ادیبی
[اَ] (اِخ) شاعر و قاضی ترک. متوفی بسال 1028ه . ق. او راست: دیوانی بترکی.
ادیپ
[اُ] (اِخ)(1) ادیپوس. پسر لائیوس پادشاه شهر تِبِس. چون غیب گویان خبر داده بودند که ادیپوس عاقبت شوی مادر خواهد شد و پدر را خواهد کشت او را از تِبِس طرد کرده روی کوهی گذاشتند و چوپانی او را تربیت کرد. و چون از گفتهء غیب گویان آگاه شد پیوسته...
ادیپور
[اَ] (اِخ) شهریست بهندوستان پایتخت ولایتی بهمین نام از اقلیم اجمیر قدیم. موقع آن بمسافت 380 هزار گزی جنوب غربی اجمیر است. (ضمیمهء معجم البلدان).
ادیث
[اِ] (اِخ)(1) زوجهء لوط که طبق توریه بهنگام فرار بقصبهء بالع، چون بعقب خود نگریست و آن برخلاف امر الهی بود به تمثالی از نمک مسخ گردید. رجوع به قاموس الاعلام در کلمهء لوط شود.
(1) - edith.
ادیث
[اِ] (اِخ)(1) (سَنت...) شاهزاده خانم انگلیسی دختر ادگار پادشاه انگلستان (از غیر زن مشروع خود). دو بار پس از مرگ پدر و برادر تاج و تخت انگلستان بدو خواستند داد و وی نپذیرفت و چون راهبه ای در صومعه معتکف گشت و انگلیسان او را مقام قدیس دهند (961 -...
ادیثان
[اَدْ یَ] (اِخ) وادئی است.
ادیثون
[اَدْ یَ] (اِخ) موضعی است.
ادید
[اَ] (ع اِ) نالیدن. (زوزنی). ناله و فریاد. || سختی زمانه. || (ص، از اتباع) شدید. سخت. گویند: شدیدٌ ادید.
ادیر
[اَ دَ] (اِخ) ناحیه ای در کِنتوکی اتازونی که نهر گرین از آن گذرد. مساحت آن چهل وپنج میل مربع و سکنهء آن متجاوز از 11065 تن باشند و قریب 1368 تن آن سیاهانند. و اراضی کوهستانی بسیار و درختان فراوان دارد و حاصلخیز است و در آن کارخانه های...
ادیرماخید
[اَ] (اِخ) بقول هردوت (کتاب 4، بند 168 - 199) از تمامی اهالی لوبیه بمصر نزدیک تر ادیرماخیدها هستند. لباس اینان مانند لباس دیگر اهالی لوبیه ست، ولی اکثر مؤسساتشان مصری است. این قسمت لوبیه از مصر تا بندر پلینُس کشیده میشود. (ایران باستان ص 572).
ادیرنداک
[اَ رُ] (اِخ)(1) سلسله های جبالی است در ولایت نیویورک که از طرف ولایت شمال شرقی بوسط آن در خطی مائل بجنوب، جنوب غربی گذرد و ارتفاع قله های آن از دیگر قله های جبال شمالی بیشتر است جز کوه واشنگتن و مرتفعترین قلهء آن کوه مرسی است که ارتفاع...
ادی ژه
[اِدْ دی ژِ] (اِخ) نام قلعه ای به آتّیک (اطیقی). (ایران باستان ص 2605).
ادیس
[اَ] (اِخ) شهرکیست در افریقا در بلاد قرطاجنه قرب نهر بقراداس که بدانجا روگولوس بر اَهل قرطاجنه بسال 256 ق. م. غلبه کرد. (ضمیمهء معجم البلدان).
ادیسا
[اُ] (اِخ) رجوع به ادیسه(1) شود.
(1) - Odyssee.
ادیست
[اُ] (اِخ)(1) (فرقهء...) یا فرقهء عیسی و مریم(2)، که توسط ژان اُد بسال 1643م. در کان دایر شد و بسال 1792 منحل گردید و در 1826م. مجدداً تشکیل شد.
(1) - Congregation des Eudistes.
(2) - Jesus - et - Marie.
ادیست
[اِ تُ] (اِخ)(1) رودیست در کارُلین از ممالک متحدهء جنوبی که از دو رود بهمین نام یعنی ادیست جنوبی و ادیست شمالی تشکیل شود و سپس باز به دو شعبه منشعب گردد و بالنتیجه جزیرهء ادیست پدید آید و در آخر در بحر محیط اطلس ریزد. (قاموس الاعلام ترکی).
(1) -...
ادیستن
[اِ تُ] (اِخ)(1) صخره های ساحل کُرنوآی به انگلستان. مناره ای بلند در آنجا برقرار است که بسال 1882م. به اتمام رسیده است. رجوع به ضمیمهء معجم البلدان شود.
(1) - Eddystone.
ادیسن
[اِ سُ] (اِخ)(1) توماس اَلوا (1847 - 1931 م.). عالم طبیعی آمریکایی، متولد به میلان (اُهایو). وی مخترع آلات متعدد الکتریکی و نخستین کسی است که فونوگراف را که قبلاً ش. کرو کشف کرده بود، بساخت. و همچنین وی سازندهء آکومولاتور است.
اِدیسن
(1) - Edison, Thomas Alva.
ادیسن
[اَ سُ] (اِخ)(1) توماس (1793 - 1860م.). طبیب انگلیسی، متولد در لانگ بِنْتُن (2). وی کاشف بعضی امراض کلیه است.
(1) - Addison, Thomas.
(2) - Long Benton.
ادیسن
[اَ سُ] (اِخ)(1) جوزف (1672 - 1719 م.). نویسندهء انگلیسی، متولد به قربِ آمِسْبِری(2) (ویلت شایر(3)). مقالات جالب او در بابیّار(4)، تاتلر(5) و سپِکْتاتُر(6) منتشر گردید و تراژدی کاتُن(7) (1713م.) وی شهرتی بسزا یافت.
(1) - Addison, Joseph.
(2) - Amesbury.
(3) - Wiltshire.
(4) - Le Babillard.
(5) - The Tatler.
(6) - The Spectator.
(7)...
