نهر معاتیج
[نَ رِ مِ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبهء معمرهء بخش قصبهء معمرهء شهرستان آبادان؛ در 3 هزارگزی مشرق نهر قصر و 27 هزارگزی جنوب شرقی جادهء خسروآباد به آبادان، در دشت گرمسیری واقع است و 900 تن سکنه دارد آبش از اروندرود، ( محصولش خرما و حنا و شغل...
نهر معیدیها
[نَ رِ مِ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبهء معمرهء بخش قصبهء معمرهء شهرستان آبادان در 10 هزارگزی مشرق نهرقصر و 34 هزارگزی جنوب شرقی جادهء خسروآباد به آبادان، در دشت گرمسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از اروندرود، ( محصولش خرما و حنا و شغل اهالی...
نهر میان
[ن رِ] (اِخ) دهی است از دهستان کزاز پایین بخش سربند شهرستان اراک در 27 هزارگزی غربی آستانه در منطقهء سردسیری واقع است و 1471 تن سکنه دارد آبش از قنات رود کتیران، محصولات عمده اش غلات و بنشن و چغندرقند و انگور و اقسام میوه ( هاست (از فرهنگ...
نهر ناصر
[نَ رِ صِ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبهء نصار بخش قصبهء معمرهء شهرستان آبادان در 11 هزارگزی شمال غربی نهر قصر و 15 هزارگزی جنوب شرقی جادهء خسروآباد به آبادان، در دشت گرمسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از اروندرود، ( محصولش حنا و انگور و...
نهر ناهی
[نَ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبهء معمرهء بخش قصبهء معمرهء شهرستان آبادان در 5 هزارگزی مشرق نهرقصر و 30 هزارگزی جنوب شرقی جادهء خسروآباد به آبادان، در دشت گرمسیری واقع است و 600 تن سکنه دارد آبش از اروندرود، ( محصولش خرما و حنا و شغل اهالی...
نهر نشمی
[نَ رِ نَ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبهء معمرهء بخش قصبهء معمرهء شهرستان آبادان در 4 هزارگزی مشرق نهرقصر و 27 هزارگزی جنوب شرقی جاده خسروآباد به آبادان، در دشت گرمسیری واقع است و 400 تن سکنه دارد آبش از اروندرود، ( محصولش خرما و حنا و شغل اهالی...
نهرواله
[نَ لَ / لِ] (اِخ) شهری است از اقلیم دوم به گجرات، منسوب به نهروال بن هندو، اکنون او را پیرابتن خوانند و در سوابق ایام تمام مملکت گجرات را نهرواله می گفتند و بهو و بهیم از راجه های بزرگ آن ملک بوده اند که گرشاسب به عهد فریدون...
نهروان
[نَ رَ]( 1) (اِخ) شهرکی است قدیمی در چهارفرسخی بغداد (از سمعانی) شهرکی است [ به عراق ] با آبادانی اندک و اندر وی خرماست اندک و آنجا جایهایی است که خسروان کرده اند (حدود العالم) (یادداشت مؤلف) دهی است چند مابین بغداد و کوفه، خوارج نهروان از آنجا بودند...
نهروان
[نَ رَ] (اِخ) دهی است جزء دهستان سجاس رود بخش قیدار شهرستان زنجان در 12 هزارگزی شمال غربی قیدار در دامنهء سردسیری واقع است و 409 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصول عمده اش غلات و شغل مردمش زراعت و قالیچه بافی است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران...
نهروانی
[نَ رَ] (اِخ) معافی بن زکریا رجوع به ابن طرار و نیز رجوع به ریحانه الادب ج 6 ص 272 و کشف الظنون و نامهء دانشوران ج 1 ص 349 و تاریخ ابن خلکان ج 2 ص 219 و هدیه الاحباب ص 259 و معجم الادباء ج 19 ص 151...
نهره
[نَ رَ] (ع اِمص) ربودگی (منتهی الارب) دغره خلسه (اقرب الموارد) (از متن اللغه) اختلاس (ناظم الاطباء ||) خواندگی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) دعوت (ناظم الاطباء).
نهره
[نَ رَ / رِ] (اِ) آنین نهره باشد به زبان آذربایگان (نسخه ای از لغت فرس اسدی ص 372 ، از یادداشت مؤلف ) آنین نهره بود که ماست و دوغ از یکدیگر جدا کنند (حفان) چیزی که بدان ماست و دوغ از یکدیگر جدا کنند (اوبهی) چیزی است که...
نهر هاشم
[نَ شِ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان اهواز است این دهستان محدود است از شمال به دهستان میان آب و از مشرق به رودخانهء کارون و از جنوب به شهرستان خرمشهر و از مغرب به شهرستان دشت میشان نهرهاشم دهستانی است گرمسیر و از 61 آبادی بزرگ...
نهره کوس
[نَ رِ] (اِ مرکب) چوب شیرزنه (ناظم الاطباء).
نهری
[نَ] (ص نسبی) منسوب به نهر است (آنندراج) رجوع به نهر شود.
نهریق
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر در 16 هزارگزی شمال شرقی ورزقان و 10 هزارگزی جادهء تبریز به اهر در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع و دارای 564 تن سکنه است آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات و ( شغل اهالی زراعت و گله...
نهر یوسف
[نَ رِ سِ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان خرمشهر است این دهستان در غرب دهستان خین، کنار اروندرود واقع شده است و هوای آن مانند سایر نواحی خوزستان گرم است شغل عمدهء اهالی زراعت و صنعت دستی زنان حصیربافی و بافتن جلت خرما است این دهستان از...
نهر یوسف
[نَ رِ سِ] (اِخ) ده مرکزی دهستان نهر یوسف از بخش مرکزی شهرستان خرمشهر است در 12 هزارگزی شمال غربی خرمشهر و یک هزارگزی جنوب راه خرمشهر به مرز عراق، در جلگهء گرمسیری واقع است و 1000 تن سکنه دارد آبش از اروندرود، ( محصولش خرما، شغل اهالی زراعت است...
نهز
[نَ] (ع اِ) اندازه (منتهی الارب) زهاء قدر (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) گویند: هذا نهز کذا، یعنی به اندازهء آن است (منتهی الارب) نُهاز نِهاز (متن اللغه) رجوع به نهاز شود (|| مص) زدن و راندن و دور کردن (از منتهی الارب) ضرب و دفع (اقرب الموارد) (از...
نهز
[نَ هِ] (ع اِ) شیر بیشه (منتهی الارب) اسد (متن اللغه) (اقرب الموارد).
