نصر
در باب تعمیر کلیسیاها و معابد نصاری و ترسایان سعی » [نَ] (اِخ) ابن هارون نصرانی در سلطنت عضدالدوله به منصب وزارت رسید موفور بجای آورد و چون عضدالدوله به رحمت حق پیوست و پسرش ابوالفوارس بر تخت سلطنت نشست به قتل نصربن هارون تاریخ الخلفاء، ص 118 ) و...
نصر
[نَ] (اِخ) ابن هرمز سمرقندی، کاتب ابوعلی سعید و جانشین او در ریاست مقالصه [ فرقه ای از مانویه ] بود (یادداشت مؤلف از الفهرست ابن الندیم).
نصر
[نَ] (اِخ) ابن یعقوب الدینوری، مکنی به ابوسعد، از ادبا و منشیان بزرگ قرن چهارم و پنجم است در نیشابور متصدی عمل فرض و اعطاء بود با صاحب بن عباد معاصر بود و مکاتبه داشت و سلطان محمود غزنوی انشاء پاسخ نامه های القادر بالله خلیفهء عباسی را بدو محول...
نصر
[نَ] (اِخ) ابن یوسف، صاحب کسائی، از اوست: کتاب الابل، و کتاب خلق الانسان (یادداشت مؤلف از الفهرست ابن الندیم).
نصر
[نَ] (اِخ) ابوالجیوش، چهارمین امرای بنی نصر غرناطه است، وی از سال 708 تا 713 ه ق حکمرانی کرد رجوع به تاریخ الخلفاء ص 24 شود.
نصر
[نَ] (اِخ) ابوکامل شهاب الدوله، رجوع به شهاب الدوله نصر شود.
نصر
[نَ] (اِخ) ظهیرالدین (امیر) السموری سجزی از رجال دربار غوریه و از شعرای قرن ششم است، فخرالدین مبارکشاه معاصر و ممدوح وی بوده است او راست: هر که چون گل به زر فریفته شد در عمل آب روی داد به باد دست کوتاه باش و راد چو سرو تا سرافراز...
نصر
[نَ] (اِخ) عبدالله بن سعید قرمطی، مکنی به ابوغانم و مشهور به نصر از زعمای قرامطه است، در آغاز در قریهء زابوقهء عراق معلم اطفال بود، سپس به زکرویه بن مهرویهء قرمطی پیوست و از پیروان او شد، و خود را نصر نامید، و قبیله ای از بنی کلب را...
نصر
[نَ] (اِخ) محمد نصرالله شیرازی (ملا) به روایت نصرآبادی در معما دستی داشته است، او راست در معمائی به اسم باب صادق: دوشینه پیش زلفت وقت گره گشائی باد صبا مکرر میکرد خودنمائی رجوع به تذکرهء نصرآبادی ص 505 شود.
نصر
[نَ] (اِخ) نظام الدوله نصر، از امرای بنی مروان دیاربکر است وی پس از نصرالدوله احمد به سال 453 به حکمرانی دیاربکر رسید و ( تا سال 472 حکومت کرد (از تاریخ الخلفاء ص 107.
نصرآباد
[نَ] (اِخ) محله ای است در ری در سمت بالای شهر (از الانساب سمعانی) و آن منسوب است به نصربن عبدالعزیز الخزاعی که در عهد سفاح به ولایت ری رسید و چون ابومسلم خراسانی کشته شد، منصور خلیفه نامه ای از زبان ابومسلم خطاب به او جعل کرد و در...
نصرآباد
[نَ] (اِخ) محله ای است در نیشابور و بدان منسوبند: محمد بن احمدبن عبدالله بن شهمرد ابوالحسن نصرآبادی و احمدبن حسن نصرآبادی رجوع به معجم البلدان شود.
نصرآباد
[نَ] (اِخ) موضعی است در فارس و بدان منسوب است ابوعمر محمد بن عبدالله نصرآبادی (از معجم البلدان).
نصرآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان زاوه بخش حومهء شهرستان تربت حیدریه در 15 هزارگزی مشرق تربت حیدریه بر سر راه باخرز به خواف، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 256 تن سکنه دارد آبش از قنات محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و کرباس ( بافی است (از فرهنگ...
نصرآباد
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نصرآباد
( [نَ] (اِخ) دهی است از دهستان رزآب بخش حومهء وارداک شهرستان مشهد، با 76 تن سکنه (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نصرآباد
( [نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند با 71 تن سکنه (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نصرآباد
( [نَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان شهاباد بخش حومهء شهرستان بیرجند (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نصرآباد
[نَ] (اِخ) دهی از دهستان کاریزنو بخش تربت جام شهرستان مشهد است در 30 هزارگزی شمال غربی تربت جام بر سر راه مشهد به تربت جام، در جلگهء معتدل هوایی واقع است و 1110 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و بنشن و اقسام میوه ها، ( شغل...
نصرآباد
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان ماروسک بخش سرولایت شهرستان نیشابور در 18 هزارگزی جنوب شرقی چکنه بالا، در ناحیهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 146 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و ابریشم بافی است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
