هاژ
(اِ) بانگ. فریاد. شور و هرای و غوغا. || (ص) غمناک. ملول و مغموم. (از ناظم الاطباء). و رجوع به هار، با راء مهمله شود.
هاژو
(ص) زبون. (برهان) (ناظم الاطباء). || محقر. || زشت. || حیران و درمانده. || خاموش. (برهان) (از ناظم الاطباء). فرهنگهای بعد از اسدی «هاژو» و «هاژه» را به همان معنی هاژ ضبط کرده اند شاید «واو» و «ها» تصغیر باشد لفظ هاج که در تکلم هست مبدل هاژ است، ریشه...
هاژ و واژ
[ژُ] (ص مرکب، از اتباع)حیران و سرگردان. سرگشته. سر در گریبان فروبرده. (ناظم الاطباء). هاج و واج (در تداول عامه).
هاژوییدن
[دَ] (مص) حیران شدن و فروماندن. (برهان) (آنندراج). رجوع به «هاژو» شود. سروری و رشیدی هم به همین معنی آورده اند.
هاژه
[ژَ / ژِ] (ص) به معنی هاژ و هاژوست. رجوع به «هاژ» و «هاژو» شود.
هاژیدن
[دَ] (مص) هازیدن. گریستن و گریه کردن. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). || نگریستن و نگاه کردن. (برهان) (آنندراج). || حیران بودن. (آنندراج) (انجمن آرا). به معنی گریستن، یعنی گریه کردن، تصحیف خوانی نگریستن است. رجوع به هازیدن شود. (یادداشت مؤلف).
هاس
(اِخ)(1) یوهان آدولف. آهنگساز آلمانی، در برگدورف(2) نزدیک هامبورگ(3) به سال 1699 م. متولد شد. وی ابتدا خوانندهء یک اپرای سیار بود، بعداً به خوانندگی در تأتر پرداخت و سپس برای تکمیل تحصیلات خود در رشته موسیقی به ایتالیا رفت. در ونیز چندین اپرا ساخت که بوسیلهء خواننده های مشهور...
هاس
(اِ) بیم. ترس. (از برهان) (از اوبهی) :
من با تو به دل هیچ ندارم ز بدیها
چیزی نتوان گر تو همی هاسی می هاس.
(از لغت فرس ص 201).
مخفف هراس است. (برهان) (آنندراج). رجوع به هراس و هاسیدن شود.
هاس
(ق) نیز. دیگر. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). به عربی ایضاً گویند. (برهان) (جهانگیری) :
دید کس گاو همچو من خربط
گفت کس غول همچو من نسناس
طیبتی کردم و پشیمانم
تا چنین چیزها نگویم هاس.مختاری غزنوی.
بار دیگر. دیگر بار. بار دوم. دوم بار. رجوع به نیز شود.
هاس
(اِ) لاغر کردن. (زوزنی).
هاسانیدن
[دَ] (مص) بیم دادن. هراسانیدن. ترسانیدن. بیم کردن. (یادداشت به خط مؤلف).
هاستر
[] (اِخ) از دیه های روستاق کوزدر واقع در قم بوده است. نام آن در تاریخ قم مؤلف به سال 378 ه . ق. آمده. (تاریخ قم ص141).
هاستینگز
(اِخ)(1) شهری است در 64 میلی جنوب شرقی لندن، واقع در ایالت سوسکس(2)انگلستان که مطابق آمار سال 1951 م. 65522 تن جمعیت دارد. در این شهر کارخانه های بزرگ کشتی سازی احداث شده و صید ماهی رواج فراوان دارد. در سال 1066 م. در این ناحیه بین هارلد(3) پادشاه انگلستان...
هاسر
(پهلوی، اِ)(1) مقدار یک فرسنگ. در کتاب پهلوی بندهشن، فصل 26 فقرهء 1، دربارهء اندازهء هاسر آمده است: «یک هاسر، یک فرسنگ و یک فرسنگ هزار گام و هر گام دو پاست». و دو هاسر به اندازهء یک اسپراس(2) است. (فرهنگ ایران باستان پورداود ص225).
(1) - hasr.
(2) - aspras.
هاسلت
[سِ] (اِخ)(1) شهری است در بلژیک، مرکز استان لیمبورگ(2) که در محل تقاطع چندین رشتهء مهم راههای زمینی و خطوط راه آهن از ماسیک(3)، ماستریخت(4)و لیژ(5) قرار گرفته، جمعیت آن مطابق آمارگیری سال 1955م. 33564 تن است. این شهر مرکز عمدهء آبجوسازی و مشروبات الکلی است و در آن کارخانه...
هاسلر
[لِ] (اِخ)(1) هانس لئو فون. آهنگساز آلمانی که به سال 1564 م. در نورنبرگ(2) آلمان به دنیا آمد. نزد پدرش اسحاق هاسلر(3) که از موسیقیدانهای به نام نورنبرگ بود تعلیم یافت. سپس به ونیز(4)ایتالیا رفت و مدتی نزد اندره آ گابریلی(5)تعلیم گرفت. در سال 1585 م. در اوگسبورگ(6) نوازندهء ارغنون(7)...
هاسنده
[سَ دَ / دِ] (نف) هراسنده. ترسنده. بیم کننده. رجوع به هاسیدن شود.
هاسه
[سِ] (اِخ)(1) یوهان آدلف. رجوع به هاس (ژان آدولف) شود.
(1) - Hasse.
هاسیت آباد
(اِخ) از دهات فرح آباد، واقع در شمال ساری. (ترجمهء مازندران و استرآباد رابینو ص161).
هاسیدگی
[دَ / دِ] (حامص) هراسیدگی. ترسیدگی. بیم کردگی. رجوع به هاسیدن شود.
