ادیسن
[اَ سُ] (اِخ) ناحیهء غربیهء فرمونت و حد غربی آن دریاچهء چمبلن است و نهر اوتر آنرا مشروب کند. مساحت وی 750 میل مربع و عدد سکنهء آن 23484 تن، و اراضی آن حاصلخیز و دارای ذرت و سیب زمینی و شکر و روغن و پنیر است و کارخانه ها...
ادیسه
[اُ سِ] (اِخ)(1) مجموعهء اشعاری دلکش است که آنرا مانند منظومهء ایلیاد به اومیروس (هُمِر) شاعر اوصافی یونان باستان نسبت کنند. این مجموعه از 24 منظومه ترکیب شده و از بازگشت اولیس بوطن پس از فتح تِرُزا حکایت کند. از این مجموعه اخلاق و آداب یونانیان قدیم را نیکو میتوان...
ادیش
[اَ] (اِ) آدیش. آتش. رجوع به آدیش شود.
ادی شیر
[اَدْ دی] (اِخ) الکلدانی الاثوری. رئیس اساقفهء کاتولیکان کلدانی. وی در اثنای جنگ عالمگیر بسال 1915 بدست ترکان کشته شد. او راست: 1 - الالفاظ الفارسیه المُعَرَّبه، و آن در بیروت بمطبعه الکاثولیکیه بسال 1908 م. چاپ شده است. 2 - تاریخ کلده و آثور در دو جزء. 3 -...
ادیل
[اِ] (فرانسوی، اِ)(1) قضات رومی که مأمور تفتیش ابنیه و مراقبت بازیهای عمومی و مدیریت اعیاد و ارزاق و بطور کلی شرطه و احتساب روم بودند.
(1) - ediles.
ادیل
[اَ] (اِخ) (رود...) رود ولگا. (ایران باستان ص 149).
ادیلیس کورولیس
[اُ] (اِخ)(1) دسته ای از حکام طبقهء پلیس در روم که بسال 366 ق. م. تأسیس شد. (لغت نامهء تمدن قدیم).
(1) - Les Oediles Curules.
ادیم
[اَ] (ع اِ) چرم. || مطلق پوست دباغت داده. (غیاث اللغات). چرم مهیا و ساخته:
بیاورد پس مشکهای ادیم
بگسترد بر وی همه زر و سیم.فردوسی.
تا خبر شد سوی سیمرغ که بازان ترا
از ادیم است بپای اندر بربسته دوال.فرخی.
تا نکردند در بن چه سخت
پاک نامد ز آب هیچ ادیم.
ابوحنیفهء اسکافی.
اسبی بلند برنشستی...
ادیم
[اَ] (اِخ) بطنی از خولان. (سمعانی).
ادیم
[اَ] (اِخ) نامی از نامهای اسب از آن جمله نام اسب ابرش کلبی.
ادیم
[اَ] (اِخ) موضعی است در بلاد هُذیل. ابوجُندب گوید:
و احیاءُ لدی سعدبن بکر
بأملاح فظاهره الادیم.(معجم البلدان).
ادیم
[اُ دَ] (اِخ) زمینی است مجاور تثلیث بدان سوی السراه بین تهامه و یمن، که در قدیم از دیار جهینه و جَرم بود. || موضعی نزدیک وادی القری از دیار عُذره که در آنجا با بنی مره جنگی واقع شده است. (معجم البلدان).
ادیم
[اُ دَیْ یِ] (اِخ) زمینی مابین سراه و تهامه و یمن و موضعی است نزدیک وادی القری.
ادیم
[اُ دَ] (اِخ) الثعلبی. صحابی است.
ادیم احمر
[اَ مِ اَ مَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) دِهان. چرم سرخ.
ادیمبورگ
[اِ] (اِخ)(1) از شهرهای اسکاتلند، در کنار لیث، دارای 439000 تن سکنه. صنایع آن شیشه گری، ریخته گری، دباغی، آبجوسازی است. دارای قصری عالی و ابنیهء زیبا. فعالیت معنوی آن موجب شده که بدان نام آطنِ جدید داده اند. این شهر مولد هوم و والتر اسکات است. || کنت نشین...
ادیم گر
[اَ گَ] (ص مرکب) چرم گر. ادیمی:
بیال و گردن او برشدند و بازبرید
بسی ادیم گر اندر میان کوی تمیم.سوزنی.
ادیمه
[اُ دَ مَ] (اِخ) (تصغیرگونه ای از أدمه) بقول ابی القاسم محمودبن عمر، نام کوهی است و بقولی دیگر کوهی است بین قلهی و تَقْتَد در حجاز. (معجم البلدان). || موضعی است. رجوع به عقدالفرید چ محمد سعید العریان جزء ششم ص 96 شود.
ادیمی
[اَ می ی] (ع ص نسبی) چرم گر. ادیم گر.
ادیمی
[اَ] (ص نسبی) منسوبست به ادیم که بطنی است از خولان. (سمعانی).
