ناچدن
[چِ دَ] (مص منفی) نچیدن مقابل چدن رجوع به چدن و چیدن شود.
ناچده
[چِ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نچیده رجوع به ناچیده و چده شود.
ناچر
[چَ] (نف مرکب) ناچران ناچرنده ناخوش کسی که اشتهای خوردن غذائی ندارد آن که از خوراک افتاده است که نقاهت دارد که میل به غذا ندارد.
ناچران
[چَ] (نف مرکب) چراناکرده و علف ناخورده (ناظم الاطباء) که چیزی نخورده است که میل به خوردن چیزی ندارد که از غم و غصه یا نقاهت و بیماری اشتهای خوردن ندارد : بر آن چرمهء ناچران زین نهاد چه زین از برش خشک بالین نهاد فردوسی به کوهی در است...
ناچرانده
[چَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) که چرانده نشده باشد مزرعه و علفزاری که مواشی و اغنام در آن هنوز به چرا نرفته باشند.
ناچرانیده
[چَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) که چرانیده نشده است مقابل چرانیده رجوع به چرانده و چرانیده شود: تریکه؛ مرغزاری که ناچرانیده مانده باشد (منتهی الارب).
ناچرید
[چَ] (ن مف مرکب) نچریده ناچریده چیزی نخورده لب از غذا بسته لب به آشامیدنی و خوردنی نزده : غریبان که بر شهر ما بگذرید چماننده پای و لبان ناچریدفردوسی.
ناچریدن
[چَ دَ] (مص منفی) چرا نکردن چیزی نخوردن لب از خوردن بستن بر اثر فقر یا نقاهت غذا نخوردن : گرفتار در دست آز و نیاز تن از ناچریدن به رنج و گدازفردوسی.
ناچریده
[چَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) چرا ناکرده چیزی نخورده دهان یا لب به خوردنی نزده لب به خوردنی و آشامیدنی نزده که چیزی نخورده است گرسنه و تشنه : دهان ناچریده دو دیده پر آب همی بود تا سر کشید آفتابفردوسی سه روز است تا ناچریده لبان همی...
ناچز
[چِ] (اِخ)( 1) شهری است واقع در ایالت می سی سی پی از ایالات متحدهء امریکا این شهر در کنار رودخانهء می سی سی پی واقع Natchez - ( شده و 22700 تن جمعیت دارد ( 1.
ناچسب
[چَ] (نف مرکب) ناچسپ که نچسبد که چسبنده نیست نچسب رجوع به نچسب و ناچسپ شود: فلانکس ناچسب است مرد ناچسبی است رجوع به نچسب شود.
ناچسپ
[چَ] (نف مرکب) ناچسپان نامناسب نالایق ناشایسته بی لیاقت (ناظم الاطباء ||) آن که هماهنگی ندارد آن که با تو سازواری ندارد.
ناچسپان
[چَ] (نف مرکب) ناچسب نامناسب نالایق ناشایسته بی لیاقت (ناظم الاطباء).
ناچشیدن
[چَ دَ] (مص منفی) نچشیدن مقابل چشیدن رجوع به چشیدن شود.
ناچشیدنی
[چَ دَ] (ص لیاقت) که قابل چشیدن نیست که چشیدن را نشاید.
ناچشیده
[چَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نچشیده : نابسوده دو دست رنگین کرد ناچشیده به تارک اندرتاخترودکی || شراب بی مزه (ناظم الاطباء).
ناچمان
[چَ] (نف مرکب) عاجز و ناتوان در حرکت (ناظم الاطباء) ناخرام بی حرکت ناخوش احوال بی حال که چمیدن و خرامیدن نتواند : همی گفت زندان و بند گران کشیدم همی ناچمان و چرانفردوسی فرنگیس نالنده بود این زمان بلب ناچران و بتن ناچمانفردوسی.
ناچمیدن
[چَ دَ] (مص منفی) نچمیدن نخرامیدن مقابل چمیدن رجوع به چمیدن شود.
ناچمیده
[چَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نچمیده ناچمان نخرامیده رجوع به چمیده شود.
ناچیت
(اِخ) دهی است از دهستان آختاچی بوکان بخش بوکان شهرستان مهاباد و در 6 هزارگزی شمال بوکان، در مسیر جادهء شوسهء بوکان به میاندوآب واقع شده است جلگه است و هوائی معتدل و مالاریا خیز دارد سکنهء آنجا بالغ بر 305 تن است آب آن از سیمین رود تأمین میشود...
