نهاوندی
[نِ وَ] (ص نسبی، اِ) منسوب به نهاوند است رجوع به نهاوند شود || نام پرده ای است از موسیقی و این غیر از نهاوند است (جهانگیری) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (رشیدی) : نماز شام رسید ای بت سمرقندی بساز چنگ و بزن پردهء نهاوندی نزاری (از جهانگیری) به گوش...
نهاوندی
[نَ وَ] (اِخ) عبدالرحیم نهاوندی (میرزا) از اعاظم علمای امامیهء قرن اخیر است و اواخر عمر در تهران سکونت جست و در مدرسهء مروی به تدریس پرداخت حاشیهء رسائل شیخ انصاری تألیف اوست به سال 1304 ه ق در تهران وفات یافت (از ریحانه الادب ج 6 ص 267...
نهاوندی
[نَ وَ] (اِخ) علی بن ملا فتح الله نهاوندی از اصولیین و فقهای قرن اخیر است او راست: تشریح الاصول الصغیر و تشریح الاصول الکبیر و مقدمه الواجب به سال 1322 ه ق در نجف درگذشت (از ریحانه الادب ج 6 ص 269 ) و رجوع به احسن الودیعه...
نهاوه
[نَ وَ] (ع مص) متناهی بودن در عقل نهی بودن (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) خام و نیم پز بودن گوشت (از متن اللغه) از استعمالات شاذ است (از منتهی الارب) (از متن اللغه) نهأ نهائه نهؤ نهواه (متن اللغه) رجوع به نهأ شود.
نهاویدن
[نَ دَ] (مص) ترسیدن، مانند ترسیدن کودک از استاد (ناظم الاطباء)؟ رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 392 شود.
نهاویس
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان سجاس رود بخش قیدار شهرستان زنجان، در 19 هزارگزی شمال غربی قیدار در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 138 تن سکنه دارد آبش از سجاس رود، محصولش غلات و پیاز و سیب زمینی، شغل مردمش زراعت و ( قالیچه بافی و گلیم و...
نهاویش
[نَ] (ع اِ) جِ نهواش (ناظم الاطباء).
نهاه
[نُ] (ع اِ) جِ نهاء رجوع به نهاء شود || جِ ناهی رجوع به ناهی شود.
نهایات
[نِ] (ع اِ) جِ نهایه رجوع به نهایه و نهایت شود || نهایات الدار؛ حدودها و اقاصیها و اواخرها (المنجد) حدود خانه و جائی که خانه به آن منتهی میشود (ناظم الاطباء).
نهایت
[نِ یَ] (ع اِ) نهایه نهایه پایان انجام انتها آخر غایت عاقبت حد (ناظم الاطباء) کرانه سرانجام بن تک ته سر منتهی (یادداشت مؤلف) : و گر گوئی ملا باشد روا نبود که جسمی را نهایت نبود و غایت بسان جوهر اعلا ناصرخسرو عاقل باید که در خاتمت کارها نهایت...
نهایت پذیر
[نِ / نَ یَ پَ] (نف مرکب)پایان پذیر (یادداشت مؤلف).
نهایت پذیری
[نِ / نَ یَ پَ] (حامص مرکب) پایان پذیری (یادداشت مؤلف).
نهایتگه
[نِ / نَ یَ گَهْ] (اِ مرکب) انتها حد و مرز کرانه : که هرچ از زمین باشد و آسمان نهایتگهی باشدش بی گماننظامی.
نهایت ناپذیر
[نِ / نَ یَ پَ] (نف مرکب)بی پایان بی انتها نامحدود.
نهایت ناپذیری
[نِ / نَ یَ پَ] (حامص مرکب) پایان ناپذیری (یادداشت مؤلف).
نهایه
[نَ یَ] (ع مص) نیک خردمند گردیدن (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
نهایه
[نِ یَ] (ع اِ) پایان (دهار) کرانه کناره (صحاح الفرس) پایان چیزی و غایت آن (از منتهی الارب) (از متن اللغه) رجوع به نهایت شود || سرچوب عران در بینی شتر (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغه) سر چوبی که در بینی شتر کنند (ناظم الاطباء||) چوب که بر آن...
نهایه
[نِ یَ] (ع اِ) نهایه نهایت پایان رجوع به نهایت شود.
نهأ
( [نَهْءْ] (ع مص) نیم پز گردیدن گوشت نهائه نهوء نهاوه (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) نهوئه (منتهی الارب) فهو نهی ء( 1 1) - بر وزن فعیل ( 2) - عبارت متن اللغه چنین است: نهأ ) ( ||پر گردیدن (منتهی الارب) ممتلی شدن (از اقرب الموارد)( 2 الشارب،...
نه ارزانی
[نَ اَ] (ص مرکب) توانگر دارا مقابل ارزانی قوی حال غیرمستحق : به ارزانیان و نه ارزانیان درم چون ببخشی ندارد زیانابوشکور.
