اذط

[اَ ذَط ط] (ع ص) مرد کج زنخ. (منتهی الارب). کژزنخ.


اذعار

[اِ] (ع مص) ترسانیدن. (منتهی الارب). ترساندن. تخویف. تهدید.


اذعاف

[اِ] (ع مص) زود کشتن. (منتهی الارب).


اذعان

[اِ] (ع مص) اقرار. اعتراف. اقرار کردن. (منتهی الارب). خستو شدن. قبول کردن. شناختن. || گردن نهادن. (تاج المصادر بیهقی). گردن دادن. (منتهی الارب). ذعن. رام شدن. (آنندراج). فرمانبرداری و اطاعت. (غیاث اللغات): انقیاد و اذعان بحدّی که امیر صدهزار [ را ] ... بمجرّد اینکه سهوی کند یک سوار...


اذعلباب

[اِ عِ] (ع مص) چست روان شدن.


اذعن

[اَ عَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از اذعان.


اذغاغ

[اَ] (اِ) نقل اهل اصول الفقه عن عبادبن سلیمان الصیمری من المعتزله انّه ذهب الی انّ بین اللفظ و مدلوله مناسبه طبیعیه حامله للواضع علی ان یضع و الا لکان تخصیص الاسم المعین بالمسمی المعین ترجیحاً من غیر مرجّح و کان بعض من یری رأیه یقول انّه یعرف مناسبه الالفاظ...


اذفاف

[اِ] (ع مص) خسته را کشتن. قتل مجروح. ذَفّ. ذِفاف. تذفیف. مُذافه.


اذفر

[اَ فَ] (ع ص) تیز. تیزبو. (غیاث). تیزبوی. (تاج المصادر بیهقی) (ربنجنی). پربو. شدیدالرائحه، اعم از خوش یا ناخوش. تُندبوی:
صبر مه با شب منور داردش
صبر گل با خار اذفَر داردش.مولوی.
- مشک اذفر؛ مشک تیزبوی. (زمخشری):
گهی صورتی گردد از عود هندی
گهی پیکری گردد از مشک اذفر.فرخی.
بباغی کز آب و گلشن بازیابی
نسیم...


اذفونش

[اَ] (اِخ) چنانکه ادفونش، صورت معرب آلفونس(1) است. (الحلل السندسیه). اذفونش (قدیس). رجوع به لیگُری شود. || اذفونش. کنت پوآتیِه و تولوز، پسر لوئی هشتم. (1221 - 1271م.). || اذفونش اول ملقب به جنگجو، پادشاه آراگُن و ناوار (1104 - 1134م.). وی بسال 1110م. بنام اذفونش هفتم پادشاه کاستیل بود....


اذفونش

[اَ] (اِخ) ابن اُردُن اول، مشهور به اذفونش سوم و ابن البربریه. پادشاه لِئُن و استوریه (866 - 910م.). وی بسال 912 درگذشت. و رجوع به حلل السندسیه ج 2 ص 208 و 209 و 213 شود.


اذفوه

[اُ] (اِخ) ادفوه.


اذقان

[اَ] (ع اِ) جِ ذَقَن. زنخها. زنخدانها.


اذقن

[اَ قَ] (ع ص) مرد دراززنخ. || زن کژشرم. || ناقه ای که رخت و بار آن کج شده باشد. مؤنث: ذَقْناء. ج، ذُقن.


اذقی

[اَ قا] (ع ص) فرس اذقی؛ اسپ فروهشته گوش سست بینی. (منتهی الارب). مؤنث: ذَقْواء.


اذکاء

[اِ] (ع مص) اذکاء نار؛ برافروختن آتش را. (منتهی الارب). تیز کردن آتش و چراغ را. (تاج المصادر بیهقی). روشن کردن آتش. برکردن چراغ. || اذکاء عین؛ دیدبان برگماشتن. (منتهی الارب). دیدوان فرستادن.


اذکار

[اِ] (ع مص) یاد دادن کسی را. (منتهی الارب). با یاد دادن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || اذکار مرأه؛ پسر زادن زن. (منتهی الارب). پسر زائیدن او. پسر زادن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).
- اذکرتِ و ایسرتِ؛ دعائیست که آبستنان را گویند. پسر زای! و آسان زای!


اذکار

[اِذْ ذِ] (ع مص) اذکار چیزی؛ یاد کردن آن را. گذشته ها یاد کردن. (مؤید الفضلاء). ادّکار. استذکار. تذکر. ذکر. || بیاد آوردن. تذکیر. با یاد آوردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).


اذکار

[اَ] (ع اِ) جِ ذِکر. یادکردنیها. اوراد.


اذکان

[اَ] (اِخ) ناحیه ایست از کرمان یکی از رستاقهای روذان. (معجم البلدان).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید