ناخردمندی
[خِ / خَ رَ مَ] (حامص مرکب) بی خردی سفه سفاهت بی عقلی نادانی احمقی : همه چیزها را پسندد خرد مگر ناخردمندی و خوی بدابوشکور.
ناخرسند
[خُ سَ] (ص مرکب) غیرقانع ناراضی ناخشنود که خرسند نیست که قناعت ندارد مقابل خرسند رجوع به خرسند شود : آنکه بسیار یافت ناخشنود و آنکه اندک ربود ناخرسندمسعودسعد.
ناخرسندی
[خُ سَ] (حامص مرکب)قانع نبودن بس نکردن راضی نبودن ناخشنودی مقابل خرسندی به معنی خشنودی و قناعت و رضایت.
ناخرم
[خُ ررْ رَ] (ص مرکب) ناشاد غمگین پژمان که خرم و شادمان نیست || ناخوش نامطبوع نامرغوب نادلپسند : تو بیزار گرد از ره و دین اوی بنه دور ناخرم آئین اویفردوسی.
ناخره
[خِ رَ] (ع ص) تأنیث ناخر رجوع به ناخر شود.
ناخریدنی
[خَ دَ] (ص لیاقت) غیرقابل خریداری که قابل خریدن نیست مقابل خریدنی رجوع به خریدنی شود.
ناخریده
[خَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) که خریداری نشده باشد که خریده نشده است که برایگان به دست آمده باشد رایگان مفت مجانی : دُرّ است ناخریده و مشک است رایگان هر چند برفشانی و هر چند برچنی منوچهری اندوه گل نچیده میداشت پاس گل ناخریده میداشتنظامی.
ناخس
[خِ] (ع اِ) کفتگی بغل شتر (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد ||) گری بن دنب شتر یا گر شتر (منتهی الارب) (آنندراج) جرب و گری شتر و گری در بن دنب شتر (ناظم الاطباء) جرب عند ذنبه [ ذنب البعیر ] (از اقرب الموارد||) بز کوهی جوانه...
ناخسبیدن
[خُ دَ] (مص منفی) نخسبیدن نخوابیدن نخفتن مقابل خسبیدن رجوع به خسبیدن شود.
ناخسبیده
[خُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نخسبیده نخوابیده بیدار مقابل خسبیده رجوع به خسبیده شود.
ناخسپیده
[خُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناخسبیده.
ناخستو
[خَ] (ص مرکب) منکر آنکه خستو نباشد که اقرار نکند که معترف بخدا نباشد : یکی پند خوب آمد از هندوان بر آن خستوانند ناخستوان بکن نیک و آنگه بیفکن براه نمایندهء راه از این به مخواهابوشکور.
ناخستو شدن
[خَ شُ دَ] (مص مرکب)انکار کردن منکر شدن.
ناخسته
[خَ تَ / تِ] (ن مف مرکب)بی زخم سالم مقابل خسته به معنی زخمی رجوع به خسته شود.
ناخسته
[خِ تَ / تِ] (اِ) ریسمان باریک (ناظم الاطباء) نخ نازک (فرهنگ شعوری)( 1) : دو دستش بند با ناخسته کرده که با داغ جگر دل خسته کرده میرنظمی (از شعوری) ( 1) - در مأخذ دیگری دیده نشد.
ناخشکیدنی
[خُ دَ] (ص لیاقت) که خشکیدنی نباشد که خشک شدنی نیست.
ناخشکیده
[خُ دَ / دِ] (ن مف مرکب) تر و تازه که خشکیده نیست.
ناخشگوار
[خُ گُ] (ص مرکب)ناخوش گوار رجوع به ناخوش گوار شود.
ناخشند
[خُ نُ] (ص مرکب) ناخشنود رجوع به ناخشنود شود.
ناخشندی
[خُ نُ] (حامص مرکب)ناخشنودی.
