احمد
[اَ مَ] (اِخ) یساول (مولانا...) که او را مولا مقصود هم میگفتند. از جملهء معتمدان میرزا علاءالدوله و میرزا بابر. رجوع بحبط ج2 ص217، 222، 226، 228 - 231 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) یک دست. ابن خلیل نقشبندی جوریانی. یکی از مشایخ صوفیهء نقشبندیه. او در مکهء مکرمه مجاور بوده است و اهل طریقت آن نواحی را بدو اعتقاد نیکو بوده و کرامات بدو نسبت میکردند. وفات وی در 1119 ه . ق. بمکهء مکرمه بود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ینالتگین. وی از سالاران دورهء غزنوی است. نخست خازن سلطان محمود و در همه سفرهای این پادشاه با او بود و خدمتهای نیکو کرد سپس در زمان سلطان مسعود در دوم شعبان سنهء 422 ه . ق. خلعت سالاری هندوستان پوشید و خواجه احمد حسن میمندی با...
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) قریه ای است از قراء ریوند از نواحی نیشابور در نزدیکی بیهق و آن آخرین حدود ریوند باشد. (مراصد ص 16) (معجم البلدان ج 1 ص 144).
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) قریه ای است از قراء قزوین و تا این شهر سه فرسخ مسافت دارد و آنرا ابوعبدالله احمدبن هبه الله الکمونی القزوینی بنا کرده است. (معجم البلدان ج 1 ص 144).
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) حاکم نشین ناحیتی است بهمین نام در هندوستان تابع حکومت بمبئی. این شهر در کنار نهر سابرمتی(1) در پنجاه میلی شمال خلیج کمبای و 309 میلی شمال بمبئی است در 23 درجه و یک دقیقهء عرض شمالی و 72 درجه و 42 دقیقهء طول شرقی و محیط...
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) ناحیه ای است نزدیک کوفه چنانکه ابن الاثیر در حوادث سال 285 ه . ق. آورده: کان بالکوفه ریح صفراء فبقیت الی المغرب ثم اسودت فتضرع الناس ثم أمطروا مطراً شدیداً برعود هائله و بروق متصله ثم سقط بعد ساعه بقریه تعرف باحمدآباد و نواحیها احجار بیض...
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) محله ای است در مشرق شهر اصفهان.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) قریه ای بچهار فرسخ جنوبی ارسنجان است. (فارسنامه).
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) قریه ای است بیک فرسنگی مشرق ده رم. (فارسنامه).
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) یکی از قراء فیروزآباد است و در فارسنامه در قسمت بلوک فیروزآباد آمده که این بلوک مشتمل است بر بیست ودو قریهء آباد و از آنجمله است احمدآباد در یک فرسخ و نیم کمتر میانه شمال و مغرب و آن قریه ای کوچک است.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) دیهی در سه فرسخ و نیمی سروستان.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) یکی از دیههای بلوک سرحد چهاردانگه یا چهارناحیه در شش فرسخی جنوب شرقی قریه آسپاس.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) قریه ای بیک فرسنگی مغرب شیراز.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) نام ناحیه ای است که راه آهن جنوب از آنجا میگذرد و ایستگاه شمارهء 10 راه آهن در آنجاست و نام فعلی آن نودژ است، میان انجیلاوند و پل، در 148 هزارگزی طهران.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) قریه ای است میان تون و طبس. صاحب حبیب السیر در شرح رفتن میرزا رستم بآستان خاقان دوست و مراجعت کردن میرزا اسکندر بجانب شیراز گوید:..و میرزا اسکندر روزی چند در قریهء احمدآباد که میان تون و طبس واقع است بسربرده.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) نام محلی در جنوب غربی سنگبست از نواحی مشهد.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) محلی در مشرق ناحیهء اندرخ بشمال شرقی مشهد.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) محلی در کنار راه مشهد بکاریز میان تربت جام و عباس آباد در 191800 گزی مشهد.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) محلی بشمال خمسه، شمال غربی آق کند.
