احمدبیک
[اَ مَ بَ] (اِخ) نظام الدوله از بزرگان دوران شاه اسماعیل. رجوع بحبط ج2 ص373 و 383 شود.
احمدبیگلو
[اَ مَ بَ] (اِخ) موضعی است بجنوب قارص.
احمدپادشاه
[اَ مَ پا دِ] (اِخ) ابن اغورلو محمد (بضبط خوندمیر) و احمدپادشاه بن محمد اغریوبن حسن بیک (بضبط صاحب مرآت البلدان). خوندمیر در حبیب السیر ج2 ص334 آرد: احمدپادشاه ولد اغورلو محمد بن امیر حسن بیک بعد از فوت عم خویش یعقوب میرزا از قراباغ گریخته بروم رفت و پادشاه...
احمد پارینه
[اَ مَ دِ نَ / نِ] (ترکیب وصفی، ضمیر مبهم مرکب) همان کس بی تغییری در خَلق و خُلق.
- امثال: من همان احمد پارینه که هستم هستم : گفتمت امسال شوی به ز پار رو که همان احمد پارینه ای.سنائی.
توبه ز می کرده بود دل، چو تو ساقی شدی
باز همان...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) یکی از وزرای سلطان احمدخان اول است. و او را در 1024 ه . ق. حکومت مصر دادند و دو سال بدین مقام ببود. و در دورهء سلطان مصطفی خان پاره ای مناصب دیگر داشت و نیز برتبهء کاتبی ینی چری و امیر آخوری و ینگیچری آغاسی...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) در زمان سلطان محمودخان ثانی بمنصب صدارت عظمی رسید. اصلا از مردم طرابوزن است. آنگاه که باسلامبول آمد پس از طی بعضی مراتب برتبهء قاپوچی باشی منصوب شد و سپس به نظارت ابرائیل(1) کرسی رومانی منصوب گردید و چون حسن خدمت وی در آنجا مشهود شد او...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) او بروزگار سلطان عبدالمجید خان سمت مشیری داشت و در محاربهء قرم بعض خدمات از او بظهور رسید و سپس ولایت شام بدو سپردند و بمشیریت اردوی پنجم منصوب شد و در 1272 ه . ق. در وقعهء شام بعلت سستیی که در کارهای او دیده شد...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) چهارمین کس است که از دست دولت عثمانی، حکومت مصر یافت. او یکی از رجال دربار سلطان سلیمان خان قانونیست و چون در فتح جزیرهء ردوس مصدر خدماتی نیک شد بمنصب وزارت ثالث رسید و در 929 ه . ق. حکومت مصر بدو مفوض گردید و پس...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) والی تونس و او در 1255 ه . ق. بالوراثه ولایت تونس یافت و در دورهء سلطان مجیدخان 15 سال این سمت داشت و در 1270 ه . ق. وفات کرد و با رتبهء وزارت، حکومت تونس ببرادر او محمدبک مفوض گشت. رجوع بقاموس الاعلام شود.
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) او در زمان سلطان سلیمان قانونی بصدارت رسید و هم او مانند قره احمدپاشا از قوم ارناود است. در ابتدا دربان حرم همایون بود و سپس بآغائی ینگی چری و بگلر بیکی روم ایلی رسید و بدامادی صدر اعظم رستم پاشا مفتخر شد و بسمت سرداری او...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد اغریو. رجوع به احمد پادشاه... شود.
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد پاشا. رجوع به احمدپاشا کوپریلی زاده شود.
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) ابن ولی الدین حسینی. بزرگترین شاعر عثمانی است و اول کس است که به اشعار ترکی لطافت داد و او متتبع آثار ادب فارسی بود و از شعرای فرس تقلید میکرد و حتی بعض ابیات او عیناً ترجمهء بیتی از فارسی است. پدر او قاضی عسکر سلطان...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (ایچ ایللی...) او بروزگار سلطان محمود خان ثانی متصرف بروسه بود و در 1233 ه . ق. او را بدر سعادت خواندند و منصب کاپیتانی دریا دادند. و بعد از آن بخواهش خود او ولایت خداوندگار بدو مفوض گشت و سپس در 1239 ه . ق. با...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (پاپوچجی...) او در دورهء سلطان محمودخان دوم کاپیتان دریا بود و سمت وزارت داشت و اصلاً از مردم ریزهء طربزون است و در اول در مولد خود کفشدوز بود و در اسلامبول مدتی همین صنعت میورزید و سپس در ترسانه در خدمت باش چاووشی بدو منصب چاووشی...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (حاجی...) در دورهء سلطان محمودخان اول بسمت صدارت عظمی ارتقاء یافت. مولد او در سواحل بحر ابیض در محلی بنام قوجه بوده است و عموی او حاجی بکرپاشا است و آنگاه که حاجی بکرپاشا والی جدّه شد احمدپاشا سمت کدخدائی او داشت و سپس بدر سعادت بازگشت...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (حافظ...) یکی از آغایان حرم همایون دولت عثمانی بود و در اول منصب کیلارجی باشی داشت و در 997 ه . ق. بمقام بیگلربیگی قبرس منصوب شد و دو سال والی مصر بود با رتبهء وزارت، و در 1003 محافظت بوسنه بدو مفوض شد و سپس بسرداری...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (حافظ...) او در زمان سلطان مُراد خان رابع اِحراز مقام صدراعظمی کرد. وی پسر مؤذنی از مردم فلبه است و آوازی نیکو و قریحهء شعری داشت و داخل سرای همایون شد و ندیم خاص سلطان وقت گردید و بمرور زمان برتبهء طوغانچی باشی و سپس برتبهء وزارت...
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (داماد حافظ...) بروزگار سلطان احمدخان ثالث در 1143 ه . ق. برتبت کاپیتان دریا رسید و چند ماهی این منصب داشت و بر بقیهء احوال او دست نیافتیم. (قاموس الاعلام).
احمدپاشا
[اَ مَ] (اِخ) (راتب...) پسر طوپال عثمان پاشا. او بروزگار سلطان محمودخان اول عثمانی در 1157 ه . ق. بمنصب کاپیتان دریا رسید و چند ماه بعد معزول شده و بسنجاق موره منتقل شد. و در 1170 ه . ق. بدانجا وفات یافت.
