نهد
[نَ هَ] (ع مص) نهد رجوع به نَهْد شود.
نهد
[نَ] (اِخ) نام طایفه ای است از اعراب (از انساب سمعانی) قبیله ای است به یمن (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
نهداء
[نَ] (ع ص، اِ) ریگ تودهء بلند (منتهی الارب) رمله مشرفه (اقرب الموارد) (متن اللغه).
نهداء
[نَ] (ع ص) دختر پستان برآمده (ناظم الاطباء) ج، نُهد.
نهدان
[نَ] (ع ص) پر از حوض و آوند و خنور، یا پر تا دو ثلث (از منتهی الارب) حوض او اناء نهدان؛ حوض یا ظرفی که پر و لبالب باشد یا آب تا دوسوم آن رسیده باشد (از اقرب الموارد) (از المنجد) حوض پرآب (مهذب الاسماء).
نهده
[نَ دَ] (ع اِ) مسکهء سطبر (منتهی الارب) زبده العظیمه سرشیری که کلفت و قطور باشد نهید نهیده نَهد (از متن اللغه).
نه ده
[نُهْ دَهْ] (اِ مرکب) زیور و آن را ده و نه نیز گویند، چنانکه هر هفت به معنی زیب و آرایش است (از رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج) زینت آرایش پیرایش (ناظم الاطباء).
نه دیر
[نَ] (ق مرکب) زود بزودی : من این لشکرم را یکایک نه دیر کنم یکسر از گنج و دینار سیرفردوسی.
نهر
[نَ / نَ هَ]( 1) (ع اِ) جوی (مهذب الاسماء) (دستور الاخوان) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) جوی آب (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) مجرای آب (از متن اللغه) اخدود و جوی بی آب را نیز گویند (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) و این به حکم مجاز و مجاورت...
نهر
[نَ] (اِخ) در نجوم، نام صورتی از صور فلکیه از ناحیت جنوبی و آن را بر مثال جویی توهم کرده اند باریک با گردش های بسیار و آن سی و چهار کوکب است و آخر او کوکبی است روشن از قدر اول که او را آخرالنهر خوانند (یادداشت مؤلف) (از...
نهر
[نَ] (اِخ) جیحون -ماوراءالنهر؛ آن سوی جیحون از جانب مشرق (یادداشت مؤلف).
نهر
[نَ هَ] (ع مص) به آب رسیدن حفار و چاهکن (از متن اللغه) رجوع به نَهر شود (|| اِ) نَهر رجوع به نَهر شود || فراخی گشادگی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) وسعت (ناظم الاطباء) سعه( 1) (اقرب الموارد) ( 1) - بدین معنی در متن اللغه به سکون دوم...
نهر
[نَ هِ] (ع ص) انگور سپید (منتهی الارب) عنب ابیض (متن اللغه) (اقرب الموارد ||) نهر نهر؛ جوی فراخ و گشاده (منتهی الارب)، واسع (متن اللغه) (اقرب الموارد ||) رجل نهر؛ مرد به روز غارت کننده (منتهی الارب) مرد صاحب النهار که به هنگام روز پی کارها رود مقابل لیلی...
نهر
[نُ هُ] (ع اِ) جِ نَهر و نَهَر رجوع به نهر شود || جِ نهار رجوع به نهار شود.
نهر
[نُ هُ] (اِخ) دهی از دهستان مهران رود بخش بستان آباد شهرستان تبریز در 15 هزارگزی جنوب غربی بستان آباد و 11 هزارگزی جادهء تبریز به بستان آباد، در جلگهء سردسیری واقع و دارای 602 تن سکنه است آبش از رودخانه نهندآباد و چشمه، محصولش ( غلات و یونجه و...
نهرآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومهء وارداک شهرستان مشهد، در 62 هزارگزی شمال غربی مشهد بر کنار راه قدیمی مشهد به قوچان، در جلگهء معتدل هوایی واقع است و 256 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصول عمده اش چغندر، کنجد ( و شغل اهالی زراعت...
نهر ابتر
[نَ رِ اَ تَ] (اِخ) دهی است از دهستان معمرهء شهرستان آبادان در 7 هزارگزی مشرق نهر قصر و 32 هزارگزی جنوب شرقی راه شوسهء خسروآباد به آبادان، در دشت گرمسیری واقع است و 800 تن سکنه دارد آبش از اروندرود، محصولش خرما و حنا و شغل ( اهالی زراعت...
نهر ابوالفلوس
[نَ رِ اَ بُلْ فُ] (اِخ) دهی از دهستان قصبهء معمرهء بخش قصبهء معمرهء شهرستان آبادان در 8 هزارگزی مشرق نهرقصر و 33 هزارگزی جنوب شرقی راه خسروآباد به آبادان در دشت گرمسیری واقع و دارای 300 تن سکنه است آبش از اروندرود و ( محصول عمده اش خرما و...
نهر ابوچمبه
[نَ رِ اَ چَ بِ] (اِخ) دهی است از دهستان قصبهء معمرهء شهرستان آبادان در 2 هزارگزی شرق نهر قصر و 23 هزارگزی جنوب شرقی راه خسروآباد به آبادان، در دشت گرمسیری واقع و دارای 900 تن سکنه است آبش از اروندرود، محصولش خرما و حنا، ( شغل اهالی زراعت...
نهر ابوشکر
[نَ رِ اَ شَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان مینوخی بخش قصبهء معمرهء شهرستان آبادان در 20 هزارگزی مشرق نهر قصر و 6 هزارگزی جنوب غربی راه خسروآباد به آبادان، در دشت گرمسیری واقع است و 400 تن سکنه دارد آبش از اروندرود، محصولش ( خرما و انگور، شغل...
