احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (سیدی...) او بروزگار سلطان محمدخان رابع در 1066 ه . ق. بمنصب کاپیتان دریا نائل آمد و مدت پنج ماه بوغازها را محافظت کرد و سپس معزول و بحکومت بوسنه منصوب شد و در آنجا امر به اعدام وی صادر شده و سر بریدهء او را بدر...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (طبیب...) یکی از اطبای عثمانی و از برآوردگان مکتب فنون طبیهء شاهانه است. و روزگاری دراز در همان مکتب مدرسی داشت و سپس با رتبهء فریقی نظارت درس بدو محول شد. او در تدریس علوم طبیّه بزبان ترکی جهد بسیار کرد و مدتی مدید رئیس جمعیت طبیّه...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (طرخونچی...) او یکی از صدر اعظم های دورهء سلطان محمد رابع است و از مردم ماط ارناودستان است آنگاه که باسلامبول رفت داخل سرای همایون شد و وقتی که موسی آغا سلحدار شهریاری بایالت مصر منصوب گردید او بخدمت موسی آغا پیوست و در 1058 ه ....
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (قره...) او از وزرای دولت عثمانی در دورهء سلطنت سلطان سلیمان قانونی است و دو سال سمت صدراعظمی داشت. خود او از قوم ارناود است و در حرم همایون سمت آغائی داشت و سپس از حرم بیرون آمد و آغائی ینی چری و بعد از آن بیگلربیگی...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (قلایلی قوز...) او در زمان سلطان احمد ثالث بمقام صدارت ارتقاء یافت و اهل قیصریّه است آنگاه که وی باسلامبول آمد با وساطت بعضی همشهریان خویش باجاق تبرداران داخل شد و آنگاه که یوسف آغا بسمت آغائی دارالسعادهء شریفه منصوب گشت وی قهوه چی باشی و سقاباشی...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (قوانوز...) یکی از وزرای دولت عثمانی. او در دورهء سلطنت احمدخان ثالث سه ماه مقام صدارت عظمی داشت و اصل او از مردم روسیه است و آزاد کردهء حسن پاشا سلحدار. در اوّل داخل سرای همایون شد و پس از طیّ مناصب و مراتبی کدخدای خزینه گردید...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (قیصریه لی...) یکی از مشیران بحریه بود و از درجهء نفری بدان رتبه رسید و در محاربهء قرم (کریمه) برای حسن خدمت هائی که از او بروز کرد بنوبت والی گری جزایر بحر ابیض و ازمیر و یانیه و بعضی ولایات دیگر بدو دادند و در آخر...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (کدک...) از مشاهیر وزرای دولت عثمانی است او بفرط شجاعت و جسارت و عقل و تدبیر متصف بود و در زمان ابوالفتح سلطان محمدخان ثانی چهار سال منصب صدارت عظمی داشت. او ابتدا یکی از افراد اجاغ بکتاشی و جزو ینگی چریان بود و بواسطهء شجاعتی که...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (کوپریلی زاده فاضل...) او پسر وزیر اعظم کوپریلی محمد پاشاست و یکی از صدور عظام دورهء سلطان محمد رابع است. مولد او در 1045 ه . ق. در کوپری که از متصرفات پدر او بود، میباشد. پس از اکمال تحصیلات در 1067 بکارهای دولتی درآمد و در...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (کوچک...) از وزرای روزگار سلطان مرادخان رابع است. او پس از آنکه حکومت سیواس و شام و کوتاهیه داشت آنگاه که الیاس پاشا در اناطولی طغیان و عصیان کرد به تنکیل و تدمیر او مأمور شد و چون در این مأموریت توفیق یافت در عوض حکومت شام...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (ملک...) او در زمان سلطان محمدخان رابع صدراعظمی داشت و از قوم ابخاز بود. تخریج او در حرم همایون بود و آنگاه که در 1048 ه . ق. سمت سلحداری داشت ابتدا بوالی گری دیاربکر و بعد حکومت ارزروم تعیین شد و در تاریخ 1054 کریمهء سلطان...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) هرسک زاده یکی از اکابر وزرای عثمانی. وی بروزگار سلطان بایزید و سلطان سلیم چهار بار بمقام صدراعظمی ارتقا یافت و مجموعاً هفت سال این منصب راند. اصل او از هرسک(1) است و در جوانی مسلمانی گرفت و بعتبهء سلطان محمد ثانی ملتجی شده و اختصاص یافت....
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (هزارپاره) او در دورهء سلطان ابراهیم منصب صدارت یافت. وی فرزند مردی سپاهی از مردم استانبول است و مولد او بمحلهء طاوشان طاشی بود. احمد کاتبی خوش خط و سریع القلم بود. ابتدا دفترداری عمر افندی داشت و سپس تذکره چی صدراعظم قره مصطفی پاشا شد و...
احمدپور
[اَ مَ] (اِخ) شهری است در ولایت بهاولیور هندوستان واقع در بقعه ای پر آب و گیاه بمسافت 30 میلی جنوب غربی بهاولیور و ابنیهء آن حقیر است و دارای جامع کبیر و قلعه ای است و داد و ستد باروت و پنبه و حریر دارد. و گویند شمارهء سکنهء...
احمدپور
[اَ مَ] (اِخ) شهری است مجاور نهر سند که اطراف آنرا سوری از خشت خام احاطه کرده و بر آن بعض مدافع نهاده اند. (ضمیمهء معجم البلدان).
احمدپور
[اَ مَ] (اِخ) شهری است که سابقاً جزو هند انگلیس و اکنون متعلق به هندوستان است و در 11 میلی جفرنوت بسمت جنوب غربی واقع است.
احمد تائب
[اَ مَ ءِ] (اِخ) ابن عثمان. رجوع به عثمان زاده شود.
احمدجان
[اَ مَ] (اِخ) وی خان هرات بود و در 1279 ه . ق. وفات کرد و پسرش شاه نوازخان بجای او نشست. (قاموس الاعلام).
احمدچال
[اَ مَ] (اِخ) قریه ای از بندپی از بارفروش. رجوع بکتاب مازندران رابینو ص117 شود.
احمدچاله پی
[اَ مَ لَ پَ] (اِخ) یکی از قراء لال آباد از بارفروش. رجوع بکتاب مازندران رابینو ص44 و 118 شود.
