ارباح
[اِ] (ع مص) سود دادن بر متاع. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سودمند گردانیدن. (دهار). || ذبح کردن شتربچه برای مهمان. (از منتهی الارب). نحر کردن «رُبَح» برای مهمانان. (از اقرب الموارد). || دوشیدن ماده شتر بامدادان و در نیم روز. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
ارباخ
[اِ] (ع مص) در سختی افتادن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خریدن کنیزک رَبوخ را یعنی زنی که در وقت مباشرت بیهوش گردد. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). || بر هم نشستن ریگ و ستبر گردیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
ارباد
[اِ] (ع مص) تباه کردن شخص مال و متاع خویش را. (از ذیل اقرب الموارد).
ارباذ
[اِ] (ع مص) تازیانهء چابق دار ساختن. (از منتهی الارب). تازیانه های رَبَذی ساختن. (از اقرب الموارد). || بریدن جامه یا ریسمان را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
ارباز
[اِ] (ع مص) زیرک گردانیدن. (از منتهی الارب). عاقل کردن. (از ذیل اقرب الموارد). || فربه نمودن گوسپند و مانند آن. (از منتهی الارب).
ارباس
[اِ] (ع مص) به خشم آوردن. (از اقرب الموارد).
ارباش
[اِ] (ع مص) برگ برآوردن و شکافته شدن درخت. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
ارباض
[اَ] (ع اِ) جِ رَبَض. رجوع به ربض شود. آبادیهای اطراف شهر: تدور بدمشق من جهاتها ماعدا الشرقیه أرباض فسیحه الساحات. (ابن بطوطه).
ارباض
[اِ] (ع مص) فروخوابانیدن ستور و اسب و سگ. درآوردن گوسفندان در آغل و خوابانیدن. (از منتهی الارب). به مَربض درآوردن. (از اقرب الموارد). || خبرگیری نمودن از نفقهء عیال خود. (از منتهی الارب). قیام به نفقهء اهل خود. (از اقرب الموارد). || سخت گرم شدن آفتاب. (از منتهی الارب)...
ارباط
[اَ] (ع اِ) جِ رِباط. رجوع به رباط شود.
ارباع
[اَ] (ع اِ) جِ رَبع. رجوع به رَبع شود. || جِ رُبع. رجوع به رُبع شود. || ج رُبَع. رجوع به رُبَع شود. || جِ رَباعی. رجوع به رَباعی شود.
ارباع
[اِ] (ع مص) به چهارسال درآمدن گوسپند و پنجم گاو و اسب و هفتم شتر. || در علف بهاری درآمدن قوم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مقیم بودن به منزل بهاری. (از منتهی الارب). || در علف بهاری رها کردن ستور را. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب...
ارباعاً
[اَ عَنْ] (ع ق) چهاریک چهاریک.
ارباغ.(1)
[اِ] (ع مص) گذاشتن شتران را تا به وقت و بی وقت آب خورند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خانه کردن شیطان در دلها: اِنَّ الشیطان قد أربغ فی قلوبکم و عشّش؛ ای أقام علی فسادٍ. (از اقرب الموارد).
(1) - در جدول تکملهء اقرب الموارد، صحیح آن «ارباع»...
ارباق
[اَ] (ع اِ) جِ ربقه. رجوع به ربقه شود.
اربال
[اِ] (ع مص) رویانیدن زمین گیاه «رَبل» را و بسیار شدن درخت «رَبل» در آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به ربل شود.
اربالیس
[ ] (اِ) به عبرانی حمص است. (از فهرست مخزن الادویه).
اربان
[اِ] (ع مص) رَبون یعنی بیعانه دادن به کسی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
اربان
[اُ] (ع اِ) بیعانه. ربون. اُربون. عُربون. عُربان. پیش مزد. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).
اربئثاث
[اِ بِءْ] (ع مص) اربیثاث. بازایستادن از حاجت. || سست شدن کار و ضعیف شدن و درنگی کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
