ارجن
[اَ جَ] (اِخ) پسر فان از پادشاهان هند، و او در تیر انداختن مهارت داشت. رجوع به مجمل التواریخ والقصص ص 110، 112، 114، 115 شود.
ارجن
[اَ جَ] (اِخ) نام موضعی در فارس. ارژن. رجوع به ارجنه و ارژن شود.
ارجن
[اَ جَ] (اِخ) مرکز ناحیه ای در ولایت شیر فرانسه واقع در کنار نهر سولوره در 40 هزارگزی شمال غربی سن سیر، سکنهء آن 800 تن است. (ضمیمهء معجم البلدان).
ارجن
[اَ جُ] (اِخ)(1) نام یکی از دو متکلم کتاب بغوگیتا که جزئی از کتاب مهابرت است.
(1) - Arjuna.
ارجنان
[ ] (اِخ) نام محلی کنار راه نائین و یزد میان شمس و اردکان، دارای پستخانه و تلگرافخانه، در 590100 گزی تهران.
ارجنتان
[اَ جَ] (اِخ) رجوع به ارژانتان شود.
ارجنتیر
[اَ جَ یِ] (اِخ) رجوع به ارژانتیر شود.
ارجند
[اَ جَ] (اِخ) نام شهریست. (آنندراج). ظاهراً محرف ارجنه (ارژن) است. رجوع به ارجنه و ارژن شود.
ارجنک
[اَ جَ نَ] (اِ) نامی است که در ناحیهء رازکان به «رامنوس پالازی»(1) دهند و آنرا گونه هاست چون اشنگور و تنگرَس، و سیاه توسه، و سیاه اربه و کنار و سیاه تلو و عناب. ارژن. رجوع به ارژن و کلمات فوق شود.
(1) - Rhamnus palla sii. Rhamnus.
Nerprum. Bourdaine.
ارجنگ
[اَ جَ] (اِخ) لغتی در ارژنگ. نگارخانهء مانی را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج). رجوع به ارژنگ و ارتنگ شود.
ارجنوس
[اَ جَنْ نَ] (اِخ) قریه ای است در صعید از کورهء بهنسا. (معجم البلدان).
ارجنون
[ ] (اِخ) موضعی است از نواحی یزد، در شمال غربی اردکان. و رجوع به ارجنان شود.
ارجنه
[اَ جَ نَ / نِ] (اِ) نوائی و لحنی است از موسیقی. (برهان قاطع):
گه نوای هفت گنج و گه نوای گنج گاو
گه نوای دیف رخش و گه نوای ارجنه.
منوچهری.
ارجنه
[اَ جَ نَ] (اِخ) نام دشتی است در فارس. گویند امیرالمؤمنین علیه السلام سلمان را در آن بزور ولایت از چنگ شیر نجات داد. (برهان قاطع) (آنندراج). ظاهراً همان دشت ارژن فارس است. و رجوع به ارژن شود.
ارجو
[اَ] (ع فعل) امیدوارم. (مؤید الفضلاء). امید دارم :
قاف تا قاف همه ملک جهان زان تو باد
خود همین دان که بود ارجو ان شاء الله.
منوچهری.
تکیه بر همت و مروت توست
طمع من وفا شود ارجو.سوزنی.
-ارجو که؛ امیدوارم که :
نوعاشقم و از همه خوبان زمانه
دَخشم بتو است ارجو کِم نیک بود فال.
فرالاوی.
نام...
ارجوان
[اُ جُ] (معرب، اِ) (معرّب ارغوان) (منتهی الارب) (آنندراج). و مما اخذوه [ ای العرب ] من الفارسیه البهرمان و هو لون احمر و کذلک الارجوان و القرمز. (ابن درید در جمهره از سیوطی در المزهر). سرخ. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). صُبغ سرخ. آتش گون. (خلاص). ارغوانی. سرخ روشن. ||...
ارجوان
[اُ جُ] (اِخ) نام کنیزکی است از مردم ارمنستان، امّ ولد ابوالعباس پسر قائم باللّه عباسی. آنگاه که ابوالعباس وفات کرد، چون قائم باللّه را پسری دیگر نبود تا وارث تخت و تاج سلالهء عباسیه شود نهایت درجه اندوهناک بود و این کنیزک در این وقت گفت که از ابوالعباس...
ارجوان
[ ] (اِخ) موضعی است از بلوک استاره از اعمال گیلان. (حبط ج 2 ص 336).
ارجوانی
[اُ جُ نی ی] (معرب، ص نسبی)منسوب به ارجوان. ارغوانی. به رنگ ارغوان. سرخی که بسیاهی زَند. || ارغوانی. نوعی است از یاقوت و آن دون بهرمانی است در جودت.
-اَحمر اُرجُوانی؛ سخت سرخ. (منتهی الارب). سُرخی سُرخ.
-ثوب ارجوانی؛ جامه ای به رنگ ارغوانی: و انه اذا بولغ فی نعت حمره...
ارجوب
[اَ] (اِخ) کوره ایست واقع در مشرق اردن از مملکت عوج در باشان و در آن قریب شصت شهر مسور بود سوای قرای متعددهء واقعهء در صحرا و ظاهراً ارجوب همان مقاطعهء کنونی لجاه است که در جنوب دمشق و مشرق بحرالجلیل واقع است و بعضی سیاحان قدیم آنرا چنین...
