ادارسه

[اَ رِ سَ] (اِخ) آل ادریس. ادریسیون. نام سلسله ای از ملوک علوی در مغرب بمراکش و بربر که از 172 تا 374ه . ق. درین ناحیت فرمان رانده اند. رئیس و سرسلسلهء آنان ادریس بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام است. او در قیامی بسال...


اداره

[اِ رَ] (ع مص) اِدارت. گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). بگردانیدن. گرداندن: در مداومت کؤس و اقداح و ادارت کاسات از دست سُقات... (جهانگشای جوینی).
الا یا ایهاالساقی اَدِرْ کأساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها.
حافظ.
|| گردیدن. (لازم و متعدیست). || گرد کردن. (تاج المصادر بیهقی). گرد گردانیدن. چرخاندن....


اداره

[اِ رَ / رِ] (اِ) دیوان حکم باشد یعنی بارگاه. شهید گوید: همی فزونی جوید اداره بر افلاک. و به این معنی بمد الف نیز آمده. (از فرهنگی خطی منسوب به اسدی). ولی بی شک این کلمه در شعر شهید اَواره است اصل اَوارِجهء عربی. || دفتر حساب که محاسبات...


اداره

[اِ رَ / رِ] (از ع، اِ) قسمتی از وزارتخانه. هر وزارتخانه به چند اداره و هر اداره به چند دائره منشعب شود. ج، اِدارات.
- ادارهء محاسبات(1).؛ رجوع به محاسبات شود.
- ادارهء مدعی العمومی ابتدائی(2).؛ رجوع به دادسرا شود.
- ادارهء مدعی العمومی استیناف(3).؛
- ادارهء ممیزی.؛ رجوع به ممیزی شود.
(1) -...


اداری

[اِ ری ی] (ع ص نسبی)(1) منسوب به اداره. || عضو اداره.
(1) - Administratif.


ادارین

[اَ] (ص) مؤلف برهان گوید: بلغت زند و پازند هر چیز زشت و بد را گویند و به این معنی بجای حرف ثانی رای قرشت هم بنظر آمده است.


ادارین

[اَ] (ع اِ) جِ اِدْرَون.


اداعی

[اَ عی ی] (ع اِ) جِ اُدعیه.


اداف

[اُ] (ع اِ) نَره. || گوش.


ادافودیا

[اَ] (اِخ) شهریست فرورفته در درون غینیا(1) از جهت ساحل العبید(2) بمغرب افریقا و آن در عرض 13 درجه و 6 دقیقهء شمالی و طول یک درجه و 3 دقیقهء شرقی است. سکنهء آن 24 هزار تن و آنان اهل شجاعت و اقدام اند و مسلمانان باشند. (ضمیمهء معجم البلدان).
(1)...


ادافهم

[اَ فَ] (نف مرکب) دریابندهء رمز و علامت و اشاره. آنکه رمز و اشاره دریابد :
هرچه در خاطر عاشق گذرد میدانی
خوش ادایاب و ادافهم و ادادان شده ای.
صائب.


اداقه

[اِ قَ] (ع مص) گِرد گرفتن چیزی را. احاطه کردن.


اداک

[اَ] (اِ) جزیره و خشکی میان دریا را گویند. (برهان قاطع). خشکی بود که در میان دریا باشد و آنرا آبخور و آبخوست و جزیره و آداک نیز نامند. (جهانگیری) (شعوری). این لغت را صاحب صراح در ترجمهء جزیره آورده و اَطَهء ترکان همین کلمهء فارسی است و ترکان نیز...


اداکردن

[اَ کَ دَ] (مص مرکب) بگزاردن. توختن. پرداختن (دین و مانند آن). تأدیه کردن. دادن. تسلیم کردن. کارسازی کردن. واپس دادن. قضا کردن. تقضیه. وفا. ایفاء. موافات. استیفا کردن :پس بجای آورد رسالت را و ادا کرد امانت را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص308).
- ادا کردن حق کسی را؛ گزاردن...


اداله

[اِ لَ] (ع مص) دولت دادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مؤید الفضلاء). غنیمت دادن. || چیره کردن. چیره گردانیدن. غالب گردانیدن: ادالنا الله من عدوّنا؛ چیره گرداناد خدای ما را بر دشمن. || نصرت دادن. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). یاری دادن. یاری کردن: فکان ذلک مما دعا الناس الی ان نعوا...


ادالیسک

[اُ] (فرانسوی، اِ)(1) (از کلمهء ترکی ادلیک، مشتق از اُدَه، اطاق و وثاق + لیک، حرف نسبت) کنیز و خدمتکار زنان سلطان عثمانی. || نامی که بغلط بزنان حرم سلطان داده اند. || انگر(2) نقاش معروف دو پردهء بسیار زیبا ساخته است: «ادالیسک غنوده» که در رم بسال 1814م. کرده...


ادالیه

[اَ یَ] (اِخ) رجوع به انطالیه شود.


ادام

[اِ] (ع اِ) خورش. نانخورش. نانخورشی اعم از مایع و غیر آن و صبغ نانخورش مایع است. ترنانه. قاتق. ابا: در ادام بودن گوشت میان فقها اختلاف است. (منتهی الارب). ج، اُدُم، آدمه، آدام :
در مطبخ فلک که دو نانست گرم و سرد
غم به نوالهء من و خون جگر ادام.خاقانی.
||...


ادام

[اِ] (ع اِ) نامی از نامهای زنان عرب.


ادام

[اِ] (اِخ) آبی است بنام بئر ادام در راه یمن، بنی شعبه (از کنانه) را. || چاهی بر یک منزلی مکه.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید