نضیح

[نَ] (ع اِ) خوی (آنندراج) (منتهی الارب) عرق (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد ||) حوض (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) حوض یا حوضچه نضح (از متن اللغه) رجوع به نَضح شود ج، نُضُح.


نضیحه

[نَ حَ] (ع اِ) داروئی که در دهن می نهند (ناظم الاطباء (||) ص) قوس نضیحه؛ کمان تیر دورانداز (ناظم الاطباء) رجوع به نُضَحیَّه شود.


نضید

[نَ] (ع ص) رخت برهم نهاده (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) منضود (متن اللغه) (المنجد) مُنَضَّد (المنجد ||) منضود مردف مرتب منظم (از یادداشت مؤلف) : بتأمل نتوانم که کنم بسزا گوهر مدح تو نضیدسوزنی ای لَال معنوی از نظم الفاظت نضید وی ریاض خسروی از فیض الطافت نضیر سلمان...


نضیده

[نَ دَ] (ع اِ) بالش (آنندراج) (ناظم الاطباء) وساده (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغه) ج، نضائد || آنچه پر کرده شود از رخت (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) آنچه انباشته شود از متاع (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغه) ج، نضائد.


نضیر

[نَ] (ع اِ) زر (غیاث اللغات) زر و سیم (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) نَضر نُضار نِضار انضر (المنجد (||) ص) تازه (آنندراج) (ناظم الاطباء) باآب (آنندراج) تازه و آبدار (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) ناضر نَضِ ر (المنجد) (از اقرب الموارد) بانضرت (یادداشت مؤلف) شاداب باطراوت سرسبز : ای...


نضیر

[نَ] (اِخ) نام قبیله ای از یهود که در ظاهر مدینه سکونت داشتند و پیغامبر با آنان جنگید (از معجم البلدان) (آنندراج) نام گروهی از یهودان خیبر و منسوب به آن را نضری گویند بر خلاف قیاس (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).


نضیره

[نَ رَ] (ع ص) جمیله تأنیث نضیر است (از اقرب الموارد) رجوع به نضیر شود.


نضیره

[نَ رَ] (اِخ) بنت ضیزن بن معاویه السلیحی است، پدرش فرمانروای جزیره و شام بود و گاهی به حدود ممالک ایران دست اندازی می کرد، شاپور به دفع او لشکر کشید، ضیزن به حصار حَضر سنگر گرفت و شاپور [ ذوالاکتاف ] سه سال آنجا را در محاصره داشت و...


نضیض

[نَ] (ع اِ) آب اندک (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) کمی از آب یا جز آن (از المنجد) ج، نضائض، نضاض، اَنِضَّه || گروه مردم (آنندراج) (ناظم الاطباء) جماعت (از المنجد) (از اقرب الموارد) جاءالقوم باقصی نضیضهم؛ ای جماعتهم (اقرب الموارد ||) کم اندک...


نضیضه

[نَ ضَ] (ع اِ) باران (آنندراج) (ناظم الاطباء) باران اندک (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) باران قلیل یا ضعیف (از متن اللغه) ج، انضه، نضائض || ابرهای سست السحابه الضعیفه (متن اللغه ||) باد که آب آرد یا باد سست (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از...


نضیف

[نَ] (ع ص) پلید (آنندراج) (ناظم الاطباء) نجس (متن اللغه) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) چرکین (ناظم الاطباء) نَضِف (متن اللغه) (المنجد) رجوع به نَضِف شود.


نط

[نَط ط] (ع مص) بیهوده گفتن (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) هذر (اقرب الموارد) (المنجد) (از متن اللغه) پرگفتن و پریشان گفتن (از متن اللغه ||) رفتن (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) رفتن در زمین (آنندراج) ذهاب (از متن اللغه) نط فی الارض؛...


نطاء

[نَطْ طا] (ع ص) دور (از منتهی الارب) بعیده (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از المنجد) گویند: عقبه نطاء.


نطاب

[نِ] (ع اِ) سر (منتهی الارب) (آنندراج) رأس (اقرب الموارد) (متن اللغه) (المنجد ||) رگ گردن (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (از المنجد) حبل العنق، و گفته اند: حبل العاتق (از اقرب الموارد) (از متن اللغه (||) مص) مناطبه (ناظم الاطباء) رجوع به مناطبه شود.


نطاح

[نَطْ طا] (ع ص) کبش سرون زن (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) کبش شاخ زن (از متن اللغه) کثیرالنطح و معتاد به آن (از اقرب الموارد) (از المنجد) نطیح (متن اللغه).


نطاح

[نِ] (ع مص) با یکدیگر سرو زدن (از زوزنی) مناطحه (از زوزنی) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) نطح (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) جدال کشمکش شاخ به شاخ شدن : ز عقل ساز حسام و ز دست ساز سپر که با زمانه و چرخی تو در...


نطار

[نُطْ طا] (ع اِ) مَتَرس که در باغ و کشت نصب کنند تا وحوش و طیور از آن ترسند (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) مترسک نصب شده در کشتزار (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغه ||) جِ ناطر رجوع به ناطِر شود.


نطاره

[نِ رَ] (ع اِمص) باغبانی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء (||) مص) باغبانی نمودن (از ناظم الاطباء) نطر (ناظم الاطباء) (المنجد) (متن اللغه) (از اقرب الموارد) رجوع به نَطر شود.


نطاسی

[نِ سی ی / نَ سی ی] (ع ص، اِ)طبیب (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) پزشک (ناظم الاطباء) متطبب (اقرب الموارد) حاذق در طب( 1) (از متن اللغه) طبیب حاذق (المنجد) نِطّیس (المنجد) (متن اللغه) نَطِس نَطُس (متن اللغه ||) دانا (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) عالم (ناظم الاطباء) (اقرب...


نطاط

[نَطْ طا] (ع ص) بیهوده گوی (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) مهذار (اقرب الموارد) (المنجد) کثیرالکلام و الهَذَر (از متن اللغه ||) آن که ادعا کند بدانچه که در او نیست (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغه ||) که بسیار در زمین سفر کند کثیرالذهاب فی الارض (اقرب...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید