اران
[اِ] (ع مص) اَرَن. اَرین. شادی. نشاط. شادان شدن.
اران
[اِ] (ع اِ) تخت مرده یا تابوت آن. جنازهء چوبین. جنازه. (مهذب الاسماء). || شمشیر. || جایباش وحوش. خانهء جانور وحشی. کناس الوحش. (تاج العروس). || شاهُ اِرانٍ؛ گاو نر. و سید مرتضی بلگرامی در اینجا صفت وحشی بر گاو افزوده است و جای دیگر نیافتیم. || (اِخ) موضع ینسب...
اراه
[اَ] (اِ) بلغت رومی مصطکی را گویند و آنرا بعربی علک رومی خوانند. طبیعت آن گرم و خشک است. (برهان قاطع).
ارب
[اِ رِ] (اِخ)(1) در اساطیر یونان پسر کائو و شب، و بقول دیگر، برادر شب است که با او ازدواج کرد و از ایشان اثیر (اِتِر) و روز پدید آمد. هی ژَن، تقدیر و سرنوشت، مرگ، خواب، اوهام، ستیکس و پارک ها را نیز در زمرهء فرزندان او آورده است....
ارب
[اَ] (ع مص) محکم کردن گره. || بر «اِرب»، یعنی عضوی از اعضای کسی زدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) مابین انگشت سبابه و وسطی. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد).
ارب
[اَ رَ] (ع مص) ماهر و زبردست شدن در کاری. || حریص و شیفته شدن به چیزی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || چیره و توانا شدن و غلبه کردن. (از اقرب الموارد). || محتاج گشتن به چیزی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخت شدن زمانه. ||...
ارب
[اَ رِ] (ع ص) اریب. خوگر و دانای به چیزی. ماهر و زبردست. || عاقل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
ارب
[اِ] (ع اِ) زیرکی. دهاء. عقل. || مکر. حیله. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زشتی و بدی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || حاجت. ج، آراب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دَین و وام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || عضو: قطعتُ الذبیحه ارباً ارباً؛ لاشهء ذبح...
ارب
[اِ رَ] (ع مص) اَرابه. عاقل شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) عاقل. (از ناظم الاطباء).
ارب
[اُ] (ع اِ) زیرکی. دهاء. ج، آراب. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد) (از دهار). || بچهء گوسفند و گاو وقتی از شکم مادر برآمده باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
ارب
[اُ رَ] (ع اِ) جِ اُربه. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به اُربه شود.
اربا
[اَ] (اِ) نامی است که در گیلان به کلهو دهند. رجوع به کلهو شود.
ارباء
[اَ] (ع اِ) جِ رَبْو. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به ربو شود.
ارباء
[اَ رِبْ با] (ع ص، اِ) جِ ربیب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به ربیب شود.
ارباء
[اِ] (ع مص) زائد گرفتن از آنچه که داده باشد. || فزون گردانیدن چیزی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || افزون شدن. افزون شدن بر کسی. || بیزار کردن و ناراحت نمودن. (از اقرب الموارد). || داخل «رُبی»، یعنی زمین مرتفع شدن.
ارباء
[اُ رَ] (ع ص، اِ) جِ اَریب. (دهار). رجوع به اَریب شود.
ارباب
[اَ] (ع ص، اِ) جِ رَبّ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رَبّ شود. خدایان. پروردگاران: و لایأمرکم أن تتخذوا الملائکه والنبیین أرباباً... (قرآن3/80)؛ و شما را امر نمیکند که ملائکه و پیامبران را به خدائی بگیرید. یا صاحبی السجن أارباب متفرقون خیر أم الله الواحد القهار. (قرآن 12/39)؛ ای...
ارباب
[اِ] (ع مص) نزدیک چیزی شدن. || پیوسته بودن و ادامه یافتن باد جنوب. || ادامه یافتن بارش ابر. || اقامت نمودن در جائی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ملازم گشتن و انس و محبت یافتن ماده شتر به فحل یا به فرزند خود. (از ذیل اقرب الموارد...
ارباج
[اِ] (ع مص) پسران کوتاه بالا آوردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
ارباح
[اَ] (ع اِ) جِ ربح. (دهار). سودها. ربحها. رجوع به ربح شود.
- ارباح مکاسب؛ سودهای کسب.
