هذر
[هَ ذُ] (ع ص) مرد بسیارسخن و بیهوده گوی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هَذّار شود.
هذربان
[هُ رُ] (ع ص) مرد شتاب سخن و سبک خدمت. (منتهی الارب). الخفیف فی کلامه و خدمته. (اقرب الموارد). رجوع به هذریان شود.
هذربه
[هَ رَ بَ] (ع مص) سخن بسیار بسرعت گفتن. (منتهی الارب).
هذرفه
[هَ رَ فَ] (ع مص) شتاب رفتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
هذرمه
[هَ رَ مَ] (ع مص) سبک گفتن سخن. (منتهی الارب). || پرگفتن. (از اقرب الموارد). || شتاب خواندن. (منتهی الارب). سرعت در قرائت و کلام. (اقرب الموارد).
هذرمی
[هَ رَ ما] (ع ص) بسیار بانگ و فریاد. (از منتهی الارب): امرأه هذرمی الصخب؛ زن بسیاربانگ و فریاد و سخت بد و خشمناک. (منتهی الارب). امرأه هذرمی الصخب؛ ای کثیره الجلبه و الشر و الصخب. (اقرب الموارد).
هذروف
[هُ] (ع ص) تیزرفتار. (منتهی الارب). || سریع. ج، هذاریف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هذاریف شود.
هذره
[هُ ذَ رَ / هُ ذُ رَ] (ع ص) مرد بسیارسخن و بیهوده گوی. (منتهی الارب). هذر. هَذّار. مِهذار. (از اقرب الموارد). رجوع به این مدخل ها شود.
هذره
[هَ ذِ رَ] (ع ص) مؤنث هذر. (منتهی الارب). هیذره. مِهْذار. (از اقرب الموارد). رجوع به هذر شود.
هذریان
[هِ] (ع ص) بیهوده گوی بسیارسخن. || مرد شتاب سخن و سبک خدمت. (منتهی الارب). رجوع به هذربان شود.
هذف
[هَ ذِ] (ع ص) مرد شتاب رو چابک. (منتهی الارب). سریع حاد. (اقرب الموارد).
هذلان
[هَ ذَ] (ع مص) شتاب رفتن. (منتهی الارب).
هذلبه
[هَ لَ بَ] (ع اِمص) سبکی. (منتهی الارب). خفت. (اقرب الموارد). || شتابی. (منتهی الارب). سرعت و آن لغتی است در هذرمه. (از اقرب الموارد).
هذلمه
[هَ لَ مَ] (ع مص) نوعی از رفتار به سرعت. (منتهی الارب). مشی با سرعت و گام نزدیک نهادن. (از اقرب الموارد).
هذلوغ
[هُ] (ع ص) مرد گنده لب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
هذلول
[هُ] (ع ص، اِ) مرد سبک. || سبک از تیر و گرگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اسب دراز درشت اندام. (منتهی الارب). اسب دراز سخت اندام. (اقرب الموارد). || پشتهء خرد. (منتهی الارب). تل صغیر. (اقرب الموارد). || آبراههء خرد. || ریگ ریزه. || آفت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد)....
هذلولی
[هُ] (ص نسبی، اِ) (اصطلاح علم هندسه) مکان هندسی مجموعهء نقاطی که تفاضل فاصلهء هر نقطه بر روی آن از دو نقطهء ثابت در صفحه - به نام کانون - مقداری است ثابت، یعنی:
مقدار ثابت = AFc- AF
این منحنی از منحنیات درجهء دوم و از مقاطع مخروطی است و معادلهء...
هذله
[هَ لَ] (ع اِ) نوعی از رفتار شتاب که در آن گام نزدیک نهند. (منتهی الارب).
هذلی
[هُ ذَ لی ی] (ص نسبی) منسوب به هذیل بن مدرکه بن الیاس بن مضر که پدر حیی است از مضر. (منتهی الارب).
هذلیه
[هُ ذَ لی یَ] (اِخ) یاران ابوهذیل شیخ معتزله که گویند مقدورات خداوند تعالی فانی است و اهل بهشت را بی حرکت دانند و گویند که اهل خلد حرکات خود را قطع می کنند و در خمود و سکون دائم بسر میبرند. (تعریفات). رجوع به هذیلیه شود.
