احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) محلی است در استان نهم.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) محلی کنار راه بروجرد و خرم آباد میان حاجی آباد و قروق در 467600 گزی طهران.
احمدآباد
[اَ مَ] (اِخ) محلی کنار جادهء سیرجان و بندرعباس میان علی آباد و ابراهیم آباد در 1185100 گزی تهران.
احمدا
[اَ مَ] (اِ) شعر احمدا؛ شعر بد و بی معنی و بی وزن و بی قافیه.
-احمدا گفتن؛ شعر سخیف و بی معنی گفتن:دلشاد ملک معارف احمدا می گفت.
احمد احسائی
[اَ مَ دِ اَ] (اِخ) ابن زین الدین بن ابراهیم بن صفربن ابراهیم بن داغربن رمضان بن راشدبن دهیم بن شمروخ بن ضوله. داغربن رمضان و جمله پدران او را منزل و سامان چون بادیه نشینان دیگر در کوه و بیابان بود و معرفتی چندان بمذاهب و ادیان نداشتند و...
احمد الافندی
[اَ مَ دِلْ اَ فَ] (اِخ)(حاج...) الاسلامبولی. او راست: تحفه الناسک فی بیان المناسک در فقه حنفی منطبعهء دمشق بسال 1303 ه .ق . (معجم المطبوعات).
احمدبک
[اَ مَ بَ] (اِخ) رجوع به احمدبن عبدالحق... شود.
احمدبک
[اَ مَ بَ] (اِخ) رجوع به احمدبیک و دوقه کین زاده شود.
احمدبک
[اَ مَ بَ] (اِخ) صاحب مراغه. وی مردی شجاع و سخی بود لشکریان او پنجهزار بودند. باطنیه با وی غدر کردند و او در سال 508 ه . ق. درگذشت.
احمدبک
[اَ مَ بَ] (اِخ) از شعرای دورهء سلطان سلیمان عثمانی است. پدر او نشانچی محمدبیک در معیت پادشاه در محاصرهء سکتوار بشهادت رسید و یکی از ارباب فضل و علم بود. (قاموس الاعلام).
احمدبک
[اَ مَ بَ] (اِخ) آقایف. ادیب و نویسندهء مشهور از مردم قفقاز ساکن بادکوبه. وی مقدمات علوم را در روسیه بخواند و سپس بپاریس شد و در آنجا بتکمیل علوم وقت پرداخت و اگر در حافظهء من خللی نباشد چنانکه او خود نقل کرد از طرف دارمستتر یا کس دیگر...
احمدبک
[اَ مَ بَ] (اِخ) النائب الانصاری الطرابلسی. أحد أعضاء مجلس شهر امانه الجلیله بدارالسعاده. او راست: المنهل العذب فی تاریخ طرابلس الغرب. و تنها جزء اوّل آن در آستانه 1286 ه . ق. و در الجزایر بسال 1317 ه . ق. طبع شده است. (معجم المطبوعات).
احمدبکی
[اَ مَ بَ] (اِخ) دهی است در سه فرسنگی میانهء جنوب و مغرب سروستان.
احمدبگلو
[اَ مَ بَ] (اِخ) ناحیه ای است در شمال اردبیل.
احمدبن
[اَ مَ بُن ن] (اِخ) ابن علی. محدّث است. (منتهی الارب).
احمدبیک
[اَ مَ بَ] (اِخ) یکی از متأخرین شعرای ایران از مردم اصفهان. او بهندوستان رحلت کرد و پس از چند سال که در بنگاله اقامت گزید بشاهجهان آباد رفت و بخدمت شاه جهان پیوست و این بیت از اوست:
از جنبش نسیم سحرگاه لاله ها
بر یکدگر زدند چو مستان پیاله ها.
(قاموس...
احمدبیک
[اَ مَ بَ] (اِخ) ابن علاءالدوله ذوالقدر که از جانب پدر با برادر مهتر خویش کورشرخ (؟). بسرداری سپاهی که بخونخواهی ساروقبیلان بحرب محمدبیک استاجلو مأمور گردید و در ظاهر قلعه آمد جنگی سخت بوقوع پیوست و هر دو برادر کشته شدند. رجوع بحبط ج2 ص348 شود.
احمدبیک
[اَ مَ بَ] (اِخ) دنبلی، عم شهبازخان که از طرف کریمخان زند برتبهء ایلبگی گری فرقهء دمل نائل گردید. رجوع به مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه ص266 و 268 شود.
احمدبیک
[اَ مَ بَ] (اِخ) دوقه کین زاده. متوفی در اواسط دولت سلطان سلیمان. او راست دیوانی بترکی. رجوع به دوقه کین زاده شود.
احمدبیک
[اَ مَ بَ] (اِخ) صوفی اغلی. از امرای ظهیرالسلطنه محمد بابر میرزا معاصر شاه اسماعیل صفوی. رجوع بحبط ج2 ص360 و 362 شود.
