

[اُ رُ گِ] (اِ)(1) عنوانی در پارس عهد هخامنشی، به معنی خدمتگذار شاه (بقول هرودت). (ایران باستان ص 812).
(1) - Orosanges.


ارسانیقوس

[اَ] (معرب، اِ) (از یونانی ارسانیکس(1)) مرگ موش. سمُالفار.
(1) - Arsanikos. (Arsenic) (Lat. Arsenicum).


ارسانیقون

[اَ] (معرب، اِ) زرنیخ زرد و آن جوهری است که نقاشان و مصوران بکار برند. اگر با شیر گوسفند بیامیزند، هر مگسی که از آن بخورد بمیرد. (برهان قاطع). بیونانی زرنیخ زرد است. (تحفهء حکیم مؤمن) (اختیارات بدیعی). ارسانیقی. (تحفهء حکیم مؤمن).


ارس القس

[اَ رُ سُلْ قِ] (اِخ)(1) او در صنعت کیمیا بحث کرده و گویند بعمل اکسیر تامّ دست یافته است. (ابن الندیم).
(1) - Aros.


ارسب

[اَ سَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رسوب. ته نشین تر : و بالجمله، فافضل العود ارسبه فی الماء و الطافی عدیم الحیاه و الروح ردیّ. (ابن البیطار).
- امثال: اَرسبُ من حجاره؛ الرسوب ضدّ الطفو، ای اثبت تحت الماء. (مجمع الامثال میدانی).


ارس بار

[اَ رَ] (اِخ) نواحی اطراف رود ارس.


ارسباران

[اَ رَسْ] (اِخ) نام جدید بخشی است در شمال آذربایجان، استان سیم که شاخه های رود ارس از آن جاری شده به ارس میریزند و آنرا پیشتر قراجه داغ میگفتند.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید