اراز
[اَ] (اِخ) (رود...) رود آمل. (ایران باستان ص 2216).
ارازیسترات
[اِ] (اِخ)(1) رجوع به اراسسطراطس شود.
(1) - erasistrate.
اراس
[اَ] (اِخ)(1) (در لاتینی: نِمِتاکوم) شهری بفرانسه، کرسی پادُکالِه در 174 هزارگزی شمال پاریس و در آن ابنیهء قدیمهء جمیله است. ناحیهء اراس دارای 12 کانتن و 211 کمون و 20156 تن سکنه است.
(1) - Arras.
اراسپ
[اَ] (اِخ) از دوستان کورش بزرگ هخامنشی که کوروش پانتِه آ را بدو سپرد. رجوع به ایران باستان ص 327 و پانته آ شود.
اراسسطراطس
[اِ سِسْ طَ طِ] (اِخ)اراسطراطس. ارسیسطراطس. (عیون الانباء) (تاریخ الحکمای قفطی)(1). ارازیسترات(2). طبیب یونانی، متولد در ژولیس، بجزیرهء سِه اُ، متوفی در آسیای صغیر در حدود 280 ق. م. انتیوخس، پسر سِلوکُس پادشاه سوریه بمرضی مجهول مبتلا بود. اراسسطراطس دریافت که علت مرض عشق شدید او بزن پدر خویش، ستُراتنیس...
اراسطس
[ ] (اِخ) (محبوب) شخصی مسیحی که از اهل قرنطش و خزینه دار آنجا و دوست و همکار پولس بوده با وی به افسس رفت و با تیموتیوس نیز در رسالتش بمقدونیه همراهی کرد (کتاب اعمال رسولان 19:22) و در وقتی که پولس نامهء رومیان را مینوشت وی در قرنطش...
اراسک
[اِ] (اِخ) نام رود ارس (شمال آذربایجان) در کتاب موسی خورن مورخ ارمنی (کتاب 2، بند 65). (ایران باستان ص2589).
اراسم
[اِ] (اِخ)(1) یا الم (سن...)(2) اسقف فُرمی، قرب گائِت در ایتالیا، بمائهء پنجم میلادی. لمباردهای طرفدار آریوس ویرا با شکنجه های صعب بکشتند. ذکران وی در دوم ژوئن است.
(1) - erasme.
(2) - Elme.
اراسم
[اِ] (اِخ)(1) دیدیه. دانشمند هلندی و ادیب و فیلسوف. او یکی از علمای مشهور مائهء پانزدهم میلادی است. مولد او بسال 1467م. در رُتِردام. پس از اکمال تحصیلات خود داخل سلسلهء رهبانان شد و در بعض مدارس بتدریس پرداخت سپس او را بتعلیم پسر ژاک چهارم پادشاه اسکاتلند جدید گماشتند...
اراسیس
[اُ] (اِخ)(1) نام حکیمی از مفسرین کتب ارسطو. (فهرست ابن الندیم) (تاریخ الحکمای قفطی چ لیبسک ص 60).
. (فلوگل)
(1) - Orosius.
اراسیسترات
[اِ] (اِخ) رجوع به اراسِسْطَراطس شود.
اراسینس
[اِ نُ] (اِخ)(1) رودی است در شبه جزیرهء مُره و آن در جنوب شهر اَرگُس از غاری میجوشد و در مجرای خود آسیاهای بسیار را بکار می اندازد و بخلیج انابولی می ریزد و گمان میکنند که این رود، رود استینفال است که در ارکادیا بزمین فرومیرود و از جنوب...
اراش
[] (اِخ) ابن عمروبن الغوث اخی الازدبن النبیت. وی با سلامه بن انمار تزویج کرد و امّاربن أراش فرزند ایشان بود. رجوع به عقدالفرید چ محمد سعید العریان جزء3 ص312 شود.
اراض
[اِ] (ع ص، اِ) پهنایان و فراخان. (منتهی الارب). || (اِ) بساط سطبر از پشم گوسپند باشد یا از پشم شتر. (منتهی الارب). بساطی سطبر که از موی یا پشم بافند. شادروان. (مهذب الاسماء).
اراضه
[اِ ضَ] (ع مص) مرغزارناک شدن جائی. (منتهی الارب). بامرغزار شدن زمین. (تاج المصادر بیهقی). پربوستان شدن زمین. || ریختن شیر را بر شیر. (منتهی الارب). || سیراب گردیدن. (منتهی الارب). سیراب شدن. || گرد آمدن آب، چنانکه در وادی. آب گرفته شدن بیابان. آب در وادی و حوض گرد...
اراضی
[اَ] (ع اِ) جِ ارض.
اراضی
[اَ] (اِخ) از بلوکات قم، و عدهء قرای آن 15 و جمعیت 3000 تن است. رجوع به جغرافیای سیاسی تألیف کیهان ص 394 و 396 شود.
اراطٍ
[اَ طِنْ] (ع اِ) جِ اَرطاه.
اراط
[اُ] (اِخ) آبی است از آبهای بنی نُمیر. || ذواراط؛ وادئی است بنی اسد را قرب لغاط. || ذواراط؛ وادیی است بین قطیّات و حفیره خالد. || ذواراط؛ وادیی است در بلاد بنی اسد. || اراط موضعی است بیمامه. (معجم البلدان).
اراطس
[اِ طُ] (اِخ)(1) اِراطُسْتانِس. اِراطُسْنِس. منجم و عالم ریاضی یونانی (276 - 194 ق. م.). وی در شهری از شهرهای افریقا متولد شد و در اسکندریه و اثینه اخذ علم کرد و اوست که در سال 250 ق. م. میل کلی را 23 درجه و 46 دقیقه استخراج کرد و...
